مقاله درباره بیماری جنسی ts –
بيماري Trans sesual (Ts ) يک بيماري هورموني است که فرد علائم ظاهري يک جنس و تمايلات دروني و ترشحات هورموني جنس مخالف را با خود به همراه دارد…
همواره در هر عصري فرايندهاي رفتاري خاص و بيماري هاي جسمي و رواني مسير طولاني وسختي را براي پذيرفته شدن و شناخت در جامعه طي مي کنند که اين روند در خصوص بيماري هاي رواني هميشه مقاومت بيشتري را از سوي جامعه در بردارد با اين توضيح که دانشمندان و روان شناساني که تفکرات نويني را درخصوص کشف پديده هاي جديد ارائه داده اند بدوا” مورد انتقاد و ايراد واقع شده و با هجمه انتقادات مواجه شدند ، اما اين افراد با شناخت هدف و داشتن انگيزه بالا به اثبات خود و نظريه خود پرداخته و سد انتقادي را شکستند.
با اين توصيفات بايد گفت بيمارهايي که در جامعه ما حالت نوظهور و ناشناخته دارند ، با توجه به تفکرات سنتي و نيز ضعف سازمانهاي تبليغاتي و حمايتي اين جوامع در خصوص آگاهي بخشي به مردم براي آشنايي با اين عوارض و حمايت از بيماران روند شناخته شدن آن طولاني بوده که عوارض آن دامنگير افرادي مي شود که به اين بيماري ها مبتلا مي باشند.
بيماري Trans sesual (Ts ) يک بيماري هورموني مي باشد که فرد علائم ظاهري يک جنس و تمايلات دروني و ترشحات هورموني جنس مخالف را با خود به همراه دارد و وجود اين تعارض مداوم دروني در فرد که در سنين بلوغ و بعد از آن نمود بيشتري پيدا مي کندسبب مي گردد تا براي حل تعارض دروني اقدام به مقابله و مبارزه اي تکراري و روزمره با خانواده ، همسالان ، آشنايان ، اهالي محل و در سطحي بالاتر مردم جامعه بنمايد و بدليل شناخته نبودن اين بيماري در بين اکثريت عوام و حتي برخي از تحصيل کرده ها در مقاطع مختلف علمي تلاش افراد مبتلا به اين بيماري و فشار وارده به آنها دوچندان شود.
دربسياري موراد اين مشکلات و معضلات فردي منجر به تبديل و ايجاد يک معضل اجتماعي مي شود بدين ترتيب که عدم حمايت خانواده ، دوستان و جامعه که نقش بسيار ضروري و کليدي را دارند منجر به تبديل فرد از يک انسان داراي عارضه هورموني به يک جامعه ستيز مي گردد تا جايي که شکستن هنجارهاي جامعه و عدم پذيرش از سوي جامعه باعث حرکات انتقام جويانه از سوي اين افراد مي شود که عوارض آن يا متوجه جامعه مي شود و يا دامنگير خود شخص بصورت خودکشي ، فرار از منزل و … مي شود.حال با اين تفاسير ضرورت رسيدگي به مشکل اين بيماران و بيماراني از اين دست و تلاش در جهت مرتفع نمودن آن وظيفه اي عمومي و همگاني بنظر است و اين عموميت از ساختار حمايتي دولتي و خصوصي گرفته تا افرادي عادي جامعه نيز انتظاري مي رود .
لذا در پايان بايد گفت که در بررسي علمي اين بيماري و عوامل تبديل آن به يک معضل يا آسيب اجتماعي مي توان علل زير را در نظر گرفت :
الف – علل فردي
وجود تمايلات بالقوه دروني و باتوجه به تغييرات هورموني فرد را به سمت رفتارهاي دوگانه کشيده و با ايجاد تعارض و درگيريهاي ذهني و قراردادن فرد بيمار برسد و راهي بطور متوالي و مداوم ، يک اضطراب و تنش پايدار را به همراه مشکلات ديگر برايش به ارمغان مي آورد که برخي از اين مشکلات عبارتند از :
1 _ درک نگراني و اضطراب والدين از وجود چنين بيماري در فرزندشان
2- مشاهده و لمس از نزديک تنش هاي ايجاد شده در محيط خانواده بدليل نداشتن درک صحيح از بيماري.
3- احساس انزواي تدريجي و ناديده گرفته شدن و متعاقبا” سعي در ايجاد حس مقبوليت در ميان اعضاء خانواده و اطرافيان با تظاهر و انجام اقداماتي که مخالف با طرز تفکر و علائق وي مي باشد.
ب- علل خانوادگي :
1-ضعف والدين (بخصوص پدر خانواده ) در پذيرش و رويارويي با اين مشکل
2-انتخاب سريعترين و پرضايعه ترين راه حل موقت براي فرار ازاين مشکل و شانه خالي کردن از بارمسئوليت طلاق
3- تنها شدن والده پس از طلاق و تقبل بارسنگين مسئوليت زندگي در ابعاد مختلف (اقتصادي ، تربيتي فرزند ، تحمل بارفشار انتقادي همسايه ها ، فاميل و مردم و مقابله با آنها و …) با توجه به بي مسئوليتي پدر خانواده
4- نبودن فرصت کافي و مناسب به جهت درک بيماري و عارضه فرزند به فاصله کمي وقوع يک بحران يا شوک آسيب زا تحت عنوان طلاق که منجر به تخريب و تضعيف کانون گرم خانواده اي مي شود که مي بايست نقش محوري اولين و مهمترين و نخستين نهاد و جايگاه جامعه پذيري فرد را ايفاء نمايد به يک محيط ناامن و توأم با استرس مي گردد و اين تفکر و ذهنيت را در مادر بعنوان تنها سرپرست ايجاد مي کند دليل اصلي اين شوک عاطفي وجود فرزند مذکور مي باشد و تلاش صحيح مادر در جهت و تربيت و مراقبت از اين فرزند يک احساس ايثار و فداکاري قوي را مي طلبد و تحقق آن ذهنيت فداشدن يا وقف اين فرزندشان را براي مادر ايجاد مي نمايد.
5-برکارکردي يا کژکاري خانواده در زمينه پرورش فرزند بدليل عدم فرصت و دقت کافي براي تک والد زير خانواده معنا و کارکرد اصلي خود را با وقوع ازدست داده است .
6- عدم مراجعه به يک روانپژشک و لزوما” عدم درک اين قضيه توسط والدين با توجه به آگاهي يافتن از مشکل فرزندشان يا تلاش در جهت استفاده از مکانيزم انکار توسط مادر و سعي در کتمان ذهني و علمي اين مشکل .
ج- علل اجتماعي
درتبديل يک فرد بيمار به يک مشکل يا معضل اجتماعي که افراد ديگر را نيز به چالش بکشاند نمي توان نقش بسيار مهم و رئوف جامعه را ناديده گرفت که برخي از اين موارد ذيل مي آيد:
حرفه اي با افراد جامعه را به نحو احسن انجام دهد بدون آشنايي با مسائل روزمره امکان پذير نمي باشد.
2- توسعه و تقويت سازمانهاي حمايتي دولتي (بهزيستي ) و خصوصي ( NGOو سازمانهاي خيريه )بدليل اينکه سازمان بهزيستي با تعدد شرح وظايف در ساختار حمايتي اش (کودکان بي سرپرست ، زنان سرپرست خانوار ، مستمري بگيران ، ناتوانان جسمي و ذهني و…) نمي تواند نقش خيلي مؤفق و چشمگيري را در حمايت از اقشار آسيب ديده ايفاء نمايند نياز به مشارکت و مدد ديگر سازمانها مؤسسات دارد .
3- ضرورت اطلاع رساني و آگاهي بخشي به آحاد مردم و قشر عامه جامعه و حتي خانواده هاي اين افراد از طريق صدا و سيما با امکانات سمعي و بصري اي فراواني که در اختيار دارند ، راديو ، مطبوعات و جرايد و نشريات امري انکارناپذير بنظر مي رسد که مي تواند نقش بسيار مهم و کليد در اين رابطه ايفاء نمايد و دراين راستا بايد به اين نکته توجه داشت که طرح نشدن يک مشکل و چهره اي تابووار ساختن از آن دليلي بر عدم وجود آن نمي گردد و کتمان کردن يک مسأله موجب تبديل آن به بحران يا يک آسيب بزرگ مي شود.
– شناخت سازمانهاي خيريه اي که مسئوليت حمايت از چنين افرادي را برعهده مي گيرند و شناساندن و معرفي آنها به مردم و خيرين در جهت کمک و به بيماران در جهت استفاده از امکانات .
1- برنامه ريزي در جهت آموزش دبيران ، معلمان و احياء اساتيدي که با اين قضيه آشنايي ندارند در يک بعد و در بعد ديگر آموزش دانش آموزان و دانشجويان جهت شناخت و برخورد صحيح .
آسيب شناسي نارضايتي جنسيتي (TS)
اين احساس که ما از چه جنسي هستيم اهميت زيادي دارد و همين احساس است که در نارضايتي جنسيتي (TS) مختل مي شود. ترانس سکسوال (TransSexual) به گروهي از مبتلايان به اختلال هويت جنسي گفته مي شود که پيوسته درصدد کسب خصوصيات ظاهري و آناتوميک جنسي مخالف خود و رهايي از خصوصيات جنسي آناتوميک خود هستند. کسي که اين اختلال را دارد، احساس مي کند که بايد جنسيت ديگري داشته باشد: «يک روح زنانه در بدن يک مرد.» نارضايتي جنسي زن به مرد، زني است که احساس مي کند گويي او مردي است که در کالبد زن گرفتار شده و شديداً دوست دارد ويژگي هاي مردانه را کسب کند و علاقه مند زندگي کردن به سبک مردانه است. نارضايتي جنسيتي مرد به زن، مردي است که احساس مي کند گويي او زني است که در کالبد مرد گرفتار شده است. بسياري از بيماران (TS) در طول زندگي خود، نوعي از اختلال شخصيتي را نشان داده، ولي در برخي از آنها زندگي باثبات نيز ديده مي شود. آنها معمولاً از ظاهر دستگاه تناسلي خود منزجرند و تصور اينکه مجبورند تمامي عمر خود را در اين بدن بمانند آنها را غمگين، نااميد، ناراحت و خشمگين مي کند. افسردگي اين بيماران زمينه ساز اقدام آنها به خودکشي را به عنوان تنها راه رهايي از اين شرايط دشوار مهيا مي سازد.
جنسيت (gender) حالت و طبقه مادام العمر يک موجود زنده به عنوان مذکر يا مونث است و جنس تظاهر جسماني آن است.هويت جنسي gender identity)) به طور طبيعي در حدود 18 ماهگي شکل مي گيرد: طفل مي داند که يک پسر بوده و از دختر متفاوت است و شروع به يادگيري سرگرمي ها و رفتارهاي مردانه کرده و آنها را انجام مي دهد. شروع اين حالت از آغاز تثبيت زبان است. چنين رشدي در خلا صورت نگرفته و به شدت توسط والدين و جامعه تقويت مي شود اما اين فرآيند طبيعي که در اکثر موارد با موفقيت طي مي شود در پاره يي موارد مسير متفاوتي را مي گذراند، به طوري که کودک در مورد تعلق خود به يکي از دو جنس دچار ترديد شده يا کاملاً خود را متعلق به جنس مخالف جنسيت بيولوژيک خود مي داند. چنين وضعيتي معمولاً با رشد کودک ادامه مي يابد اما بر حسب شدت احساس تعلق کودک به جنس مخالف، واکنش هاي خانواده و محيط نسبت به وضعيت کودک و درمان يا عدم درمان ممکن است تدريجاً فروکش کرده يا از شدت آن کم شود و در مواردي نيز به قوت ادامه يافته و به حداکثر شدت خود يعني تقاضاي فرد براي تغيير مشخصات آناتوميک خود به صورت جنسيتي که فرد خود را متعلق به آن مي داند، برسد.
افراد TS در مراحل مختلف زندگي دچار مشکلات عديده مي شوند در محيط خانواده دائماً مورد آزار و اذيت قرار مي گيرند. بررسي هاي نگارنده نشان مي دهد که واکنش تعدادي از والدين در رويارويي با بيماري فرزندان به حدي بود که آنها ترجيح مي دادند فرزندشان بميرد يا خودکشي کند ولي تغيير جنسيت ندهد. در محيط مدرسه اين بيماران از طرف همسالان خود مورد تمسخر قرار گرفته، طرد شده و در پاره يي از موارد مورد آزار جسمي و جنسي قرار گرفته اند. مسوولان مدرسه به دليل ناآگاهي از بيماري به اين افراد انگ منحرف زده و در پاره يي از موارد به محروميت آنها از تحصيل منجر مي شد. چنين شرايطي امکان رشد اجتماعي اين بيماران را دچار مشکل مي ساخت.
در اجتماع هم اين افراد مورد تمسخر و سوءرفتار جسمي و جنسي قرار مي گيرند. بسياري از اين بيماران از حضور در اجتماع دوري مي کنند. امکان ادامه تحصيل آنها در مقاطع بالاتر خصوصاً دانشگاه ها بسيار دشوار است. از سويي اين بيماران به دليل علاقه مندي به مشاغل جنس مخالف خود در پيدا کردن شغل موردنظر دچار مشکل هستند. تلاش متخصصان بهداشت رواني در تغيير شرايط اين افراد موجب شد که در سال 1367 با ارائه آگاهي هاي لازم در خصوص اين بيماران،
امام خميني(ره) وضعيت احکام شرعي اين افراد را طي استفتاي انجام شده و بنابر نظر ايشان مبني بر «مترتب بودن روح بر جسم» اعلام کند. پس از شرايط پيش آمده امکان درمان جراحي اين بيماران بعد از مراجعه آنها به پزشکي قانوني کشور و بررسي هاي تشخيصي لازم و اخذ مجوز با تشخيص اختلال هويت جنسي و ترانس سکسواليسم را ميسر ساخت. از اواخر سال 1379 کميته کشوري «ساماندهي مبتلايان به اختلال هويت جنسي» رسماً کار خود را آغاز کرد. مسووليت کميته حمايتي طرح به دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي سپرده شد. طرح ساماندهي و حمايت از بيماران (TS) از زمستان سال 1380 در مرکز مداخله در بحران هاي اجتماعي شهيد نواب صفوي آغاز شد و امروزه به عنوان تنها مرکز در کشورمان به همين منظور فعاليت دارد.
لذا ضرورت توجه به نکات زير بسيار اساسي است:
بالابردن آگاهي مردم از طريق رسانه هاي ارتباط جمعي در خصوص بيماران TS ، انگ زدايي از بيماران ، حمايت از اين بيماران به منظور انطباق آنها با جنسيت مورد خواست خود، ايجاد نگاه علمي و انساني در مسوولان به جاي نگاه اعتقادي و سياسي در رويکردشان به بيماران (TS)، حمايت هاي قانوني از بيماران (TS) و پيشگيري از تبعيض و بي عدالتي اعمال شده در جذب اين بيماران در مشاغل دولتي، ارائه خدمات مددکاري و مشاوره ، ارائه آموزش هاي لازم به منظور پيشگيري از رفتارهاي پرخطر، ايجاد و حمايت از NGO هاي فعال در امر حمايت از بيماران TS، ارائه بودجه لازم توسط دولت جهت تامين بخشي از هزينه هاي درماني اين بيماران، ارائه آموزش هايي در خصوص نقش هاي جديد پذيرفته شده بعد از تغيير جنسيت و مهارت هاي اجتماعي لازم، کمک به تامين سرپناه موقت اين بيماران در صورت نداشتن حمايت خانوادگي، ارائه آگاهي هاي لازم به خانواده هاي اين بيماران در پذيرش شرايط دشوار زندگي فرزندان و پيشگيري از طرد آنها.
منبع : magiran.com