تاثیر طلاق روی کودکان

تاثیر طلاق روی کودکان –

در ابتدا ممکن است بچه ها چیز زیادی ندانند و نمی دانند واقعاً جدایی برای آنها چه معنایی خواهد داشت، والدین باید راجع به طلاق با بچه ها صحبت کنند

عوامل استرس زای متعدد،عدم توانایی برای مدارا با موقعیتهای مختلف، مشکلات و بیماری های روانپزشکی معمولاً عمده ترین دلایل طلاق هستند.
آنچه از نظر یک درمانگر و روانپزشک کودک و نوجوان برای مداخله اهمیت دارد این است که:
* بچه ها باید مراقبت شوند.

*نباید بچه ها قربانی اختلاف والدین شوند و به عنوان گره یا وسیله ای جهت رسیدن به اهداف واالدین استفاده شوند.

تاثیر طلاق روی کودکانمسائل و مشکلات پس از طلاق:
معمولآ پس از طلاق شرایطی پیش می آید که باید به نحوی با آنها مدارا شود.عمده ترین مواردیکه شخص پس از طلاق مجبور به مدیریت آنهاست شامل موارد زیر است:
* فراهم نمودن مقدمات، شرایط و امکانات یک زندگی جداگانه و جدید.

* مدیریت روش های تربیت فرزندان و مدارا با نیازها و حالات هیجانی آنها.

* مدیریت موارد ناگهانی و اورژانسی

* شرایط انتقال کودک بین والدین

* توزیع مجدد امکانات اقتصادی.

* مدارا با مسائل اجتماعی و فرهنگی.

معمولاً ماه های اولیه طلاق زمان سختی است.زمان احساسات و رفتارهای هیجانی شدیدو غیرمنطقی نسبت به طرف مقابل. ممکن است والدین آنقدر درگیر شرایط سخت پس از طلاق و مدیریت مسائل و مشکلات آن باشند که نقش و مهارت های والدی آنها کاهش یابد.آنها در روش های تربیتی خود ناهماهنگ و غیرقابل پیش بینی می شوند و کمتر می توانند تربیت صحیح را اعمال کنند. نزاع والدین ممکن است فرزندان را مضطرب کند و فکر کنند که باید جانب یکی را بگیرند و ارتباطشان را با والدین طرف مقابل قطع کنند.گاه نیز برخی از استرس ها و ناراحتی ها در خانواده وجود داشته که پس از طلاق وقتی یکی از والدین خانه را ترک می کند،کاهش می یابد. مثل پرخاشگری،الکلیسم،آزار عاطفی و هیجانی.مسئله دیگر این است که والدین و فرزندان مجبورند با فشارهای اجتماعی و فرهنگی مدارا کنند.در مورد مسائلی که به طور تأخیری در پدیده طلاق دیده می شود می توان به مواردی چون ازدواج مجدد یکی از والدین یا هر دو اشاره کرد که کودک مجبور است با این قضیه تطابق برقرار کند. به نظر می رسد والدین نباید در انجام این تصمیم عجله کنند و اجازه دهند کودک مرحله به مرحله تطابق لازم را برقرار کنند.

تاثیر طلاق روی کودکان:

طلاق می تواند طیف گسترده ای از حالات هیجانی،فکری و رفتاری را در کودکان ایجاد کند که به عوامل مختلف بستگی دارد.از جمله:سرشت،ذات و شخصیت کودک،میزان آسیب پذیری یا مقاومت و تاب آوری او،وجود یا عدم وجود بیماری روانپزشکی،سن کودک،شرایط زندگی خانوادگی قبل از طلاق،نحوه برخورد والدین با پدیده طلاق و دخالت ندادن فرزندان در روابط خودشان،چگونگی شرایط و فرآیند طلاق ( مثل حضور در دادگاههای متعدد، نزاع و درگیریهای متعدد بین خانواده ها و انتقام جویی و…)، وجود سیستم های حمایتی و برقرار شدن هرچه سریعتر شرایط زندگی عادی کودک پس از طلاق و…
نیمی از بچه های طلاق ارتباطشان با یکی از والدین قطع می شود و از حمایت و علاقه و توجه او محروم می شوند.

نگرش کودکان نسبت به طلاق والدین:
عده ای از بچه ها طیفی از احساسات منفی را نسبت به یکی از والدین یا هر دوی آنها دارند. احساسات شدید حتی ممکن است تا سال ها طول بکشد.ممکن است آنها احساس کنند که حداقل توسط یکی از والدین طرد شده اند و دیگر مورد توجه و علاقه نیستند.ممکن است آنها نسبت به والدین خود خشم و عصبانیت داشته باشند.معمولاً درک بچه ها،استدلال و احساس آنها به سن آنها نیز بستگی دارد.در برخورد با نوجوانان باید مواظب باشیم که آنها را در موقعیتی قرار ندهیم که بخواهند ما را حمایت کنند، نباید به بچه ها تکیه کنیم.

گاه بچه ها عصبانی هستند و تمایل دارند از یکی جانبداری کنند.باید به آنها گفته شود که دعوای والدین به آنها ارتباطی ندارد و نباید خودشان را درگیر ماجرا کنند.
لازم است به آنها این اطمینان خاطر را بدهیم که هم مادر را خواهند داشت و هم پدر را.تماس مکرر و منظم از طرف هر دو والد بهترین راه حل است.هم در دختران و هم در پسران نیاز به پدر در دوره نوجوانی افزایش می یابد و احساس طرد شدن توسط پدر در این سن روی رشد نرمال نوجوان تأثیر می گذارد.

شرایطی که کودکان پس از طلاق تجربه می کنند ممکن است موارد زیر باشد:

* ترس از جدایی و ترک شدن توسط والدین و اضطراب این که چه کسی از آنها مراقبت خواهد کرد و چه کسی آنها را ترک خواهد کرد.
* نگرانی راجع به اینکه آیا والدین باقیمانده قادر است به تنهایی همه چیز را مدیریت کند.

* اضطراب شدید که ممکن است روی تکالیف نرمال رشدی تأثیر بگذارد.

وابستگی والدین باقیمانده نسبت به کودک که ممکن است منجر به محدود کردن کودک از ارتباطات لازم متناسب با رشد و وابستگی و اضطراب در کودک گردد. احساس شوک و بهت،تأسف و حسرت عمیق،عده کمی نیز ممکن است احساس آسودگی و فراغت داشته باشند.
مسئولیت گرفتن زیاد بچه ها که ممکن است فکر کنند که حالا باید نیاز روانی یا فیزیکی پدر یا مادر را برآورده کنند؛که این موضوع ممکن است آنها را از پاسخ دهی به نیازهای نرمال رشدی باز بدارد. شاهد خشونت و جنگ بین والدین بودن که روی روابط آینده آنها با جنس مخالف و رشد روانی انهاتأثیر می گذارد. خشم شدید نسبت به والدین،ترس از این که باید محبت و وفاداریشان بین دو والد تقسیم شود. احساس گناه راجع به این که آنها در جدایی و طلاق والدین نقش داشته اند و شاید می توانستند جلوی آن را بگیرند.

در نوجوانی افسردگی،پرخاشگری،اشتغال ذهنی با خودکشی،خشم شدید،اشتغال ذهنی با اخلاقیات،قضاوت کردن،مقصر را مشخص کردن،اضطراب راجع به آینده،ترس از این که ازدواج خودش نیز مثل والدینش با شکست روبرو شود؛ دیده می شود.

پسران بیش از دختران در طلاق آسیب می بینند:
در حوزه ارتباط اجتماعی،مشکلات شخصی و مسائل روانی،هم در مراحل ابتدایی و هم در درازمدت. دختران به خصوص قبل از نوجوانی تطابق بهتری با مسئله طلاق برقرار می کنند. والدین باید به فرزندانشان بگویند: ما قصد داریم طلاق بگیریم و از هم جدا شویم.این به آن معناست که ما نمی خواهیم با یکدیگر زندگی کنیم.اما همیشه والدین تو هستیم،هر دوی ما تو را دوست داریم.تو مجبور نیستی بین ما یکی را انتخاب کنی.تو عامل و باعث طلاق ما نیستی و نمی‌توانی هم از آن جلوگیری کنی.بعداً هر زمان که خواستی می توانیم مجدد راجع به آن صحبت کنیم، راجع به احساسات تو، تغییراتی که رخ داده و…
تو همچنین می‌توانی آن را به دوستانت بگویی یا به هر کس دیگری که فکر می کنی گفتن آن به تو آرامش می‌دهد.هیچ کودکی دوست ندارد در مقام قضاوت قرار گیرد.در نیتجه نباید از بچه ها نظر خواست و از آنها پرسید:فکر می کنی تقصیر کیه؟من بیشتر تقصیر دارم یا پدرت؟بچه های کوچک تر و ناتوان تر از آن هستند که قدرت انتخاب را به آنها واگذار کنیم.

این کار بار سنگینی از تصمیم گیری و مسئولیت را به دوش آنها تحمیل می کند. والدین نبایداز کودک بپرسند:من نمی‌دانم تو خودت انتخاب کن با من می‌خواهی زندگی کنی یا با پدرت؟

هنگام طلاق باید احساس مسئولیت بچه ها را از آنها گرفت.نباید آنها این حس را داشته باشند که باید کاری بکنند،باید نجات دهنده باشند و باید یکی را انتخاب کنند.باید والدین به آنها بگویند که این موضوعی است بین من و پدرت،بین من و مادرت و به تو ارتباطی ندارد.ما خودمان آن را حل خواهیم کرد.لازم است کودکان جزئیات شرایط زندگی روزمرۀ بعدی خود را بدانند و اطلاعات لازم به آنها داده شود:فعلاً ما چند ماه در منزل مادر بزرگ زندگی می کنیم و تو به مدرسه قبلی خودت می روی و …..

کودک باید بداند که هر کجا زندگی کند و با هر کسی زندگی کند ارتباطش با طرف دیگر قطع نخواهد شد و با هر دو نفر ارتباط خواهد داشت.ممکن است همسرمان برای ما همسر مهربان و خوبی نبوده ولی این دلیل نمی شود که پدر یا مادر خوبی نباشد.صحبت کردن راجع به خاطرات منفی و بدی که از او و خانواده‌اش داریم،کمکی به فرزندمان نخواهد کرد.صحبت ما راجع به والدین دیگر ممکن است حاوی اطلاعات باشد ولی نباید احساسی،قضاوت گونه و دلالت بر بد بودن او باشد:روز پنجشنبه تو را نزد پدرت می برم.جمعه ساعت 7 شب می آیم دنبالت.فکر نکنم تو بیشتر از این بتوانی آنجا بمانی چون ظاهراً پدرت عازم سفر است.
خلاصه کلام در زندگی روزمره کودکان،زمان های بسیاری است که آنها تحت تآثیر سوء استرسهای مختلف هستند،آنچه مهم است سیستم حمایتی پیرامون آنهاست.بچه ها در زمان بحران باید بتوانند از بزرگترها حمایت دریافت کنند.در زمان طلاق نیز حمایت خود را از آنان دریغ نکنیم و آنها را چون وسیله ای برای رسیدن به اهدافمان استفاده نکنیم.

گرد آورنده : پزشک تو

مدیریت زندگی پس از طلاق گرفتن

مدیریت زندگی پس از طلاق گرفتن – دو سال بود که برای رسیدن به چنین روزی – گرفتن طلاق – لحظه‌شماری می‌کرد، درست از آن روز که دیگر طاقت‌اش طاق شد، آن روز که احساس کرد زندگی، دیگر زیر این سقف ممکن نیست، قید همه چیز را زد و از تمام حق و حقوق خود گذشت تا بتواند جدا شود…

و حالا جدا شده بود. دو سال تمام به این روز فکر می‌کرد. به روزی که مهر طلاق می‌تواند تمام روزهای سخت گذشته را از ذهن و زندگی او پاک کند و روزهایی بدون استرس، بدون دعوا، بدون تهمت، بدون ترس و شب‌هایی بدون گریه و بدون درد را برایش رقم بزند، این حس خوب وقتی طلاق‌نامه را با اختیار و اشتیاق امضا کرد هم‌راهش بود. اما این «شیرینی» هم‌چون مشکلاتی کوچک خیلی زود از بین رفت. درست وقتی تاکسی مقابل خانه پدری‌اش نگه داشت. او حالا با یک چمدان لباس به خانه‌ای باز می‌گشت که هشت سال پیش با هلهله و شادی آن را ترک کرده بود. تنهایی غریبی روی شانه‌هایش سنگینی می‌کرد…

بدون شک بیشتر کسانی که طلاق را به عنوان آخرین گزینه انتخاب کرده اند در زندگی مشترک خود به بن‌بست رسیده بودند، بن‌بستی که با هیچ مشاوره، تعامل و سازشی راه به زندگی آرام و بی‌تنش پیدا نکرده است. اما زندگی پس از طلاق همچنان ادامه دارد و افراد جدا شده هرچند باید در جاده‌ای سنگلاخی حرکت کنند اما باید حرکت کنند. آن‌ها باید ضمن پذیرفتن و اصلاح اشتباهات گذشته تمام تلاش خود را به کار گیرند تا زندگی از دست‌رفته‌ی خود را بازسازی کنند. اما قبل از آموختن هر مهارتی برای بازسازی مجدد زندگی پس از طلاق، افراد مطلقه باید با مراحل ۱۰ گانه‌ی بازسازی هویت و زندگی بعد از جدایی آشنا شوند. شناخت این مراحل ۱۰گانه ابتدا به خودشناسی فردِ جداشده کمک می‌کند و سپس او را در مسیر عمل قرار می‌دهد و اجازه‌ی استفاده از راهکارهای توصیه شده توسط روان‌شناسان، مشاوران خانواده و یا اطرافیان نزدیک فرد را به او می‌دهد.

اولین گام فرآیند بازسازی زندگی پس از طلاق، مرحله فقدان و سوگواری است که با ۳ واکنش رایج رفتاری و هیجانی از جمله «انکار»، «غم» و «اندوه همراه با اضطراب و عصبانیت» و در نهایت پذیرش «واقعیت» همراه است.

مدیریت زندگی پس از طلاق گرفتنحضورش را احساس می کنید

در واقع جدا شدن از همسر، شبیه عزادار شدن است. یعنی فرد با پدیده‌ی فقدان رو به رو می‌شود. وقتی فردی می‌خواهد به هر دلیلی یک رابطه را پایان دهد، گویی طرف مقابل مرده است و باید برای وی عزاداری کند و مراحل سوگواری را پشت سر بگذارد. در این مرحله ابتدا فرد واقعیت جدایی را انکار می‌کند و در واقع بر سر این حقیقت که زندگی من به جدایی رسیده، شروع به چانه‌زنی می‌کند تا بدین وسیله از پذیرش حقیقت خودداری و آرامش خود را حفظ کند. شوک، ناباوری و انکار، به ویژه بلافاصله پس از وقوع فرآیند طلاق، بسیار شایع است. مثلا شما هنوز زمانی که مشغول خوردن ناهار یا شام هستید، حضور همسر سابق تان را در صندلی کنار خود حس می‌کنید. عده‌ای از افراد حتی بعد از گذشت یک سال از وقوع طلاق، هنوز حلقه‌ی ازدواج خود را در دست دارند.

بعد از «انکار» نوبت به واکنش غم و اندوه می‌رسد. غم و اندوه، عکس‌العمل طبیعی و سالم نسبت به از دست دادن یک فرد با ارزش در زندگی است و مشخصه‌اش اغلب اضطراب و تشویش شدید توام با خشم و عصبانیت است و آخرین مرحله‌ی فقدان و سوگواری، پذیرش واقعیت طلاق است. اما یادگیری برخی مهارت‌ها به فرد جدا شده کمک می‌کند تا آسیب کمتری در این مراحل ببیند، برای آشنایی با این مهارت‌ها تا پایان مطلب با ما همراه باشید.

سوگواری چه نشانه‌هایی دارد؟

نشانه‌های هیجانی و روانی مرحله‌ی فقدان و سوگواری شامل موارد زیر است:

۱- ناراحتی و کسلی: غصه، افسوس و حس ناراحتی ذهنی از موارد متداول در غم و اندوه است. افرادی که سوگوار اند ممکن است به خاطر آنچه از دست داده اند آه بکشند، افسوس بخورند و یا گریه کنند. احساس این که بغضی در گلو دارند نیز شایع است.

۲- خشم و تحریک پذیری: پس از انکار، خشم جای خود را باز می‌کند. فرد ممکن است از دست خودش یا دیگران به خاطر آن که چرا از وقوع طلاق جلوگیری نکرده اند یا حتی فرد را به گرفتن طلاق و جدا شدن از همسر سابقش تشویق کرده اند، خشمگین شود. این خشم ممکن است نثار زمین و زمان نیز بشود. در این بین، اطرافیان فرد به خصوص فرزندان از این خشم بی‌بهره نخواهند ماند!

۳- گناه: احساس گناه اغلب پس از خشم بروز می‌کند. فرد ممکن است از بابت این که چرا در جلوگیری از بروز تعارضات و اصلاح رابطه‌ی زناشویی موفق نبوده، احساس گناه کند. احساس بی‌ارزشی و پوچی نیز ممکن است پیش آید امّا کاهش جدّی و شدید اعتماد به نفس در این مرحله می‌تواند علامت هشداردهنده‌ای برای به وجود آمدن افسردگی حاد باشد.

۴- افسردگی و نبود احساس لذت: بسیاری از افراد به هنگام غم و اندوه، علاقه خود را به فعالیت‌های روزمره از دست می‌دهند. سوگواری برای شکست عاطفی تا ۳ ماه اول طبیعی است اما اگر بیشتر از ۶ ماه طول بکشد دیگر طبیعی نیست و به افسردگی نزدیک می‌شود. در صورت طولانی شدن فرآیند سوگواری و ناتوانی در کاهش و تسکین آلام، حتما از یک روان‌شناس و مشاور خانواده باید کمک گرفته شود.

۵- اضطراب: افراد جدا شده با آینده‌ی جدیدی مواجه شده اند که با زندگی قبلی که مدت‌ها برای آن برنامه‌ریزی کرده بودند، متفاوت است و طبیعی است که این مسئله می‌تواند به راحتی ایجاد اضطراب کند.

همچنین مرحله‌ی فقدان نشانه‌ها و علایمی جسمی مانند: بی حسی، خستگی، اختلال در تغذیه و خواب، سوءمصرف مواد، درد، مشکل در تمرکز و … را نیز در بر دارد.

به خود فرصت دادن و سوگواری کردن یک مرحله‌ی مهم پس از طلاق است.

آن چه باید انجام داد

اما راهکارهای مناسبی وجود دارد که به شما کمک می‌کند تا مرحله‌ی فقدان و سوگواری را با موفقیت پشت سر بگذارید و وارد مرحله‌ی دوم بازسازی زندگی یعنی مرحله‌ی «خودارزشمندی» شوید. در ادامه می‌توانید با راهکارهایی برای کنار آمدن با سوگواری آشنا شوید:

یکم – مدتی سوگواری کنید: بهتر است در نخستین روزهای بعد از طلاق به اندازه کافی به خود فرصت دهید تا در برابر این اتفاق سوگواری کنید و حتی تا جایی که می‌توانید گریه کنید. درد انگیزه‌ای است برای یادآوری این نکته که ما به درمان نیاز داریم.

دوم – احساسات خود را شناسایی کنید: در چنین مواقعی تفکیک احساس‌ها از یکدیگر و شناسایی احساس واقعی بسیار مهم است. کتابچه‌ای تهیه و احساسات روزانه‌ی خود را با یادآوری خاطرات زندگی مشترک از ازدواج تا طلاق در آن یادداشت کنید و احساسات مثبت و منفی خود را نسبت به همسر سابق تان با دلایل آن بنویسید. بعضی افراد نمی‌توانند احساسات خود را شناسایی کنند. از این رو در تغییر و سازگاری دچار مشکل می‌شوند. باید بیاموزید «هر رنجی را که بتوان احساس کرد، می‌توان التیام بخشید». در نهایت متوجه می‌شوید که یادآوری خاطرات و درگیری با احساساتی نظیر احساس گناه، پشیمانی، سرزنش، نفرت و انتقام‌جویی و… پس از متارکه مشکلی را حل نمی‌کند بلکه تنها باعث حزن و اندوه بیشتر می‌شود و طرفین را نسبت به آینده و فرصت های بعدی بدبین می‌کند.

سوم – پرهیز از تنهایی: صحبت کردن با دوستان نزدیک و خانواده، قرار گرفتن در جمع آن‌ها و بیان احساسات، برای افراد سوگوار نوعی درمان تلقی می‌شود. شما در این گفت‌و‌گوها می‌توانید خودتان را بازیابی کنید. به علاوه حضور در جمع باعث فراموشی نسبی لحظات سخت و طاقت‌فرسا می‌شود. بسیاری از افراد در این مرحله به منظور رفع تنهایی و پُر کردن خلاء عاطفی به سمت جنس مخالف گرایش پیدا می‌کنند که اشتباه محض است

چهارم – مراقبت از سلامت جسمی: اغلب مشکلات جسمی ناشی از غم و اندوه با تغذیه مناسب، ورزش و استراحت کافی از بین می‌رود. ورزش به فرد اعتماد به نفس می‌دهد و سیستم ایمنی بدن را قوی می‌کند؛ در عین حال شما با ورزش می‌توانید بدن خود را برای دریافت بهتر موادغذایی آماده و به این ترتیب کم‌اشتهایی خود را جبران کنید، همچنین به خاطر خستگی ناشی از ورزش شب‌ها خواب طولانی‌تر و عمیق‌تری خواهید داشت.

پنجم – به تعویق انداختن تصمیم‌گیری‌های مهم: غم و اندوه می‌تواند در قضاوت فرد تاثیر بگذارد. بنابراین بهتر است تصمیم‌گیری‌های مهم به تعویق انداخته شود.

ششم – فعالیت (اصل ادامه‌ی زندگی): این که انسان باید فعال بماند مربوط به یک زمان و مکان نیست و فعالیت، یک اصل مهم برای ادامه‌ی زندگی است. بی‌تحرکی، وقفه‌ی بیش از اندازه در تعطیل کردن فعالیت‌های روزانه و سستی کردن به تنهایی عامل افسردگی است. ازموضع ضعف به سوی مواضع قدرت پیش بروید تا زندگی خود را بازسازی کنید.

هفتم – مراجعه به مشاور و روان‌شناس: همچنین یاری گرفتن از روان‌شناسان و مشاوران خانواده در مرحله سوگواری و فقدان بسیار کمک کننده خواهد بود.

علل طلاق در خانواده چیست

مراقب باشيد! اگر اين بهانه ها را به دست همسرتان بدهيد، زندگي مشترك تان از هم مي پاشد.
آمار طلاق اين سال هاي اخير را هر كسي به شيوه اي تفسير مي كند. گروهي نبود دوره هاي آموزشي فراگير قبل و بعد از ازدواج را دليل انتخاب هاي نادرست و ازدواج هاي نافرجام مي دانند و گروهي ديگر، مي گويند جوان هاي امروزي ناسازگار شده اند و با افتادن به اولين سراشيبي زندگي مشترك، به فكر جدايي مي افتند. ثبت بيش از ۱۵۰ هزار طلاق در سال ۹۱ و نگراني مسئولان از رشد اين آمار بهانه اي شد تا موضوع را با ۲ روانشناس خانم و آقا در ميان بگذاريم و نظر متخصصان اين حوزه را جويا شويم. فاطمه فدايي با نگاهي به پرونده هاي مراجعانش از دلايل اصلي طلاق خانم ها مي گويد و محمود هندي پور هم دلايلي كه آقايان را به جدايي وا مي دارد، مطرح مي كند.

علل طلاق در خانواده چیستچرا خانم ها از شوهران شان طلاق مي گيرند

حرف دلش را نمي شنويد؟

احساسات در زندگي زن ها حرف اول را مي زند. بسياري از زنان به دليل اينكه انتظارات شان در زندگي مشترك برآورده نمي شود يا به موقع برآورده نمي شود، از همسرشان دل مي كنند. اين انتظارات كه اغلب هيجاني و احساسي هستند، در روابط زنان با اطرافيان شان تاثير ويژه اي مي گذارد. مردهايي كه از اهميت اين موضوع بي خبرند و انتظارات همسرشان را به موقع يا به اندازه مورد انتظارشان برآورده نمي كنند، نمي توانند تا ابد خوشبخت بمانند. شايد اين موضوع دليل مستقيم برخي جدايي ها نباشد اما با ايجاد طلاق عاطفي، مي تواند به عنوان يكي از مهمترين دلايل جدايي معرفي شود.

خانواده تان در كارتان دخالت مي كند؟

دوره و زمانه عوض شده و رابطه عروس و مادر شوهري هم تغيير كرده اما حتي در دنياي امروز، اختلافات عروس ها با خانواده همسرشان دليل بسياري از طلاق هاست. زنان براي حريم خانه خود ارزش زيادي قائلند و اگر احساس كنند خانواده همسرشان اين حريم را شكسته، جنگ را آغاز مي كنند. در اين جنگ، مسئوليت مردها سنگين است. اگر نتوانند با درايت هر دو طرف را آرام كنند و جنگ بالا بگيرد، دير يا زود كار زندگي مشترك شان به جدايي يا طلاق عاطفي مي كشد.

در رابطه زناشويي به مشكل برخورده ايد؟

جامعه ما در حال گذار از جامعه سنتي به مدرن است. شايد در زندگي سنتي ديروز، كمتر كسي نارضايتي اش در رابطه با مسائل زناشويي را مطرح مي كرد يا به خاطر آن درخواست طلاق مي داد اما اين روزها نارضايتي در اين مورد، منجر به وقوع درصد بالايي از طلاق ها مي شود. آمارهايي كه روانشناسان و متخصصان در مورد آن هشدار مي دهند و لزوم آموزش پيش از ازدواج و بعد از ازدواج را براي پايين آوردن امار اين جدايي ها مطرح مي كنند.

اعتياد داريد

گرايش برخي از مردها به اعتياد يا مواد محرك، يكي از مهمترين دلايل جدايي است. در مواردي كه پيش از اين گفتيم، زن ها در آغاز دچار نارضايتي مي شدند و براي برطرف كردن آن تلاش مي كردند، اما كمتر زني است كه هنگام روبرو شدن با يك مرد معتاد، از در مصالحه وارد شود به همين دليل اعتياد يكي از موارد اصلي و قطعي طلاق هاست.

دل تان پيش ديگري است؟

براي اغلب زن ها، بسامان بودن اوضاع اقتصادي و اجتماعي همسرشان، در درجه دوم اهميت قرار دارد. براي آنها قبل از هر چيز مهم است كه همسرشان از نظر عاطفي و جسمي به آنها وفادار باشد. كمتر زني است كه بتواند روابط خارج از چارچوب همسرش را بپذيرد و به زندگي با او ادامه دهد. خيانت مردها يا وارد شدن به رابطه هاي خارج از چارچوب از اصلي ترين دلايل طلاق است. اما از آنجا كه آمار دقيقي در اين مورد در دسترس نيست، نمي توانيم بگوييم كه چه تعداد طلاق به اين دليل اتفاق افتاده و براي جلوگيري از آن دقيقاً چه بايد كرد.

دلايل شايع طلاق در مردان

همسران سرد

هنگامي كه مردها با بي تفاوتي همسرشان در رابطه روبرو مي شوند يا احساس مي كنند عمق و كيفيت رابطه پايين آمده، دچار احساسات بسيار نامطلوبي مي شوند. مردها در چنين شرايطي احساس مي كنند از طرف مقابل پذيرفته نشده اند يا آنقدر جذاب نيستند كه همسرشان با رغبت و ميل در كنارشان قرار گيرد. مردي كه همسرش از او فاصله گرفته و اشتياقي براي بهبود رابطه ندارد، نااميد و دلسرد مي شود و آرام آرام حساب خودش را از اين زندگي جدا مي كند.

بازگشت عشق قديمي

هميشه اين طور نيست اما گاهي مردها به خاطر عشق قديمي شان از زندگي امروزشان مي گذرند. ممكن است مردي كسي را دوست داشته باشد و قرار يا قصد ازدواج با او داشته باشد اما به دلايلي مانند مخالفت خانواده ها اين موضوع اتفاق نيفتاده باشد. اگر اين مرد در روزهايي كه با همسر فعلي اش مشكل دارد و از ازدواجش راضي نيست، عشق سابقش را ببيند، انگيزه جدايي در او بيشتر مي شود. مردي كه قبلاً عاشق شده بوده، ممكن است با ديدن مشكلاتش با همسرش، به خود بگويد اگر در كنار او بودم چنين مشكلاتي را تجربه نمي كردم.

به خانواده تان چسبيده ايد؟

وابستگي بيش از حد زن به خانواده اش و مراوده و توجه افراطي به آنها گاهي براي زندگي مشترك او گران تمام مي شود. اگر زني به خاطر مراقبت از خانواده اش يا وقت گذراندن با آنها از شوهر و زندگي مشترك غفلت كند، به مرور محبت همسرش را از دست مي دهد. هنگامي كه مرد شاهد اين است كه افكار و گفتار زن اكثر مواقع معطوف به اعضاي خانواده اش است يا بيشتر اوقات منزل آنهاست و دائم در حال رفع و رجوع مسائل آنهاست، حضور خودش را در كنار همسرش اضافي مي بيند و به فكر بيرون آمدن از آن زندگي مي افتد.

اختلافات مادرشوهر و عروس

زني كه از همان ابتدا خودش را مهياي جنگ با خانواده مرد مي كند، خواسته يا ناخواسته او را از دست مي دهد. مردها در جريان اين اختلافات و مشاجرات احساس مي كنند بين همسر و خانواده شان قرار گرفته اند يا بايد يكي را انتخاب كنند. كمتر مردي است كه بتواند تا پايان عمر در اين شرايط زندگي كند و راضي بماند. اگر مردي احساس كند كه حق با خانواده اش است و اشتباهات همسرش به اين مشكلات دامن زده است، حتي اگر طلاق نگيرد، از زندگي مشتركش دل مي كند.

خانم محترم، جز فرزندتان كسي را نمي بينيد؟

برخي از زنان به فرزندشان آنقدر نزديك مي شوند و وقت و انرژي جسمي و رواني خود را كاملاً معطوف به او مي كنند كه همسرشان كاملاً دور از گود مي ماند. به اين مورد اصطلاحاً ازدواج روانشناختي با فرزند مي گويند. البته گاهي علت اين موضوع رفتارهاي نامناسب مرد هم هست اما زني كه تمام وقتش را با بچه ها مي گذراند و به شكلي غير منطقي خواسته هاي همسرش را قرباني خواسته هاي بچه ها مي كند، فاصله ميان خود و شوهرش را هر روز بيشتر مي كند.

به شوهرتان چسبيده ايد؟

هنگامي كه زن به دليل شخصيت اتكايي يا مهرطلب، به همسرش مي چسبد، به مرور ارزش و اهميتش را نزد شوهرش از بين مي برد. مردها نياز دارند زن را بيشتر در مقام ناز ببينند، نه نياز و زناني كه به دلايل ذكر شده دائم در كنار مرد هستند و هميشه در دسترس و هميشه نيازمند توجه هستند، با ارائه خدمات و سرويس هاي اضافي زمينه را براي دور شدن و فاصله گرفتن مرد مهيا مي كنند. در اين شرايط مرد با سرعتي رو به افزايش از زن فاصله مي گيرد و زمينه جدايي رواني و عاطفي كاملاً مهيا مي شود.

هميشه طلبكاريد؟

زناني كه شخصيت طلبكار دارند و هيچ گاه خواسته هايشان پاياني ندارد، دير يا زود همسرشان را از دست مي دهند. اين دسته از زنان بابت برآورده شدن خواسته هايشان قدرداني نمي كنند و همه چيز را به صورت وظيفه مي بينند. مرد در چنين شرايطي خود را مانند دستگاهي مي بيند كه مسئول رفع نيازهاي زن است و به خودي خود ارزشي ندارد و همين دليل او را از زن دور مي كند.

گرد آورنده پزشک تو

سيب سبز/ شماره ۱۰۳/ نيمه دوم آذر ماه ۹۲/ بهاره اسلامي/ صفحه ۳۴

مقاله درباره سازگاری پس از طلاق

اگرچه ممکن است تاثیرات فردی طلاق و سازگاری پس از آن در برخی ایجاد ناتوانی نکند، ولی برای بسیاری افراد استرس زیادی به همراه دارد.البته افرادی هم وجود دارند که ممکن است طلاق برایشان یک آزادی باشد، بنابراین این علائم و نشانه های ناسازگاری را نشان ندهند.(اسپنیر و تامسون، 1984، به نقل از افشاری، 1388). به تعبیری دیگر طلاق مرگ یک ازدواج است.زن و شوهر و فرزندان، عزاداران، وکیل طلاق، مسئول کفن و دفن و دادگاه، قبرستان و جایی است که جسد ازدواج مرده، دفن می گردد (فیشر، 1974). طلاق به عنوان یکی از تنش های معنادار زندگی که یک فرد ممکن است با آن مواجه شود تعریف شده است.( هولمز و راهه[2]، 1967، به نقل از افشاری، 1388)

شماری از پژوهش ها ثابت کرده اند که مطابق با تغییرات ماحصل طلاق می تواند روند بهبود مشکلات جسمی، روانی و هیجانی ناشی از آنها را تسریع نماید.(بلوم، آشر و وایت[3]، 1978، به نقل از افشاری، 1388) لذا شیوع طلاق و ماهیت آسیب رسان آن می تواند تمرکز برسازگاری پس از طلاق و عواملی که قادر است احساس آرامش طی این فرآیند را افزایش دهد توجیه می کند.

آثار روانی طلاق بر زوجین

مي توان از اثرات آن به احساس پوچي، تنهايي و منزوي شدن فرد اشاره نمود، همچنين ممكن است فرد نسبت به جنس مخالف بدبين شده و و وي را در تصميمي گيري براي ازدواج مجدد با مشكل مواجه سازد. افراد جامعه نسبت به افرادمطلقه احساس ترحم مي کنند و به آنها برچسب مي زنند، در نتيجه فرد احساس کمبود بيشتر کرده و احساس نا امني مي نمايد. از طرفي دلسوزي بيش از حد اطرافيان و جامعه نيز باعث مي شود مشکلات روحي افراد مطلقه تشديد شده و جو بي اعتمادي به وجود آيد(کلارک و استوارت[4]، 1943).

آسيبهاي اجتماعي ناشي از طلاق بر فرد و جامعه:
طلاق به هر دليل درست يا نادرست پيامدهايي دارد، هم براي فرد و هم براي اجتماع. افراد مطلقه و فرزندان طلاق در بهترين حالت شايد ترحم محيط و افراد پيرامون خود را دريافت كنند و زندگي بعد از طلاق به معني يك زندگي ناقص است كه غالبا زنان و فرزندان بيشترين آسيب را متحمل خواهند شد و دو نيمه شدن خانواده در اغلب موارد اثرات روحي، رواني، و اقتصادي دراز مدتي را بر جميع اعضاي خانواده و حتي اطرافيان بر جاي خواهد گذاشت(همان منبع).

تغییر در شبکه های اجتماعی
طلاق در زندگی اجتماعی نیز تغییرات شگرفی ایجاد می کند.قبل از هر چیز همسر از دست می رود، بنابراین فعالیت های زناشویی کاهش می یابد.علاوه براین، وقتی همسر از دست رفت، به همین ترتیب خانواده ی همسر نیز غالباً از دست می رود و تماس با خانواده ه ی همسر قبلی آشکارا کم می شود.این کاهش در مقابل با خانواده ی همسر مخصوصاًدر مورد مردان بارزتر است. اما فقط اعضای خانواده همسر نیست که از دست می روند، اکثراًمطلقه ها درمی یابند که به همین نسبت دوستان را نیز ازدست داده اند.بخصوص اگر رابطه دوستی در طول مدت ازدواج شکل گرفته باشد و دوست مشترک همسر سابق باشد.تغییر در سبک زندگی برای روابط با دوستان قبلی تاثیر می گذارد.به هر دلیل، افراد مطلقه منزوی تر شده و بیشتر از متاهل ها احساس تنهایی می کنند.

تغییر نقش ها
طلاق در نقش افراد تغییرات بنیادی ایجاد می کند، بخصوص اگر زن و شوهر درطول ازدواج از نقش های جنسیتی پیروی کرده باشند. طلاق نقش زنان خانه دار را به نقش زنان نان آور مبدل می کند، در حالی که مردانی که فقط والد “پشتیبان” بوده اند خودشان را در فرزند پروری (حداقل در پایان هفته)احساس می کنند. زنان در ازدواج های سنتی که شوهرشان تنها نان آور خانواده بوده در پذیرش نقش و هم چنين در خصوص فرزندان مشكلات بسياري داشته اند.آنها در مقابل مسئولیت های شغلی جديد احساس عصبانیت و ناکامی مي نمودند.از اینکه همراه بچه هایشان نبودند احساس گناه می کردند و در مورد شغلشان حس دوگانه ای داشتند.هر چند تغییر نقش ناشی از طلاق ناگهانی تر باشد ظاهراًپذیرش آن دشوارتر خواهد بود.

مشکلات روانشناختی
با وجود مشکلات پیش رو که تا کنون توضیح داده شد عجیب نیست اگر افراد دچار مشکلات روانشناختی شوند.اکثر مردان وزنان طلاق، عصبانیت، اضطراب، افسردگی و احساس تنهایی دارند.طلاق آشفتگی عاطفی و حتی گاهی بیماری روانی ایجاد می کند.در سراسر جهان میزان خودکشی در میان مردان وزنان مطلقه بالاتر است، همچنین افراد مطلقه بیشتر معتاد می شوند

علایم جسمانی
مسائلی که بزرگسالان مطلقه تجربه می کنند ممکن است در سلامت جسمانی آنها نیز نشان داده شود، مشکلات جسمی افراد مطلقه در مقایسه با افراد متاهل بیشتر و احتمال دارد زودتر بمیرند.مشکلاتی همچون بیماریهای قلبی، کاهش وزن، به هم خوردن تعادل معده، دردهای بدنی، فرسودگی، بی میلی، سردرد و مشکلات خواب را گزارش می کنند.این افراد سلول های مقاوم کمتری دارند و سیستم ایمنی بدن ایشان در مقابل بیماری مقاومت کمتری دارد.

سازگاری پس از طلاق

سازگاری پس از طلاق[5] به “فرآیند تطابق با تغییرات زندگی حاصل از طلاق و دستاوردهای روانشناختی هیجانی متعاقب آن” تعریف شده است.این تعریف شامل هر دو شاخص مثبت سازگاری و منفی عدم سازگاری با طلاق است.( کرومری، کوایت، مارتین، فوگو و ماهونی، 2006، به نقل از افشاری، 1388)

تحقیقات نشان می دهند که برخی از افراد بعد از جدایی و طلاق سازگاری مناسبی پیدا میکنند، و برخی نیز به سازگاری دست نمی یابند.مطالعات انجام شده در این رابطه نشان می دهد که عوامل زیادی با سازگاری پس از طلاق رابطه دارد، که می توان این عوامل را در دو دسته عوامل غیر قابل تغییر که خارج از کنترل فرد است و عواملی که بالقوه قابل تغییر و اصلاحند، جای داد.به طور کلی این عوامل عبارتند از:دارا بودن صمیمیت اجتماعی، امنیت مالی، سبک دلیستگی فرد مطلقه، سلامت روانی، نگرش مذهبی افراد، جنسیت، سن، تعداد و سن بچه ها، مدت جدایی، مدت ازدواج، آغازگر بودن برای طلاق، بخشودگی و رابطه مثبت با همسر قبلی، سلامت جسمانی و نگرش مطلوب به طلاق (بلالی، 1388).

شایع ترین ارزیابی سازگاری پس از طلاق از طریق شاخص های نا سازگاری طلاق مانندافسردگی، اختلالات هیجانی، بیماری روانی، اضطراب، تنهایی، احساس شکست شخصی، طرد یا بحران هویت است.(کیتسون و مورگان، 1990بیرن بائوم، اور، میکولینسر و فلوریان، 1997، به نقل از افشاری، 1388) با این وجود، تمرکز بر سازگاری مثبت با طلاق نیز امکان پذیر است.

سازگاری مثبت شامل رهایی از علائم و نشانه های جسمی یا بیماری روانی، توانایی انجام وظایف و مسئولیت های محوله در زندگی روزانه در خانه، میان فامیل و بستگان، محل کار، بهره وری از اوقات فراغت و رشد استقلال فردی به طوری که با وضعیت تاهل یا همسر سابق گره نخورده باشد، است.(کیتسون و مورگان، 1990)علاوه بر این، سازگاری مثبت محدود به فقدان نشانه های منفی نیست.بلکه ممکن است شامل تغییر مثبتی که می تواند بیانگر آرامش روانی، شادی، زندگی رضایتمند و توان کنار آمدن با مشکلات است، باشد(به نقل از افشاری، 1388).

سازگاری با طلاق تکالیف متعددی را برای فرد در بر دارد.والرستین(1986) بیان کرد که سازگاری پس از طلاق، فرآیند جدایی از رابطه زناشویی، حل احساسات ناشی از گسستگی زناشویی، تثبیت رابطه پس از طلاق با همسر قبلی و جدید، یا هر دو می باشد.(میرزاده، خدابخش احمدی، فاتحی زاده، 1390) به طور کلی سازگاری با طلاق را می توان شامل:حمایت اجتماعی، حمایت خانواده و دوستان، رابطه کارآمد با همسر قبلی، سبک دلبستگی و تمایز یافتگی، ویژگی های شخصیتی، سلامت جسم و روان، نگرش مذهبی، سن فرزندان تعداد و جنسیت آنها، مدت طلاق، مدت ازدواج، سن فرد مطلقه و اهمیت شغل، نگرش مطلوب به طلاق و سایر عوامل را نام برد (بلالی، 1388 ).

عزت نفس پایین به عنوان شاخص ناسازگاری پس از طلاق بررسی شده است.همچنین دلبستگی به همسر سابق و عدم رهایی از رابطه قبلی که شامل درگیری ذهنی با خاطرات زندگی با همسر سابق می باشد نیز با پریشانی های زیادی مرتبط است (مونس_ایگوایلتا[6]، 2007، به نقل از افشاری). دلبستگی به همسر سابق به عنوان پیش بین سازگاری هیجانی در ارتباط با متغیرهای متعددی توسط مونس_ایگوایلتا، (2007) مطالعه و مشاهده شد(افشاری، 1388). دلبستگی به همسر سابق زمانی ظاهر می شود که تعارضات زناشویی طولانی مدت نبوده و زمان زیادی از طلاق نگذشته باشد.همچنین تمایل به برقراری تماس با همسر سابق در اوایل طلاق، به دلبستگی مربوط است.مونس و ایگوایلتا (2007)، دریافتند که مدت زمانی که یک شخص تمایل دارد با همسر سابقش بگذراند، بیشتر از نوع یا کیفیت رابطه با همسر سابق در ارتباط با دلبستگی اهمیت دارد(افشاری، 1388). از طرف دیگر زمانی که فرد رابطه جدید با شخص دیگری را آغاز می کند، نشانه های دلبستگی به همسر سابق کاهش می یابد.معهذا یک شریک جدید صرفاً یک جانشین جدید برای دلبستگی به همسر سابق نیست، اما نشانه رسیدن به یک سازگاری هیجانی مثبت است(مونس_ایگوایلتا، 2007). در این راستا محققین بسیاری به تغییر باورهای غیرعقلانی افراد مطلقه جهت اداره احساسات و وابستگی شان نسبت به همسر سابق را خاطر نشان می سازند(افشاری، 1388).

طبق نظریه دلبستگی بالبی[7] مدل فعالیت داخلی، جریان تفکر، عاطفه و رفتارها با دلبستگی مربوط است.محتوای این ذهنیات باورهایی در مورد چگونگی دنیا، رفتار فرد، رفتار دیگران یا بایدهای روابط دوستانه است.عقاید متفاوت مشخصه سبک های دلبستگی بزرگسالان و مرتبط با شیوه های متفاوت مقابله با احساسات مربوط به جدایی از همسر سابق است(بالبی، 1980).طبق نظریه دلبستگی و احتساب نتایج حاصله از یافته های تحقیق انجام گرفته توسط مونس و ایگوایلتا(2007)، باورهای غیر عقلانی می توانند به عنوان بخشی از مدل فعالیت داخلی کسانی باشد که اضطراب دلبستگی به همسر سابق دارند(افشاری، 1388).
چنانکه کری(2000) نیز پژوهش های خود نیز با موضوع وضعیت دلبستگی و سازگاری پس از طلاق در زنان مطلقه، با استفاده از مصاحبه دلبستگی بزرگسالان(AAT) زنان نمونه خود را به دو دسته ایمن و نا ایمن دسته بندی کرد و آنها را در سه بعد سازگاری پس از طلاق، سطح تعارض، نشانه های روانشناختی و رضایت ادراک شده از شبکه اجتماعی مقایسه کرد.در این مطالعه این نتیجه به دست آمد که شیوه ای که زنان مطلقه بعد از یک دوره سوگ با طلاق سازگار میشوند، مربوط به سبک دلبستگی آن هاست(میرزاده، 1390).

در پژوهشی ایساکز و لئون(1988) گزارش دادند، عامل مهم دیگر در سازگاری با از طلاق نوع رابطه ای است که با همسر سابق ایجاد می شود.هنگامی که همسران رابطه ای خشونت آمیز یا تندی دارند برای سازگاری با طلاق دردسر بیشتری خواهند داشت.اگر آنها نتوانند به طور روشن و بیطرفانه به روش منطقی ارتباط داشته باشند، مشکلاتی پیدا می کنند.بلوم و کلیمنت(1984) در پژوهشی بیان کردند که نگرش مطلوب نسبت به طلاق نیز مهم است.زنان اگر روی هویت خود به عنوان همسر و مادر خیلی سرمایه گذاری نکرده باشند، راحت تر با طلاق سازگار میشوند. هترینگتون و کلی(2002) بیان کردند افرادی که از صفات شخصیتی نیرومند نظیر ابراز وجود، اعتماد به نفس، خلاقیت، جسارت اجتماعی، آزادی خواهی، خودکفایی، خود نیرومندی، اجتماعی بودن و بلوغ اجتماعی بهره می برند سازگاری بهتری با طلاق دارند. (میرزاده، 1390).

مدل های سازگاری با طلاق

مدل وایزمن: طلاق به عنوان یک فرآیند سوگواری
مدل پیشنهاد شده توسط وایزمن[8] (1975) بر اساس کاربرد نظریه بحران در فرآیند طلاق می باشد.این مدل فرض می کند که طلاق یک بحران روانی مانند مرگ یکی از اعضای خانواده به همراه دارد (کوبلر_راس[9]، 1969).به هر حال طلاق دو ویژگی واحد دارد:رد کردن و نیاز هر دو فرد به ساختن یک زندگی جدید، به طور مجزا، و در عین حال قادر بودن به اعلام این مطلب به همدیگر (گاتمن[10]، 1994).احتمال رشد و بالیدگی در فرآیند طلاق وجود دارد، همان گونه که در فرآیند سوگواری وجود دارد.پنج مرحله پیشنهادی وایزمن عبارتند از انکار[11]، فقدان[12] و افسردگی[13]، خشم[14] و دو سو گرایی [15]، جهت گیری مجدد سبک زندگی و هویت[16]، پذیرش[17] و سطح جدیدی از کنش ورزی.[18]

انکار
فرایند طلاق را می توان خیلی پیش از ظهور عامل استرس که نهایتا منجر به فروپاشی ازدواج می شود تشخیص داد.در این مرحله ازدواج خود را در میان باریکه راهی از فشار ها واسترس حفظ میکند و انکار مکررترین سازوکاریست که باعث بقای ازدواج می شود.مکانیزم انکار بر دو نوع است که هر دو یک وظیفه دارند.در نوع اول همسران میگویند که علی رغم مسایل و مشکلاتشان، از ازدواج و همسرشان راضی اند.در دومی زوجین میپذیرند که مسایل و مشکلات جدی دارند، اما آنها را به عوامل خارجی نسبت می دهند(مثل اوضاع اقتصادی یا فرزندان)تا از بررسی جدی طلاق اجتناب کنند.در این سطح، ازدواج پایدار است.
برخی زوجها در برخورد با مشکلاتشان و حتا بهبود کارکردشان مثل یک واحد خانوادگی عمل می کنند.اما این تلاش هنگامی که یک موقعیت استرس زا باعث برهم خوردن روابط می شود از بین می رود.پس از آن، زوجین مانند افراد بحران زده واکنش نشان داده و رابطه شان را کاملاً بر هم میزنند.دلیل آن از دیدگاه یک فرد بیرونی ممکن است بسیار جزیی و ناچیز به نظر برسد اما زمانی که رابطه زناشویی خیلی خشک باشد حتا ناچیز ترین عامل نیز می تواند تولید یک بحران نماید.در این مرحله مدارا دیگر ممکن نیست و طلاق تنها گزینه به نظر می رسد.

فقدان و افسردگی
منبع استرس چه درونی باشد و چه بیرونی، همسران را به تشخیص این مطلب وا میدارد که یک اشکال جدی در مورد ازدواجشان وجود دارد.آنها نمی توانند با مسئله به طور مجزا یا با هم مقابله کنند.این تشخیص که با هم بودن خود یک مسئله است کم کم به ذهنشان رسوخ می کند.این مرحله اولین مرحله آگاهی از جدی بودن موضوع و نیاز فوری به مقابله با آن است.واکنش نسبت به این آگاهی مشابه با واکنش به یک فقدان عمده و مهم است: غم، افسردگی، حس تنهایی، و ناتوانی در برقراری ارتباط خود با دیگران.اگر در این مرحله همسران نتوانند به طور باز و بی پرده احساساتشان را با هم دیگر در میان بگذارند، ازدواج آنها از دست رفته به حساب می آید.

خشم و دوسوگرایی
همان گونه که طلاق یک گزینه واقعی می شود، احساس خشم، که منبع افسردگی است، قوی تر می شود.این خشم اغلب زمانی رخ می دهد که تصمیم در خصوص حضانت فرزندان، پرداخت نفقه، حق ملاقات با فرزندان و دیگر مسائل عملی باید اتخاذ شوند.معمولیست که هر طرف وکیل بگیرد و تعداد اندکی از این وکلا برای کاهش اصطحکاک ها حاضرند موقعیت موکل خود را تعدیل نمایند.بحث در خصوص موضوعات کوچک و بزرگ متناوباً به این ناکامی و خشم می افزاید و احساس بی عدالتی و درد را فراهم می آورد.اگر این احساسات بی پرده بازگو نشوند، ممکن است در مراحل بعدی خود را مستقیم یا غیر مستقیم نشان دهند به گونه ای که نه قابل کنترل باشند و نه سازنده.

هر چه همسران بیشتر سعی کنند به دور از خشم و دوسوگرایی نسبت به هم و طلاق در کل عمل کنند بهتر می توانند استراتژی های سازگارانه را در پی بگیرند و با خشم به گذشته ننگرند.اگر در این مرحله پذیرش طلاق رخ ندهد، برای هر دو همسر رویارویی با مراحل بعدی بسیار مشکل تر خواهد بود.در طول این مرحله سوم است که احساسات دوسوگرایانه و نگرش نسبت به کل فرآیند در جان آنها رسوخ می کنند.همچنین در این مرحله، فکر آشتی به ذهن آنها می آید و گاهی عملی نیز می شود.

جهت گیری مجدد سبک زندگی و هویت:
در این مرحله طلاق یک هویت است.زود باید به بهترین وجهی این واقعیت را پذیرفت.وظیفه اصلی فرد طلاق داده شده این است که هویتی جدید را در آن حوزه هایی که بیشتر تحت تاثیر ازدواج و زندگی اجتماعی، جنسی، شغلی و فردی قرار گرفته اند بسارد.هر دو همسر روش های جدیدی را برای ارتقای سطح کارکردشان در این حوزه یاد می گیرند.برجسته ترین ویژگی این مرحله گشایش مجدد و ساخت مجددی از هویتی قدیمی و حل نشدنی است که در طول ازدواج یا کنار گذاشته شده بود یا ناقص عمل کرده بود.

برای هر دو همسر، ازدواج بخش عمده هویت فردیشان بوده است.اما بسیاری از زنان مخصوصاً کسانی که در سن پایین ازدواج کرده اند، نمی توانند هویت شغلی، اجتماعی جدایی از همسشان بسازند.آنها فاقد مرجعی هستند که به آنها امان ارتقای عزت نفس را خارج از چارچوب ازدواج بدهد.ازدواج آن چنان بخش لاینفکی از هویت این زنان شده است که اغلب ترس های معقولی در خصوص اینکه در آینده نتوانند الگوهای جدید رفتاری را جانشین الگوهای قدیمی بکنند، را دارند.

مساله هویت به عنوان یک مسئله فردی در اوایل فرآیند طلاق به وجود می آید نیاز به “احساس هویت فردی” مجدداً به وجود می آید و پاسخی را می طلبد.قبل از اینکه تغییری در موقعیت و نقش را بتواند به طور کامل بپذیرد و به عنوان بخشی از اصلاح خودانگاره فرد، ارزیابی مجددی از هویت شغلی، اجتماعی و جنسی فرد به وجود می آید.نه تنها مسائل مالی باعث می شوند که زنان طلاق گرفته به دنبال کار بیرون از منزل باشند، بلکه تمایل آنها با ساخت هویتی جدید و ارتقای عزت نفسشان آنها را به این کار وا می دارد.

در برخی از فرهنگ ها برای کسانی که در سنین پایین ازدواج کرده اند یا رابطه جنسی محدودی پیش از ازدواج داشته اند نیاز به کشف انواع مختلف روابط بین فردی و جنسی بسیار وافعی می شوند.

در این فرهنگ ها بسیاری از افراد مطلقه با کسانی وارد رابطه جنسی می شوند که هیچ دلبستگی هیجانی با آنها ندارند و امکان داشتن رابطه عمیق و طولانی مدت نیست.این تجربه به ظاهر شیرین نیاز به ترمیم یک خودپنداره آسیب دیده را برطرف میکند و احساسات مثبتی در خصوص رابطه جنسی به فرد می بخشد.

اما برخی مطلقه ها به خاطر تعارضات درونی و اجتماعی مربوط به شهوات تجربیات جدیدی به خود نمی دهند.دیگران به خاطر ترس ها و بی امنیتی ها خود را به روابط نامشروع سطحی می سپارند، چون نمی توانند تجربیات جدید را تلفیق کرده و تبدیل به روابط عمیق و پایدار بکنند با این وجود بیشتر مطلقه ها بر آشوب های ناشی از درد و خشم فائق می آیند، آنها قادر می شوند مجدداً سبک زندگی و هویت خود را جهت یابی کنند و به ازدواج به روش واقع گرایانه بنگرند.

پذیرش و سطح جدیدی از کارکرد
“پذیرش به تدریج به وجود می آید، همین فرد طلاق گرفته به احساسی برای خودش به عنوان یک فرد مناسب از لحاظ اجتماعی، جنسی و شغلی دست بیابد”(وایزمن، 1975، ص.211).در این مرحله احساس آمادگی برای سرمایه گذاری در یک رابطه پایدار دیگر به وجود می آید.توانایی پذیرش دیگران و پذیرفته شدن توسط دیگران، حاصل می شود.این احساس هویت جدید است و احساس سطح کارکرد جدید.وقتی که احساس خشم نسبت به همسر سابق جای خود را به درک و همکاری (در مورد فرزندان) می دهد، این پذیرش نشانگر مرحله ای است که فرد گذشته را پشت سر می گذارد و خود را در معرض فرصت های آینده قرار می دهد.
در این مرحله ساز و کار سازگاری قوی جدیدی بنا شده است.ترس ها و بیم های روابط جدید فروکش می کند؛یک ازدواج دوم بر اساس پایداری قوی تر امکانپذیر می شود.اما موفقیت یک ازدواج دوم به میزان حل شدن آن مسائل مطرح شده در هر کدام از مراحل قبلی بستگی دارد.

مدل وایزمن(1975) در خصوص فرآیند طلاق از دو منشاٌ نظری و روانشناختی نشات می گیرد:نظریه بحران، و توصیف کوبلر_راس از برآیند سوگواری.

فاطمه موذن دانشجوی کارشناسی ارشد مشاوره خانوتده دانشگاه شهید چمران اهواز

[1].divorce
[2].Holmz & Rahe
[3].Bloom, Asher & White
[4].Clark,Stuart,Alison
[5].Adjustment of divoce
[6].munoz_eguilta
[7].Bowlby
[8] Wiseman
[9].Kubler_Ross
[10].Guttmann
[11].denial
[12].loss
[13].depression
[14].anger
[15].ambivalence
[16].reorientation of life style
[17].acceptance
[18].functioning

مقاله درباره سازگاری پس از طلاقمقاله دوم

علیرغم ماهیت همزمانی این تجربیات مشکلات و نیرومندی هر کدام می تواند در زمان های مختلف و در سطوح متفاوت رخ دهند.این شش تجربه یا ایستگاه[1]، عبارتند از طلاق عاطفی[2]، طلاق قانونی[3]، طلاق اقتصادی[4]، طلاق هم والدینی[5]، طلاق جامعه ای [6]و طلاق روانی[7].(به نقل از افشاری، 1388)

طلاق عاطفی(هیجانی):
در این مرحله حداقل یک همسر سرمایه گذاری عاطفی خود را در رابطه کاهش می دهد. واحد خانواده مثل قبل پابرجاست، اما کیفیت روابط تغییر کرده است.حتا ممکن است تصور شود که خانواده بهتر عمل می کند، و آرامتر و آسوده تر است. با این وجود، یک تحلیل متفکرانه نشان می دهد که این آرامش گمراه کننده است و از کناره گیری آگاهانه یا ناخودآگاه یک همسر از زندگی مشترک و طفره رفتن از مسائل و نه مقابله با آنها نشات می گیرد.در روابط زناشویی ندیده انگاشتن مشکلات، منجر به مشکلات بیشتری می شود که نهایتاً سیر نزولی پیدا می کند و به نهایت خود می رسد.متاهلین، مانند افراد دیگر، باید رشد کنند تا رکود نداشته باشند. مردم فقط با تجربه چالش های جدید می توانند به طور کا مل در جامعه و در زندگی حرفه ای و در روابط فردی مشارکت کنند. فرهنگ غربی رقابت شدیدی را از نظر زمان و انرژی بر هر کدام از ما تحمیل می کند. اگر این فشارها به گونه ای سازماندهی شوند که زندگی زناشویی را در درجه دوم اهمیت قرار دهند، آن موقع است که اساس یک طلاق هیجانی و عاطفی شکل می گیرد.

طلاق قانونی:
تا کنون، هیچ کشوری به شهروندانش آن گونه که حق روشنی برای ازدواج می دهد حق روشنی برای طلاق نداده است.دولت چهارچوبی را تعیین می کند که در آن روابط خانوادگی جدید ممکن است ادامه پیدا کند همانگونه که این حق را برای آنها بسیار مسلم میداند که با طلاق، به ازدواج خود خاتمه دهند.بیشتر نظام های قانونی در غرب نسبت به نیازهای خانواده هایی که طلاق می گیرند غیر حساسند و ساختار درستی برای تخلیه هیجانات به طور منظم و قابل قبول اجتماع که در طول طلاق هیجانی فرا خوانده می شود ارئه نمی کنند و این کار را دولت باید انجام دهد.وکلا از دید بوهانن (1968)، نظاره گرانی هستند که بیشتر با فرآیند طلاق سر و کار دارند ولی بسیار در این کار ناشی و بی مهارتند. آنها اغلب علت تشدید خصومت اند نه کاهش آن.هرچند فرآیند قانونی طلاق امروز بسیار آسان شده است، اداره نادرست و مکرر این شیوه قانونی باعث شده است که طلاق زشت و آشفته شود.

طلاق اقتصادی:
خانواده یک واحد اقتصادی است. بیشتر متعلقات دارایی مشترک هم زن و هم شوهرند. در آئین نا مه های طلاق، تصمیمات بر اساس این فرض اتخاذ می شوند که بدون کمک اخلاقی و خدمات خانگی زن، شوهر قادر نیست کار کند و خانواده اش را تامین نماید.بنابراین، هر سود مالی، حتا اگر مستقیماً از شغل زن یا شوهر حاصل نشده باشد (سود سرمایه گذاری ها یا امتیازات ویژه) یک دارایی مشترک تلقی می شود، پس طبق آئین نامه مشمول تقسیم می شود.
دو فرضیه اساسی هستند که در تصمیم گیری نهایی باید مد نظر قرار گیرند. اول اینکه، مرد مسئول رفع نیازهای زن و فرزندانش است. دوم، هرچند ضمنی است، این است که تقسیم اموال باید به گونه ای باشد که تقسیم مسئولیت برای طلاق را در بر بگیرد.ترتیب مالی معمولاً به پرداخت های نفقه و حمایت فرزند تقسیم می شود. شوهر مجبور است زنش را تا زمانی که متاهلند تامین کند، هرچند با هم زندگی نکنند. این اجبار با طلاق قانونی خاتمه می یابد. شوهر همچنین باید فرزندانش را تا سن 18 سالگی از نظر مالی تامین کند.تخلف از این دستور دادگاه، پیامدهای قانونی به دنبال دارد.

طلاق هم والدینی:
پایدارترین درد طلاق هم والدینی ناشی می شود. واژه هم والدینی این اندیشه را منعکس می کند که والدین همدیگر را طلاق می دهند نه فرزندانشان را، حتا اگر یکی از آنها حضانت آنها را به عهده بگیرند.یک قرن پیش، حضانت به طور خودکار به پدران سپرده می شد. امروزه دادگاه ها ترجیح می دهند حضانت به مادران سپرده شود.تصور می شود که مادر ویژگی های طبیعی لازم را برای پرورش کودکان دارد. فقط هنگامی که ثابت شود وی در رفتارش به عنوان یک مادر شدیداً بزهکار است از حق حضانت محروم خواهد شد یا بعداً کودکان از وی گرفته می شوند.دادگاه ها حقوق و نیازهای کودک را در درجه اول اهمیت می دانند.حقوق همسری که حضانت را به عهده گرفته است، در بر گیرنده تر از همسری است که حضانت را به عهده نگرفته است و حقوقش فقط شامل دیدارهای از پیش معین می شود. این تفاوت اساسی در توانایی والدین به پرورش و تحصیل فرزندانشان منبع اصلی درد و اصطحکاک بین زوجین است.

پدر اغلب به گونه ای تصور می کند مادر به گونه ای فرزندان را تربیت می کند که از پدر دور شوند و مانند او نباشند.مادر از طرف دیگر احساس می کند که پدر می خواهد سلطه او را کمرنگ کند، در حالی که این اوست که مسئول هر تصمیم و اجرای آن است.بسیاری از مادران مطلقه مایلند مسئولیتشان را با کسی که از آنها استفاده نمی کند و آنها را تقویت و نصیحت می کند، تقسیم نمایند. در مورد تحصیل فرزندان نیز اختلاف نظر هایی پیش می آید.طلاق و مسائل حضانت تقسیمی ناعادلانه از حقوق والدین را به همراه می آورد. سوظن و عدم اطمینان یک همسر به دیگری و مشکلات در رابطه هر همسر با فرزندان، اغلب منبع اصطحکاک و درد می باشند.

طلاق جامعه:
تغییرات عمده در زندگی ما، مثل رفتن به سربازی یا دانشگاه، تغییراتی ار مرجع اجتماعی را با خود دارند.طلاق نیز چنین تغییراتی را به همراه دارد.بسیاری از مطلقه ها نا امیدی شدیدی از روابط و دوستی های تشکیل شده در ازدواج قبلیشان را ابراز می دارند.آنها احساس می کنند که این دوستان آنها را طرد می کنند و از آنها دوری می نمایند.آنها اغلب از بودن با دوستان قدیم ناراحت اند و آنها را به خاطر این احساس ناراحتی سرزنش می کنند.به خاطر طلاق، افراد احساس می کنند مجبورند محیط اجتماعی سابق و امن خود را ترک کرده و به دنبال انواع جدیدی باشند.بسیاری مشتاقانه نوعی سازمان اجتماعی را جستجو می کنند و در آن مشارکت می کنند. این اجتماع جدید اغلب نه تنها یک محیط اجتماعی جدید فراهم می آورد بلکه یک سیستم حمایتی قوی نیز می باشند.

طلاق روانی:
طلاق روانی به معنای جدایی خود از شخصیت و نفوذ همسر است.این فرآیندی است که طی آنها افراد مطلقه خود مختاری خود را پس می گیرند.آنها بار دیگر مستقل می شوند.برای تمام مطلقه ها، به ویژه کسانی که به خاطر ضعفشان ازدواج کرده اند، طلاق روانی، هرچند مشکل ترین بخش فرآیند است، به عنوان بزرگترین چالش برای رشد و پیشرفت فردی عمل می کند.طلاق روانی را می توان مهم ترین و بالقوه سازنده ترین عنصر فرآیند طلاق دانست.اینجاست که همسران حالا جدا شده به دنبال ثبات، تکمیل و استقلال می روند.آنها یاد می گیرند بدون حمایت و وابستگی به دیگری زندگی کنند، بدون کسی که برای اشتباهاتشان و ناکامی هایشان سرزنششان کنند، و بدون کسی که مانع از رشد شخصیتشان بشود.

وابستگی به خود مجدداً فراگرفته می شود، با ایمان و توانایی در ایجاد تعامل مثبت با محیط، افراد، افکار و احساسات. مطلقه ها افرادی هستند که به یک ازدواج خوب نرسیده اند و به دنبال یک ازدواج بدتر نیستند.برای برخی ازدواج پناهگاه امنی است برای اینکه دیگر مجبور نباشند بالغ شوند و برای استقلال تلاش کنند. همه مردم با سبک زندگی خانوادگی تثبیت شده و روش های سازگاری با راه حل های قدیم برای مسائل جدید وارد ازدواج می شوند. زندگی پس از طلاق فرصت های فراوانی را فراهم می کند تا راه حل های جدیدبرای مسائل آشنا پیدا شده و امتحان شوند.

مدل کسلر:طلاق به عنوان یک فرآیند روانشناختی
این مدل مفصل ترین تحلیل روانی از طلاق است.کسلر[8](1975) طلاق را تحلیل روانی نموده و آن را به عنوان یک فرآیند روانشناختی[9] به هفت مرحله هیجانی (عاطفی) تقسیم می کند: سرخوردگی[10]، تحلیل رفتگی[11]، گسلیدگی[12]، جدایی جسمی[13]، سوگ[14]، نوجوانی دوم[15]، اکتشاف و کار سخت[16]. کسلر (1975) تاکید کرد که افراد این هیجانات را با ترتیب های متفاوتی تجربه می کنند، به گونه ای که آغاز و انجام نامشخص و طول مدت تجربه ها طبق ساخت روانی یک شخص متفاوت است (خجسته مهر، 1384، به نقل از افشاری، 1388).

سرخوردگی:
طلاق هیجانی زمانی آغاز میشود که ماه عسل رابطه خاتمه یافته است. زمانی که کوری عاشقانه سپری می شود وتفاوت ها و مشکلات هویدا می گردند.عدم تمایل به مقابله با این مسائل سبب میشود که همسران روی جنبه های منفی رابطه تمرکز کنند.سرخوردگی بخش جدایی ناپذیر هر رابطه دراز مدت است و همانگونه که می تواند نقطه انحلال یک رابطه باشد، می تواند کلیدی برای تعمیق و تقویت رابطه نیز باشد. اغلب این فرآیندی است که در آن همسران توقعاتشان را از همدیگر به گونه ای می نمایند که با واقعیت تطبیق داشته باشد

. تفاوت ها معلوم می شوند، و رویارویی روانی متقابل به زوج اجازه می دهد که بین درک واقعی و آرمانی از همسرشان تمایز قائل شوند. این درک احتمال ناکامی های آینده را به حداقل می رساند و احساس آرامش و اطمینان ایجاد می کند. این احساس منطبق بر این دانش است که افراد برای نقاط قوتشان دوست داشته می شوند، هرچند نقاط ضعفی نیز داشته باشند.متمرکز کردن افکار بر این اختلافات اگر ادامه یابد، مخرب است. در ابتدا سرخوردگی گاه و بیگاه است؛ از ذهن ناخودآگاه به همان راحتی که آمده بود بیرون می رود.اما با گذشت زمان، آگاهی و تمرکز روی جنبه های منفی جدی تر می شود. شخص بین آرمان سازی از همسر و نا امیدی کامل مردد است. با گذشت زمان، انرژی بیشتری صرف جنبه های منفی رابطه می شود. در این مرحله، از نظر افراد، اطرافیان و نیز خود همسران اینگونه می آید که واحد خانواده هنوز روی پیامدهای محکمی استوار است. بدون تمایل و بالیدگی که لازمه است داشته باشند تا با این سرخوردگی مقابله کنند، رابطه به نزول خود به مرحله بعدی ادامه خواهد داد.

تحلیل رفتگی (فرسایش):
چون افراد کمی تجربه یا توانایی لازم را برای خروج موفقیت آمیز از مرحله سرخوردگی دارند، معمولاً فرسایش به دنبال آن می آید. درد، ناکامی و خشم که در مرحله قبل سرکوب شده بودند در این مرحله به طور آشکار ابراز می شوند.هرچند آگاهی از ناامیدی و نارضایتی از همسر شدیدتر است، ولی منشا آن احساسات هنوز آگاهانه نشده اند.

در این مرحله، هرچند ارتباط همسران اساسی منفی دارد، آنها هنوز به هم علاقه مند هستند. آسیب ها عمیقند چون هر دو نفر هنوز یکدیگر را دوست دارند. حتا با تمام مشکلات، ازدواج و رابطه هنوز قابل نجات دادن است، اما به سختی. سبک جدید ارتباط بین زوج مانع اصلی است چون عادت شده است. رفتارهای کلامی و غیر کلامی آشکار و پنهان از جمله روش های معمول آسیب رساندن، نادیده گرفتن، و اجتناب از همدیگر می باشند و این رفتارها با پاداش های ثانویه تقویت می شوند؛ چون اجتناب را میسر و نیازها را برطرف می کنند و این عادات قابل ترک شدن نیستند.تمرکز روی گرفتن است نه دادن، و تعادل بین دو نفر با دقیق ترین ابزار موشکافی می شود. نیاز به رضایت هیجانی گاهی با یک رابطه صمیمیانه خارج از ازدواج رفع می شود که با نارضایتی بیشتر از رابطه زناشویی معنادارتر می شود.یک سیر باطل سراسر ازدواج را احاطه می کند.

گسلیدگی:
این بدان معناست که کاهش محسوسی در سرمایه گذاری در ازدواج رخ می دهد. لذت زندگی، هیجان، صبر و تمایل به دادن و گرفتن که بخشی از زندگی زوج بوده است اکنون سرکوب شده است یا جای خود را به کار، سرگرمی و جانشینهای دیگر داده است.ندرتاً زن و مرد هردو همزمان گسلیدگی از ازدواج را تجربه میکنند.اما وقتی یکی از انها چنین احساسی را تجربه کند احتمال طلاق را بالا میبرد.علائم گسلیدگی روانی را به راحتی میتوان تشخیص داد:سکوت استرس زا، ارتباط کلامی محدود، و اجتناب مداوم از موقعیت های صمیمی.فرایند گسلیدگی با تغییر جهت تدریجی از گذشته به آینده معلوم می شود. همسر گسلیده شده به زندگی پس از طلاق می اندیشد. اندیشه ها و خیالات زندگی مجردی همراه با برنامه ریزی های مالی عینی، آزمایش های گاه و بیگاه از جاذبه برای جنس مخالف داشتن، و یادآوری ذهنی و مکرر جدایی گویی که فرد برای زندگی بدون همسر آماده می شود جایگزین می شوند.افکار طلاق، الزاماً در این مرحله تبدیل به تصمیم به طلاق نمی شوند و ممکن است آن قدرها هم جدی نباشند. گمگشتگی درونی و تقلا با جنبه های مخوف و خواستن ازدواج هنوز در اوج خود می باشند. اما بیشتر این افکار حول جنبه های منفی اند.

جدایی جسمی:
این دردناک ترین جنبه کلی فرآیند طلاق هیجانی است.اینجاست که هر دو فرد با احساس تنهایی، اضطراب و گمگشتگی و نیازشان به ساختن یک هویت جدید روبرو می شوند. کسلر تمایزی را بین همسری که جدایی را شروع می کند و طرف مقابلش، قائل شد. علیرغم مشابهت های زیاد در کیفیت مشکلاتی که هر کدام پیش رو دارند، تفاوت هایی وجود دارد. همسرانی که جدایی را آغاز می کنند خود را پیش از رابطه جدا کرده اند و بنابراین، حالا برای زندگی مجردی مجهزترند. همچنین برایشان آسان تر است که مقام و شان خود را حفظ کنند، چون آنها فرد طرد شده نیستند اما شروع طلاق اغلب احساس گناه و شکست را به همراه می آورد، احساساتی که به راحتی تبدیل به خشم می شوند. گناه بر اساس حس مسئولیت برای آسیب رساندن و رنجاندن و ضرباتی است که جدایی بر همسر و فرزندان وارد می آورد، گرچه احساس شکست ناشی از حس تسلیم در مقابل مشکلات و شکست در ازدواج است.

اگر تنهایی در پوسته تو خالی خانواده مشکل باشد، این تنهایی حتا در اولین مراحل جدایی فیزیکی مشکل تر است. همسران نه تنها از قالب اجتماعی با هم بودن گذشته اند، بلکه قابلیت ارجاع و تعلق را نیز پشت سر گذاشته اند. با وجود این، این تنهایی است که اساس یک تکمیل، حساسیت و باز بودن جدید را نسبت به روابط بین فردی دیگر به وجود می آورد. از تنهایی، خلاقیت، اراده قوی، شهامت، و تعهد عمیق بر می خیزد. برای افزایش این جنبه های مثبت، فرد باید با اضطراب ناشی از ترس از ناشناخته ها مقابله کند.کسلر(1975) منبع این اضطراب را به سه بخش تقسیم کرد: (الف) عدم اطمینان از واکنش اجتماع و توانایی در اداره زندگی مجردی، (ب) اضطراب ناشی از شکستن عادت ها و روزمرگی قدیم و (ج) اضطراب ناشی از نیاز به تعریف مجدد از خود در تجربه فرد از زندگی جدید. تجربه این اضطراب ها از این نظر سازنده است که تغییرات سازگارانه ای را ایجاد می کند.

سوگواری:
سوگواری شبکه ای از خشم، جراحت، تنهایی و درماندگی است. سوگواری فرآیندی است که توسط آن با یک فقدان از لحاظ روانی مقابله می شود و در آن هر دو همسر سعی می کنند خود را از قید وجود روانشناختی یکدیگر آزاد سازند. خاطرات رابطه قبلی شروع استقلال جدید را تهدید می کند.گویی هر وسیله شخصی آرزو و درد را فرا می خواند. خاطرات، مطبوع و نا مطبوع صرف نظر از محتویاتشان، اعتماد را می لرزانند. فقط وجود همسر و رابطه مهم است. خشم و افسردگی اجزای اصلی فرآیند سوگواری اند. اگر خشم بر اساس تلخی های مکرر می باشد که در طول ازدواج روی هم انباشته شده اند، اگر پیامد انرژی باشد که در عیب جویی از همسر در ازدواج خرج شده است، اگر حتا رهاسازی احساسات سرکوب شده کودکی باشد، یک خشمم ویرانگر است. اما اگر این خشم ناشی از واقعیت موجود ناشی از تلاش برای ساختن یک استقلال جدید یا ناکامی ناشی از تلاش برای ساختن یک رابطه جدید با همسر قبلی، فرزندان یا دیگران، آنگاه این یک خشم سازنده است.

نوجوانی دوم:
این مرحله بزرگترین جهش در خود توانبخشی مشاهده می شود.یک توانایی و آمادگی برای پذیرش حس آزادی و آرامش همراه با طلاق وجود دارد. یک لذت درونی همراه با این تشخیص که آن را بسازم و توانایی برای با خشم به گذشته نگاه نکردن بلکه با حس عینیت و واقعیت. با این همه طلاق میزان تعارض و درد ناشی از یک ازدواج ناخوشبخت را کاهش می دهد.آزادی از فشارها و استرسی که بخشی از زندگی روزمره متاهلی بود، همراه با مذاکرات طلاق، افراد تازه مطلقه را قادر می کند آینده را روشن تر بلکه خوشبینانه تر ببینند.هیجان و شیفتگی نسبت به فرصت های آینده مشابه با آنهایی است که در نوجوانی تجربه می شوند. تمایلات و آرزوهای سرکوب شده حالا باید کشف و جستجو شوند، اما خطر واکنش زیاد نسبت به آزادی جدید نیز وجود دارد. واکنش زیاد یک عنصر طبیعی و سازنده فرآیند تجربه زندگی جدید است اما اگر به عنوان یک روش واکنشی که به فرد کمک می کند از واقعیت مشکلات پس از طلاق بگریزد و در درون فرد نهادینه شود مخرب خواهد بود. کسانی که از این خط آگاهند تعادل خود را پیدا خواهند کرد، و پس از مدتی بین آرزوی جبران محرومیت های گذشته و ترس از دست دادن همه زندگی با خود تعادل برقرار خواهند کرد.

اکتشاف و کار سخت:
در طول این مرحله جایگاه مهار باز هم درونی می شود.احساس انتخاب آزاد اهداف و اعتماد در دستیابی به آنها وجود دارد.اهدافی که قبلاً عموماً تعریف شده اند اکنون جنبه واقعیت به خود می گیرند.توانایی و آمادگی ساختن روابط نه از روی ضعف بلکه از روی قدرت، نه منفعلانه بلکه با مشارکت فعالانه، تجربه می شود. نیاز به تجربه به خاطر تجربه کاهش می یابد، و توانایی برای سانسور و رفع نیاز برای تجربیات معنادار افزایش پیدا می کند.افرادی که به این سطح از رشد می رسند می توانند با رضایت به گذشته نگاه کنند و مسافتی را که پیموده اند و تغییراتی که در خودشان به وجود آورده اند را کشف کنند، تغییراتی که از طلاق ناشی شده اند و شاید به خاطر آن.

[1].station
[2].the emotional divorce
22. the legal divorce
[4].the economic divorce
[5].the co_parental divors
[6].the community divors
[7].the psychic divorce
[8].kessler
[9].psychological process
[10].disillusionment
[11].erosion
[12].detechment
[13]. Physical sepration
[14].mourning
[15].second adolescence
[16].exploration and hard work

بیماری بچه خوره چیست

بیماری بچه خوره چیست – بیماری بچه خوره یا انگورک، یک بیماری نسبتاً شایع در دوران حاملگی است که طی آن جفت مادر در طول بارداری تغییر شکل غیرطبیعی داده و منجر به سقط جنین می شود.
این سقط جنین معمولاً در شش ماهگی صورت گرفته و مادر نیز در ۸۰ درصد موارد بدون مشکل خاصی بهبود می یابد.
با این حال در ۲۰ درصد موارد، پس از سقط جنین، زن به سرطان مبتلا می شود که خوشبختانه در ۹۸ درصد موارد زن مبتلا به سرطان با مصرف داروهایی که همگی در کشورمان تحت پوشش بیمه هستند، درمان می شود.
شیوع بچه خوره در ایران نسبت به بسیاری کشورها خیلی زیاد است؛ به طوری که حدوداً از هر ۱۵۰ زن باردار، یکی مبتلا به چه خوره می شود.

بیماری مادرزادی چیست

بیماری مادرزادی چیست –

 ریشه بیماری های مادرزادی ممکن است ژنتیکی باشد یا نباشد. در واقع به جز بحث ژنتیک، مشکلات درون رحمی، عدم مراقبت های صحیح در دوران بارداری، عفونت های دوران بارداری، مصرف خودسرانه دارو و… نیز می توانند در بوجود آمدن یک بیماری مادرزادی نقش داشته باشند.

در مقابل بیماری های ژنتیکی به آن دسته از بیماری ها گفته می شود که عامل به وجود آمدن آنها اختلال در عملکرد یک ژن یا مجموعه ای از ژن ها باشد.
بیماری ژنتیکی می تواند ارثی باشد یا نباشد. یعنی ممکن است ژن های پدر و مادر سالم باشد، لیکن ژن فرزند به دلایلی آسیب دیده باشد.
همچنین اگرچه اکثر بیماری های ژنتیکی مادرزادی هستند(یعنی از بدو تولد خود را نشان می دهند) با این حال ممکن است یک بیماری ژنتیکی مادرزادی نباشد و سالها بعد خود را نشان دهد.
بیماری مادرزادییک مثال از بیماری های مادرزادی و ژنتیکی مختلف در ادامه فهرست شده است:
• بیماری ژنتیکی مادرزادی: سندروم داون (عقب ماندگی ذهنی)
• بیماری ژنتیکی غیرمادرزادی: بیماری هانتینگتون (کاهش شدید کنترل عضلانی که در بزرگسالی خود را نشان می دهند)
• بیماری مادرزادی غیرژنتیکی: بیماری لب شکری نوزاد (لب شکافته) یا بیماری اسپینا بیفیدا (بیرون زدگی نخاع)
انجام مشاوره های پزشکی لازم قبل از بارداری، اهمیت دادن به تغذیه صحیح دوران بارداری، معاینه مرتب زن باردار توسط پزشک و همکاری اعضای خانواده زن باردار، می تواند نقش بسیار بزرگی در پیشگیری از تولد نوزادان دارای بیماری های ژنتیکی و مادرزادی داشته باشد.

عقب ماندگی ذهنی

عقب ماندگی ذهنی اختلالی است كه با عملكرد هوشی زیر حد طبیعی و اختلال در مهارتهای انطباقی مشخص می گردد. سن شروع عقب ماندگی ذهنی زیر 18 سال است و منظور از مهارتهای انطباقی انجام كارهای است كه در هر سن خاص به طور معمول از فرد انتظار می رود .

انواع : عقب ماندگی ذهنی بر اساس میزان بهره هوشی ، از خفیف تا بسیار شدید ( عمیق ) وجود دارد . جدول زیر تقسیم بندی های مربوط به عقب ماندگی ذهنی را با توجه به نوع و مهارت مورد نظر نشان می دهد:

مهارت مورد انتظار
نوع
بهره هوشی
آموزش پذیر
خفیف
70 – 50
تربیت پذیر بالا
متوسط
35 – 50
تربیت پذیر پایین
شدید
25- 25
كمتر از 25
عمیق
ایزوله ، نیازمند نگهداری در مؤسسه
در حالی كه بهره هوش طبیعی در محدوده 90- 110 قرار می گیرد ، به فاصله بین 71- 84 هوش مرزی اطلاق می شود كه این افراد عقب مانده ذهنی نیستند اما از نظر پیشرفت تحصیلی موفقیت چندانی ندارند . خوشبختانه كمترین تعداد این بیماران را عقب مانده ذهنی نوع شدید و بسیار شدید كه عمدتاً نیازمند نگهداری و پرستاری دائم در مؤسسات مربوطه می باشند تشكیل می دهند.

شیوع این اختلال در حدود 1 درصد جمعیت می باشد كه در جنس مذكر حدود 5/1 برابر جنس مؤنث است.

عقب ماندگی ذهنیآسبب شناسی عقب ماندگی ذهنی

1- عوامل قبل از تولد : بیشتر شامل تأثیرات ژنتیك و تغییرات كروموزمی می شود . ضمن این كه عفونت های رحمی و ابتلای به بیماری سرخچه و توكسوپلاسموز ( بیماری خطرناكی كه از طریق گربه منتقل می شود ) نیز در بروز عارضه نقش دارند. آنچه مسلم است بیشترین علل عقب ماندگی ذهنی همین عوامل قبل از تولد است كه از نظر پیشگیری نیز اهمیت دارند ، به ویژه عوامل كروموزومی مانند سندرم داون و عوامل عفونی مثل سرخچه و توكسوپلاسموز مادرزادی . در این بین عوامل حین تولد مثل زایمان مشكل و خونریزی جمجمه و اشكالات تنفسی حین زایمان و ….. نیز مؤثر می باشند .

2- عوامل پس از تولد : شامل ضربات شدید به جمجه كودك ( یرقان ) سیانوز ( سیاه شدن )، عفونتهای دوران نوزادی به همراه تب و تشنج ، كم كاری تیروئید و …. است كه با مواظبت از كودك بخصوص قبل از سن چهارسالگی می توان از بروز عقب ماندگی ذهنی تا حدی جلوگیری نمود.

3- عوامل محیطی اجتماعی : تأثیرات محدودتری در بروز عقب ماندگی ذهنی دارند و شامل فقر ، تغذیه ، ناپایداری خانواده ، وضعیت اقتصادی – اجتماعی بد و محرومیت های فرهنگی و استرسهای مكرر و فوق تحمل در محیط زندگی كودك است.

روش های پیشگیری :

پیشگیری اولیه : جلوگیری از ظهور عوامل ایجادكننده عقب ماندگی ذهنی بخصوص عوامل قبل از تولد ، اهمیت ویژه ای دارند. آموزش خانواده ، ممانعت از ازدواجهای فامیلی ، جلوگیری از حاملگی بعد از سنین 35 سالگی ، رعایت بهداشت حاملگی ( پرهیز از اشعه ، دارو ، ضربه به شكم ، تغذیه مناسب مادر ، جلوگیری و كنترل نمودن عفونت های مادرزادی و …. ) در پیشگیری اولیه بسیار مؤثر هستند. محافظت كودك پس از تولد بخصوص در دوره نوزادی و مداخله ی درمانی به موقع در موارد بیماری ، مثل كم كاری تیروئیدی ( هیپوتیروئیدی ) نیز در جلوگیری از بروز عقب ماندگی ذهنی اهمیت دارد .

پیشگیری ثانویه : عقب ماندگی ذهنی درمان ندارد و بهترین راه كنترل آن جلوگیری از بروز آن است . به نظر نمی رسد داروهای خاصی نیز در كنترل پیشرفت اختلال مؤثر باشد. مهمترین روش درمانی افراد عقب مانده ذهنی افزایش میزان سازگازی آنها ، محیط زندگی و تنظیم توقعات محیطی و سطح كارآیی این افراد در خانواده و جامعه است.

پیشگیری سوم : انجام مشاوره خانواده و مشاوره فردی در جهت محدود كردن تأثیرات عقب ماندگی ذهنی ضرورت دارد . استفاده از روشهای توصیه شده توسط افراد متخصص در تقویت و حفظ كارآیی عملی این افراد می تواند باعث افزایش اعتماد به نفس و سازگاری مناسب تر با استرس های معمول زندگی افراد عقب مانده ذهنی گردد. آموزش كودك و خانواده ، آموزش مهارت های كلامی ، محیطی ، ارتباطی ، اجتماعی ، همچنین آموزش های ویژه و فیزیوتراپی و آموزش های مهارت های جسمی همگی می توانند در سازگاری و رشد بهتر این افراد و توانبخشی آنان كمك مؤثری باشند.

اطلاعاتی درباره بیماری فنيل کتونوری

PKU که مخفف عبارت PHENYL KETONURIA فنيل کتونوری است ، ازجمله بيماري هاي ژنتيکي است که به علت کمبود نوعي آنزيم در کبد نوزادان به وجود مي آيد. چون در ادرار مبتلايان ماده اي به نام فنيل کتون وجود دارد به همين دليل بيماري را فنيل کتونوري ناميده اند.

چه عاملي باعث بروز فنيل کتونوری مي شود؟

بيماري پي کي يو نوعي اختلال ارثي است که از پدر و مادر به فرزند منتقل مي شود. نوزاد مبتلا به علت کمبود آنزيم مخصوصي در کبد خود، قادر به هضم فنيل آلانين نيست.

فنيل آلانين که به طور خلاصه «في» خوانده مي شود، جزو مواد ضروري در سلامت انسان است. اين ماده در ترکيب پروتئين ها موجود است و با غذا وارد بدن مي شود.در نوزادان مبتلا به اين بيماري مصرف غذاهاي پروتئيني از جمله شير مادر و يا شير خشک معمولي باعث افزايش شديد غلظت خوني «في» و تجمع آن در بافت هاي مختلف بدن مي شود و رشد و تکامل مغز و اعصاب را مختل مي کند و به ضايعه مغزي و يا عقب ماندگي ذهني پايدار منجر مي شود.

pkuنشانه هاي بيماری  فنيل کتونوری

اين بيماري در بدو تولد هيچ گونه نشانه بارزي ندارد و نوزاد در ۲ تا ۳ ماه اول زندگي ظاهر کاملا سالمي دارد ولي به تدريج علايمي هم چون بي ميلي به خوردن شير، استفراغ بعد از خوردن شير، بروز اگزما و جوش در سطح بدن، بورشدن موهاي سر بدون سابقه ارثي ظاهر مي شود.عرق بدن و ادرار اين نوزادان اغلب بوي زننده و بسيار نامطبوع کپک مانند دارد.با گذشت زمان کودک دچار عقب ماندگي ذهني مي شود. اين کودکان اغلب ناآرام و پرجنب و جوش اند و تعادل عصبي خوبي ندارند.قدرت تکلم اين کودکان ضعيف و راه رفتن آن ها دچار مشکل مي شود که ممکن است براي هميشه باقي بماند.

تشخيص بيماری  فنيل کتونوری

تظاهرات باليني بيمار تا ۶- ۵ ماهگي بسيار گمراه کننده است. متاسفانه تشخيص اغلب ، زماني اتفاق مي افتد که بيماري منجر به عقب ماندگي ذهني کودک شده است و ضايعه مغزي به وجود آمده درمان ناپذير شده است.بنابراين تنها و بهترين راه تشخيص اين بيماري اندازه گيري غلظت خوني «في» در بدو تولد نوزاد است.اين آ زمايش بايد هرچه زودتر در روزهاي اول تولد انجام شود، زيرا تاخير در تشخيص بيماري از هفته سوم به بعد خطرناک است و ممکن است صدمات مغزي به معلوليت دائم منتهي شود.

آزمايش چگونه انجام مي گيرد؟

آزمايش روي قطره خوني که از پاشنه پاي نوزاد گرفته مي شود، انجام مي گيرد. روش خون گيري، بسيار ساده و بدون ضايعه است به اين ترتيب که با وارد کردن يک سوزن ظريف و مخصوص (لانست) به پاشنه پاي نوزاد ۲ تا ۳ قطره خون روي کاغذ صافي مخصوص مي چکانند و بعد از خشک شدن کامل خون، کاغذ صافي براي انجام آزمايش به آزمايشگاه ارسال مي شود.

در صورت مثبت بودن نتيجه آزمايش چه بايد کرد؟

بايد در نظر داشت که مثبت بودن نتيجه آزمايش هميشه دليل بر ابتلاي نوزاد به بيماري نيست، زيرا ممکن است کبد بعضي از نوزادان به خصوص آن هايي که نارس به دنيا آمده اند، در روزهاي اول تولد هنوز به طور کامل فعال نشده باشد، در نتيجه«في» خون آن ها به طور طبيعي افزايش نشان مي دهد.ولي چند روز بعد با رشد نوزاد، فعاليت کبد به وضع طبيعي بر مي گردد و نتيجه آزمايش اصلاح مي شود بنابراين در اين شرايط تمام آزمايش ها بعد از ۷ تا ۸ روز بايد دوباره تکرار شود تا نتيجه اول تاييد شود.در اين مدت و تا مشخص شدن نتيجه نهايي نبايد نوزاد را از شير مادر يا غذاي متعارف محروم کرد. جواب طبيعي در مرحله اول و يا دوم نشانه سلامت نوزاد است. ولي نتيجه مثبت در هر ۲ نوبت دليل بر اين است که نوزاد بايد تا مدتي تحت نظر متخصص کودکان و کارشناس تغذيه قرار گيرد و با رژيم غذايي مخصوص مداوا شود.

افتادگی پوست بعد از یائسگی

افتادگی پوست بعد از یائسگی –

هرقدر هم كه بگويند يائسگي به معناي از دست رفتن جواني شما نيست اما اتفاقاتي كه با گذشتن شما از اين مرحله در ظاهرتان مي‌افتد، مي‌تواند بيشتر از هر زماني شما را نگران ورودتان به جمع پيرها كند. واقعيت اين است كه با ورود به سن يائسگي، بدن شما در كلاژن‌سازي تنبل مي‌شود و درنتيجه چربي پوست شما كاهش پيدا كرده، قدرت ارتجاعي پوست‌تان را از دست مي‌دهيد و با سرعتي بيشتر از قبل دچار افتادگي پوست مي‌شويد. اين چروك‌ها بيشتر خودشان را در ناحيه گردن و قسمت‌هاي بالاي لب نشان مي‌دهند و بر چهره و جواني شما تاثير مي‌گذارند. اگر نمي‌خواهيد پيري به اين زودي‌ها بر چهره‌تان بنشيند اين مطلب را بخوانيد تا از علت و راه و روش درمان پوست‌تان باخبر شويد.

یائسگیوسواسي نباشيد
قدم اول براي اينكه پوست‌تان همچنان سالم و جوان باقي بماند، پاكيزه نگه داشتن آن است. پوست‌تان را هميشه بشوييد و با پوست چرب شب‌ها سر بر بالين نگذاريد؛ فقط بايد حواس‌تان باشد تا رطوبت پوست‌تان حفظ شود زیرا خشكي عامل مهم ايجاد چين و چروك‌هاست. استفاده از صابون‌‌هاي سخت و شيميايي كه انبوهي از مواد شيميايي دارند را كنار بگذاريد و از صابون‌هاي حاوی روغن‌هاي طبيعي استفاده كنيد؛ صابون‌هاي ملايم و آبرسان كه حاوي هيدرات هستند، براي شما مناسب‌ترند. مي‌توانيد از ماسك‌هاي طبيعي استفاده كنيد، خيار و ماست را روزي 10 الي 15 دقيقه روي پوست‌تان بگذاريد. اجازه دهيد تا خشك شود و سپس آن را بشوييد. ماست سفت‌كننده پوست است و سلول‌هاي مرده آن را از بين مي‌برد با گذاشتن اين ماسك روي پوست‌تان به سفت‌تر شدن عضلات آن كمك مي‌كنيد.

كرم مرطوب‌كننده همراه‌تان باشد
كرم‌هاي مرطوب‌كننده و آبرسان در اين سن بايد جزء جدا نشدني كيف‌تان باشند. خشكي پوست، چين و چروك پوست‌تان را بيشتر مي‌كند، پس هر وقت احساس كرديد پوست‌تان خشك شده است سطح آن را مرطوب كنيد. غير از پوست صورت‌تان، گردن‌تان را هم مرطوب كنيد. چروك شدن اين ناحيه هم تاثیر زيادي در چهره شما مي‌گذارد.

بي ضدآفتاب هرگز
اگرچه اغلب سرطان‌هاي پوست و چين و چروك‌ها‌ در 20 تا 40 سالگي سراغ‌تان مي‌آيند، اما در اين سن هم پوست شما همچنان به ضد آفتاب نياز دارد تا جوان بماند. به داروخانه برويد و ضدآفتابي با SPF30يا بالاتر بخريد و هر روز با حوصله تمام قسمت‌هاي پوست‌تان را با آن پوشش دهيد. در اين سنين لك‌ها در صورت، دست‌ها و قفسه سينه‌تان افزايش مي‌يابند كه بهتر است براي پيشگيري از كك و مك از كرم ضدآفتاب استفاده كنید. مي‌توانيد با مشورت پزشك از كرم‌هاي ضدآفتاب يا محصولات روشن‌كننده پوست استفاده كنيد.

به داد دست‌های‌تان‌هم برسيد
در اين سنين ممكن است دست‌های‌تان هم زيبايي قبل را نداشته باشند. پوست دست‌های‌‌تان هم با يائسه شدن رطوبت و كلاژن‌ خود را از دست مي‌دهد و احتمالا وقتي به آنها نگاه مي‌كنيد، به‌خاطر رگ‌هاي آبي مايل به سبز رنگ كه در دست‌های‌‌تان پديدار شده‌اند، احساس ناراحتي مي‌كنيد. براي جلوگيري از پيري پوست دست‌هاي‌تان به آنها هم مرطوب‌كننده برسانيد و از كرم ضدآفتاب براي‌شان استفاده كنيد. گذشته از اين هنگام استفاده از شوينده‌هاي شيميايي از دستكش استفاده كنيد تا مواد شيميايي به پوست‌تان آسيب نزند؛ با رعايت كردن اين نكات تا حدودي مي‌توانيد پيري را از دست‌های‌‌تان دور كنيد.

كلاژن، پوست شما را جوان و شاداب مي‌كند.

به غذاهاي‌تان طعم استروژن دهيد
كلاژن، پوست شما را جوان و شاداب مي‌كند. حالا كه قرار است هورمون استروژن‌تان كم شود، مي‌توانيد با خوردن خوراكي‌هايي كه حاوي آنتي‌اكسيدان هستند پوست‌تان را محكم‌تر و شاداب‌تر نگه داريد. براي رسيدن به اين هدف تا مي‌توانيد از ميوه‌ها و سبزيجاتي كه رنگ روشن دارند، استفاده كنيد، چغندر بخوريد و مصرف هويج و خيار را در برنامه روزانه‌تان قرار دهيد. بادام‌زميني و كنجد هم مي‌توانند ميان‌وعده‌هاي مناسبي براي شما باشند.

غذا با طعم سويا
براي حفظ جواني پوست‌تان از غذاهاي حاوي سويا هم استفاده كنيد كه بسيار براي پوست‌تان مفيد است. دانه سويا، ايزوفلاون دارد كه شامل تركيباتي است كه شبيه استروژن عمل مي‌كند و تغييراتي مثل نازك شدن پوست كه ناشي از سن است را كاهش مي‌دهد. كارشناسان معتقدند، تنها با مصرف حدود 50 ميلي‌گرم ايزوفلاون در روز كه معادل دو ليوان شير سوياست، مي‌توانيد در يائسگي هم جوان به نظر برسيد.

آرامش داشته باشيد
استرس پوست‌تان را خشك و حساس مي‌كند؛ از يك طرف پسوريازيس كه استرس در مبتلا شدن به آن نقش زيادي دارد، شرايطي را ايجاد مي‌كند تا پوست‌تان دچار خارش شود و از طرف ديگر اگر استرس داشته باشيد دل و دماغ مراقبت از پوست‌تان را هم از دست مي‌دهيد و به سمت افتادگي و چروك بيشتر پوست‌تان پيش مي‌رويد. به كلاس يوگا برويد و مديتيشن را امتحان كنيد تا آرامش بيشتري به دست بياوريد.

وزنه بزنيد
ورزش كردن تنها تكان دادن خود براي تقويت عضلات‌تان نيست؛ با ورزش كردن شما به دو روش اوضاع و احوال پوست‌تان را هم سر و سامان مي‌دهيد؛ اول اينكه استرس را كاهش می‌دهید و به جوان‌تر شدن پوست‌تان كمك مي‌كنيد و دوم اينكه ورزش تاثير زيادي در هورمون‌هاي شما دارد و گردش خون‌تان را هم افزايش مي‌دهد كه چرخه پير شدن پوست شما را كندتر مي‌كند. با ورزش منظم، اكسيژن رسانی بيشتر و گردش خون بهتر، پوست‌تان روشن‌تر و سالم‌تر مي‌شود.

خواب خرسي داشته باشيد
اگر مي‌خواهيد پوست‌تان‌ تر و تازه به نظر بياييد، بي‌خيال استرس و شب‌كاري شويد و شب‌ها خوب بخوابيد. خواب مناسب از تيره شدن اطراف چشم‌تان پيشگيري کرده و بدن‌تان را دوباره شارژ مي‌كند. از طرفي خواب كم، هورمون‌هاي‌تان را بر هم مي‌زند و متابوليسم بدن‌تان را تغيير مي‌دهد. پس شب‌ها به خودتان رحم كنيد، تلفن‌تان را كنار بگذاريد و 8 تا 9 ساعت بخوابيد.

به مادرتان نگاه كنيد
دكتر افتخار، متخصص زنان و زايمان، استاد دانشگاه تهران معتقد است: كمبود هورمون استروژن و پروژسترون بافت همبندي پوست را ضعيف مي‌كند و باعث آتروفي مي‌شود. آتروفي، همان كاهش يا تحليل عضلات است. درست است كه هورمون‌ها دخيل‌اند و كمبود استروژن و پروژسترون اوضاع و احوال پوست‌تان را بر هم مي‌ريزد، اما اگر مادرتان سال‌هاست كه يائسه شده و همچنان پوست نسبتا خوبي دارد، احتمالا شما هم در دوران يائسگي همچنان زيبا مي‌مانيد. درصورتي‌كه مادرتان بدون استفاده از كرم‌هاي مختلف جوان به نظر مي‌رسد، با كمي خوش‌شانسي ممكن است شما هم ژن او را به ارث برده باشيد و در اين دوره هم جوان بمانيد.

ماساژ بگيريد
با ماساژدرماني و ورزش كردن هم مي‌توانيد به جوان شدن پوست‌تان كمك كنيد. با اين كار خون‌رساني در پوست‌تان انجام مي‌دهيد و شادابي را به چهرتان اضافه مي‌كنيد.

هورمون‌درماني كنيد
واقعيت اين است كه قدرت جذب هورمون‌ها در بدن همه افراد يكسان نيست؛ بعضي‌ها اين هورمون‌ها را خوب جذب نمي‌كنند، بعضي‌ها هم هورمون‌ها را بيشتر از حد نياز جذب مي‌كنند. پس اگر تصميم به هورمون‌درماني گرفته‌ايد حتما با متخصص مشورت كنيد.

سبدتان را سالم كنيد
با خوردن مواد غذايي نمي‌توانيد اوضاع را به حالت اول برگردانيد و تنها مي‌توانيد با رعايت توصيه‌ها و بعضی نكات از افتادگي بيشتر پوست‌تان پيشگيري كنيد. البته لازم است در اين سال‌ها با خوردن بيشتر غلات و لوبياها، استروژن بيشتري به بدن‌تان برسانيد. از تخم‌كتان و تخم‌آفتابگردان در سالادها و رژيم غذايي‌تان استفاده كنيد تا به سلامت پوست‌تان كمك كنيد. تربچه‌ها را هم در سبد خريدتان قرار دهيد تا جوان بمانيد.

اول هورمون‌ها
استروژن، هورموني است كه نقش زيادي در استحكام پوست و موي شما بازي مي‌كند و با وارد شدن به سن يائسگي و كاهش اين هورمون، خانم‌ها دچار ريزش مو و افتادگي پوست مي‌شوند. البته در اين بين تنها كاهش هورمون استروژن نيست كه كمر بر پيري پوست شما بسته و افزايش سن هم تاثيرش را بر چهره مرد و زن سالخورده مي‌گذارد اما خانم‌هاي يائسه، پوست‌شان زودتر خشك شده، ناخن‌هاي‌شان شكننده مي‌شود و دچار ريزش موي مردانه هم مي‌شوند. اصطلاح ريزش موی مردانه مربوط به ريزش مويي است كه به علت كمبود هورمون استروژن اتفاق مي‌افتد كه در خانم‌هاي يائسه بسيار شايع است.  براي درمان اين مشكلات با صلاحديد پزشك‌تان بايد سراغ هورمون‌درماني برويد.

آخر جراحي
اگر تلاش‌هاي‌تان براي پيشگيري كارگر نشد و هورمون‌درماني و مكمل‌هاي دارويي هم كمكي به حفظ جواني شما نكرد، براي اينكه دوباره جواني را در پوست‌تان ببينيد، مي‌توانيد به متخصص پوست مراجعه كنيد و از درمان‌هاي پيشرفته‌اي كه اين روزها رايج شده استفاده كنيد. درمان‌هاي معمول ليزر يا RFفراكشنال‌هاي فو تراپي، تزريق بوتاكس و ژل راه‌هاي جوان‌سازي پوست هستند و نهايتا اگر آنچه مي‌خواهيد نشديد، سراغ پزشك جراح پلاستيك برويد و عمل جراحي ليفتينگ انجام دهيد.

پزشک تو

اطلاعاتی درباره جوشهای زیرپوستی

ابتدا به نظر جوش نمی‌آیند، اما بعد از مدتی ظاهر می‌شود مثلا ممكن است شب بخوابید و فردا صبح كه بیدار می‌شوید، ببینید صورتتان جوش زده است. بهترین راهكار برای درمان این جوش‌های زیرپوستی، در قدم اول یافتن منشاء آنهاست در غیر این صورت هیچ‌وقت درمان نمی‌شوند. درمان‌ها خیلی اوقات شبیه هم نیست مثلا اگر جوش‌های زیرپوستی عفونی باشند، متخصص پوست آنتی‌بیوتیك‌های مخصوص تجویز می‌كند. گاهی جوش‌های زیرپوستی شقیقه‌ها بعد از اینكه از بین می‌روند، لك به جا می‌گذارند كه آن هم درمان مخصوص خود را دارد.

اطلاعاتی درباره جوشهای زیرپوستیدر این مطلب از پزشک تو  توصیه‌هایی در مورد جوش‌‌های این نواحی صورت داریم اما در نهایت درمان جوش فقط با تشخیص پزشك و بعد عمل به این توصیه‌ها امكان‌پذیر است:
• جوش‌های زیرپوستی بیشتر روی پوست‌هایی با جنس چرب ایجاد می‌شوند. پس اولین كاری كه برای كم‌كردن آنها می‌توانید انجام دهید، كم‌كردن یا از بین بردن چربی پوست است. برای این كار می‌توان از صابون‌های مخصوص اسیدی یا در مواردی تونرهای شستشو دهنده پوست استفاده كرد.

• گاهی خوردن مواد خوراكی خاصی باعث ایجاد جوش‌های زیرپوستی می‌شود. مثلا غذاهای خیلی‌چرب یا با روغن زیاد، برخی مغزها مانند گردو و فندق و بالاخره شكلات‌ها و شیرینی‌ها. شاید باعث تعجبتان شود اما بودن در محیط پر از استرس و نگرانی‌ باعث می‌شود جوش‌ها در یك مكان خاص تجمع كنند. خیلی از ما تجربه شب امتحان، استرس آن و جوش‌های فردایش را داشته‌ایم. بهترین راه‌حل این است كه استرستان را كنترل كنید. اگر هم جوش زدید، آنها را دستكاری نكنید.

• استفاده از ماسك برای از بین بردن جوش‌های زیرپوستی موثر است اما پیش از استفاده از ماسك به دو نكته دقت كنید؛ اول اینكه ماسك‌ها انواع مختلفی دارند پس اگر بدون نسخه پزشك قصد خرید ماسك دارید، حتما بروشور آن را مطالعه كنید و ماسكی كه مناسب پوست‌های جوش‌دار است، انتخاب كنید. دوم، ماسك‌ها را نباید هر روز استفاده كرد(حداكثر هفته‌ای 2 بار است) در غیر این صورت باعث می‌شود پوست كمی نازك‌تر از حد طبیعی شود.

• مصرف ویتامین‌‌ها، روش خوبی برای كاهش جوش‌هاست. سعی‌كنید از منابع غذایی ویتامین‌B وC و مكمل آنها استفاده كنید.

• داروهایی كه در آن تركیب‌های بنزول پروكساید یا سالسیلات اسید وجود دارد، تا حد زیادی باعث از بین رفتن باكتری‌ها می‌شوند كه عامل ایجاد جوش‌های زیرپوستی هستند اما مصرف این داروها حتما باید زیرنظر پزشك انجام شود.

• اگر جوش زیرپوستی دارید، بهتر است تمام محصولات آرایشی– بهداشتی‌ای كه استفاده می‌كنید، oil free یا فاقد چربی باشد.

• كمپرس آب‌گرم برای مدت 10 دقیقه روی پیشانی و شقیقه‌ها و بعد گذاشتن یخ، پیشنهاد دیگری است كه ظاهرا به جوش‌های زیرپوستی شوك وارد می‌كند. بعد از آن استفاده از پمادهای هیدروكورتیزون- در صورت نداشتن حساسیت- توصیه می‌شود.