تکنیکهای رفع کسالت در بازنشستگی

 بسیاری از مردم بر این باورند که وقتی بازنشسته می‌شوند، می‌توانند براحتی هر کاری را که دوست دارند انجام دهند اما حقیقت این است که اگر شما از همین الان آمادگی لازم برای بازنشسته‌شدن نداشته باشید و از هم‌اکنون خودتان را آماده نکرده باشید دوران بازنشستگی ممکن است به یکی از کسل کننده‌ترین و تکراری‌ترین روزها و سال‌های زندگی‌تان تبدیل شود.

دوران بازنشستگی ممکن است به یکی از کسل کننده‌ترین روزهای زندگی‌تان تبدیل شود زیرا به جای اینکه فقط تعطیلات آخر هفته را در خانه باشید، هر روز در خانه خواهید بود و این موضوع برای بسیاری از مردم غیرقابل هضم و غیرقابل باور است و به این ترتیب چون نمی‌توانند باور کنند که بازنشسته شده‌اند، در نتیجه دچار افسردگی‌های شدید و مزمن می‌شوند.

بنابر این دلایل اگر شما می‌خواهید دچار افسردگی و بیماری‌هایی از این قبیل نشوید، می‌توانید با ایجاد آمادگی در خودتان از همین حالا که مشغول به کار هستید و بازنشسته نشده‌اید، دوران بازنشستگی سرشار از شادی و موفقیتی را پیش رو داشته باشید و این مهم فقط و فقط از طریق شروع به ایجاد آمادگی در وجود خودتان از هم‌اکنون به‌وجود می‌آید. یکی از واضح‌ترین و بدیهی‌ترین چیزهایی که برای مردم در زمان بازنشستگی‌شان بسیار حائز اهمیت و مفید و مؤثر است، پرداختن به تفریحات دلخواه و سرگرمی‌های شخصی است.

تکنیکهای رفع کسالت در بازنشستگیمهم‌ترین گام قبل از بازنشستگی این است که با اطمینان کامل سرگرمی‌هایتان را برگزینید و در واقع قبل از بازنشسته‌شدن، شروع به انجام دادن آن سرگرمی‌ها و تفریحات‌ کنید زیرا اگر شما بازنشسته شدید و پرداختن به یک سرگرمی را آغاز نکرده باشید، برای شما بسیار دشوار و دور از ذهن است که به یکباره شروع به انجام سرگرمی‌هایتان کنید و چون انجام این کار برای شما تازه و جدید است، انجام دادن آن برایتان بسیار سخت و دشوار خواهد بود. قبل از بازنشستگی در مورد آنچه از انجام آن لذت می‌برید، عمیقا فکر کنید؛ کارهایی از قبیل باغبانی و رسیدگی به گل‌ها، یادگیری مهارت‌های خاص یا حتی انجام انواع و اقسام ورزش‌ها و… . شما می‌توانید قبل از بازنشستگی هر یک از این کارها و سرگرمی‌هایی را که دوست دارید از پایه بیاموزید و از همین حالا انجام این کار را شروع کنید.

مورد دیگری که بسیاری از مردم به انجام آن می‌پردازند، داوطلب شدن برای انجام کارهای گوناگون برای دیگران بدون دریافت مزد و پاداش است. بسیاری از مردم که خواستار خدمت کردن به دیگران و همنوعان خود هستند، بهترین زمان برای انجام این قبیل کارها، دوران بازنشستگی است. شما می‌توانید در زمان‌هایی که وقت اضافه دارید و همه کارهایتان را انجام داده‌اید، به انجام کارهای خیر و خداپسندانه بپردازید و گره‌ای هر چند کوچک از زندگی دیگران باز کنید.

انجام این کارها حس جدیدی را در شما به‌وجود می‌آورد و می‌تواند به زندگی‌تان معنا و مفهوم دیگری ببخشد.پیشنهاد‌ها و کارهای بسیار فراوان و متنوع دیگری نیز وجود دارد که می‌توانید به انجام آنها مبادرت ورزید؛ مثلا می‌توانید به مدرسه‌هایی که در آنها تحصیل کرده‌اید، بروید و در آنجا خاطرات شیرین جوانی و دوران تحصیل را یادآوری کنید. حتی ممکن است در دوران بازنشستگی علایق، سرگرمی‌ها و تفریحات جدیدی را کشف کنید؛ شما حتی قادر هستید دوستان تازه‌ای برای خودتان بیابید.

می‌توانید از این دوران طلایی نهایت استفاده را ببرید و با همسرتان به مسافرت‌های داخلی و خارجی بروید. بسیاری از مردم هستند که در این دوران از انجام دادن انواع ورزش‌ها و بازی‌ها لذت می‌برند، حتی باشگاه‌های فراوانی برای بازی شطرنج وجود دارد. همان‌طور که می‌دانید شطرنج می‌تواند در فعال نگه‌داشتن مغز و ذهن‌تان بسیار مؤثر و مفید باشد پس با انجام آن در سنین پیری با بیماری‌هایی از قبیل آلزایمر و دیگر بیماری‌های ذهنی مواجه و درگیر نخواهید شد.

شایان ذکر است که مهم‌ترین کلید برای داشتن دوران بازنشستگی شاد و موفق این است که به سادگی خودتان را به انجام دادن کاری مشغول‌سازید و هر آنچه دوست دارید، انجام دهید. بسیاری از مردم هستند که بیشتر تمایل دارند صرفا به جنبه مالی بازنشستگی فکر و توجه کنند، درصورتی که نمی‌دانند و متوجه نیستند که پول همه چیز نیست و آسایش و راحتی خیال بسیار باارزش‌تر است. احتمالا اگر هیچ‌چیزی وجود ندارد که هم‌اکنون شما دوست داشته باشید در زندگی‌تان انجام دهید، بدانید که دوران بازنشستگی بسیار کسل‌کننده و همراه با مقدار فراوانی وقت آزاد و اوقات فراغت خواهید داشت و زندگی‌تان سرشار از خالی بودن و پوچی خواهد بود.

منبع : قدس آنلاین

اثرات ازدواج در سالمندان

مراقبت از سالمندان و رسیدگی به وضع آنان از نکات ضروری جامعه امروزی ماست که این مهم، نیازمند فرهنگسازی و کار بیشتر در این زمینه است؛ بویژه در این زمان که کشور ما طی ده سال آینده با چالشی به عنوان موضوع سالمندی روبه‌روست.

 به طور کلی افرادی که بین 60 تا 75 سال دارند را سالمندان جوان و آنها که بیش از 75 سال دارند را سالمندان پیر می‌خوانند که این گروه به مراقبت نیاز دارند.

معمولا زمانی فرا می‌رسد که پدر و مادر به فرزندان خود وابستگی شدید پیدا می‌کنند. اولا ممکن است بر اثر بیکاری و فقدان درآمد هزینه‌های دارویی پیش‌بینی نشده و… فرد به کسانی وابستگی پیدا کند که قبلا به او وابسته بوده‌اند. ثانیا شخص سالخورده به دلیل مشکلات جسمانی، روانی و بیماری امکان دارد نتواند بسیاری از کارهای خود را انجام دهد. از این رو به دیگران نیاز دارد تا از لحاظ تغذیه، نظافت ومراقبت‌های پزشکی او را یاری دهند.

در خانواده‌های ایرانی پدر، مادر، پدربزرگ و مادربزرگ از جایگاه ارزشمندی برخوردارند و همه ما به‌واسطه آموزه‌های دینی، اجتماعی، فرهنگی و خانوادگی‌مان سعی می‌کنیم در حفظ و نگهداری این جایگاه کوشا باشیم و هر گونه خدشه به این قدر و منزلت را تقبیح می‌کنیم.

سالمندی و تنهایی
بیشتر سالمندان احساس تنهایی می‌کنند، زیرا فرزندانشان معمولا ازدواج کرده و آنان را ترک کرده‌اند. همچنین مرگ همسر نیز بشدت می‌تواند بر احساس تنهایی آنها بیفزاید، بعلاوه به علت ناتوانی حرکتی نمی‌توانند از خانه خارج شوند و با دیگران در ارتباط باشند. مروری بر ادبیات تنهایی سالمندان نشان می‌دهد منشأ بسیاری از حالت‌های نامتعادل روانی از قبیل افسردگی، خودکشی و یأس شدید، احساس تنهایی است. مهم‌ترین عامل در رفع نیازهای عاطفی ـ روانی سالمندان، مورد توجه واقع شدن و اهمیت دادن به آنها توسط مددکاران اجتماعی و نظام بهداشتی و متعاقبا توسط افراد خانواده است.

احساس تنهایی یکی از مشکلات عصر حاضر است و به عنوان فقدان رابطه اجتماعی یا رابطه اجتماعی مطلوب تعریف می‌شود. انزوای اجتماعی حالتی است که در آن فرد یا گروه تمایل یا نیاز به برقراری ارتباط با دیگران را دارد، ولی قادر به برقراری این ارتباط نیست. در حالی که احساس تنهایی، حالتی است ناخواسته و نامطلوب که هنگام فقدان ارتباطات معنی دار رخ می‌دهد.

تنهایی یا احساس تنهایی اثرات بسیار عمیقی بر جای می‌گذارد و حتی بر میزان خوردن غذا و متابولیسم و تغییرات بیولوژیکی نیز موثر است. سالمندان فاقد منابع مجدد دوستی هستند، زیرا بیشتر آنها کار نمی‌کنند و موقعیت ایجاد روابط دوستانه در فضای کار را ندارند و دوستان هم سن و سالشان را نیز به نوعی از دست داده‌اند؛ این مساله تنهایی آنها را افزایش می‌دهد. این احساسات مایوس‌کننده، میزان مصرف داروهای آرام بخش و مسکن را در سالمندان افزایش می‌دهد.

تنهایی موجب می‌شود فرد سالمند بتدریج دچار مشکلات روانی شود، لذا درک احساسات و انتظارات سالمندان از اطرافیان و تصحیح ارتباط افراد خانواده با آنها در فرآیند بهداشت روانی آنها بسیار مهم است.

خطرات تنها ماندن سالمند
براثر کم‌شدن قوای جسمانی و ذهنی سالمندان، تنوع و کثرت مسائل در سالمندی کاملا طبیعی به نظر می‌رسد. از این رو شاید هیچ دوره‌ای از زندگی مانند سالمندی پر مساله و نگران کننده نباشد، به همین دلیل سالمندان برای سالم زیستن به سازگاری فراوانی نیاز دارند.

شیوع آلزایمر یا فراموشی در بین سالمندان باعث می‌شود آنها اصلا قادر به تنها ماندن نباشند، زیرا امکان بیرون رفتن از خانه و فراموش‌کردن آدرس خانه برای بازگشت وجود دارد؛ همچنین فراموش‌کردن مقدار و زمان مصرف داروها که بسیار خطرناک است و حتی در مواردی منجر به مرگ سالمند می‌شود.

زمین خوردن نیز از شایع‌ترین مشکلاتی است که برای سالمندان به وجود می‌آید و به صدمات مغزی آنها منجر می‌شود. این صدمات می‌تواند به افت توانایی‌های مغزی منجر شود پس باید از مغز، این ارگان با ارزش به شکل مناسبی محافظت کرد. برای جلوگیری از زمین خوردن، موانع مسیر راه رفتن سالمندان و جاهایی که احتمال لیز خوردن وجود دارد باید اصلاح شود و همیشه در خانه نور کافی وجود داشته باشد. اگر شخص هنگام ایستادن یا راه رفتن احساس ​ تعادل نداشتن دارد با پزشک معالج صحبت کنید، اما از همه مهم‌تر این است که سالمند در زمان زمین خوردن به‌هیچ‌وجه تنها نباشد.

اثرات ازدواج سالمندانازدواج سالمندان

مهم‌ترین ویژگی دوره سالمندی، تنهایی و احساس تنهایی است. مرد یا زنی که در چرخه زندگی، خانه خود را تنها آشیانه‌ای خالی می‌بیند، به ازدواج نیاز دارد؛ چراکه پیامد این احساس تنهایی، افسردگی است.

کارشناسان معتقدند بهتر است برای بسیاری از سالمندان که از نظر جسمانی نیاز آنچنانی زیاد به دیگران ندارند و فقط از نظر روانی احساس تنهایی می‌کنند به جای استخدام پرستار به عنوان همدم، شرایط ازدواج را فراهم و آنها را برای یک ازدواج موفق تشویق کنیم.

تعبیری که مردم جامعه در مورد موقعیت زن و مرد ‌دارند، یکسان نیست. هنجارهای جامعه طوری تعریف شده که اگر یک زن سالمندقصد ازدواج داشته باشد خیلی قابل قبول نیست، در صورتی که این یک هنجار است و ضد ارزش نیست؛ اما مردم این هنجار را با ارزش مترادف می‌دانند که این مساله اشتباه است.

زن‌ها به لحاظ روانشناختی خیلی بیشتر از مردها به حمایت نیاز دارند و در معرض آسیب‌های بیشتری از نظر روانی هستند. به همین دلیل است که باید گفت این هنجار کاملا غلط است.

: مساله مهم در ازدواج سالمندی، جبهه گیری فرزندان و نگرش آنها به ازدواج یکی از والدین بویژه مادرانشان است. زن سالمند حتی اگر میل به ازدواج داشته باشد معمولا جرات و جسارت مطرح کردن ازدواج مجدد را ندارد.

گاهی اوقات فرزندان در ظاهر چیزی نمی‌گویند، ولی در عمل رفتارهای بسیار سرد و سنگین نشان می‌دهند و این تردیدهای بیشتری را برای سالمند ایجاد می‌کند و دائم فکر می‌کند ممکن است در این ازدواج، فرزندانش را از دست بدهد و این مساله نیز او را از فکرازدواج بیرون می‌آورد؛ اما باید این سوال را از خودمان بپرسیم که ارتباط ما با سالمندان به عنوان فرزندان آنها چگونه است؟ هر بار فقط برای انجام وظیفه به اصطلاح سری به آنها می‌زنیم و مدت زمان کوتاهی احتیاج مادی و خرید آنها را تا حدی انجام می‌دهیم و هر بار با یک خروار تنهایی تنهایشان می‌گذاریم و می‌رویم یا…

درواقع اگر حتی ما خودمان هم بخواهیم به طور کامل در اختیار پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها باشیم، درگیری‌های زندگی روزمره نمی‌گذارد، بنابراین حق نداریم برای آنها که شرایط ازدواج مجدد را دارند چه پدر سالمند باشد و چه مادر سالمند، تکلیف تعیین کنیم.

 فواید ازدواج سالمندی را بر می‌شمرد و می‌گوید:

اولین فایده این ازدواج‌ها یک همزبانی ساده است. دوم کانون توجه یک فرد خاص بودن است که معمولا از نظر سنی در یک دوره تحولی هستند و حرف همدیگر را خوب متوجه می‌شوند. سوم این‌که به نیازهای عاطفی و روحی آنها پاسخ می‌دهد. چهارم به آنها امید دوباره به زندگی می‌دهد. پنجم این‌که نیاز جنسی کامل از بین نمی‌رود، ولی بیشتر رنگ عاطفی به خود می‌گیرد. پس داشتن یک همدم و مونس که نیازهای عاطفی و روانی شان را برطرف کند بسیار می‌تواند به سلامت روانیسالمندان کمک کند.

در تحقیقات زیادی ثابت شده است ازدواج سالمندی، استرس‌های آنها را کمتر می‌کند و سالمندانی که در سنین سالمندی ازدواجکرده‌اند افسردگی کمتری نشان داده‌اند، عمر طولانی‌تری دارند، معمولا شادتر هستند و همچنین از اعتماد به‌نفس بالاتری نیز برخوردارند. نکته مهم دیگر در ازدواج سالمندی این است که یکسری هزینه‌های نگهداری کاهش می​یابد و همین‌طور فشارهای روانی و فیزیکی فرزندان، که برای مدام سرزدن به آنها وارد می‌آید، کم می‌شود.

در کل اگر اتنخاب در ازدواج سالمندی بدرستی انجام گیرد پیامدهای بسیار مثبت در پی خواهد داشت.

ضمیمه چاردیواری

 

علل خودکشی در دانشجویان

علل خودکشی در دانشجویان  –

مقدمه

     خودکشی از عوامل شایع مرگ و میر در میان جوانان بشمار می رود، با این وجود بیشتر افرادی که دست به خودکشی می زنند، نسبت به این کار و کشتن خود تردید دارند– آنچه این افراد درپی آنند پایان دادن به احساسات طاقت فرسا یا شرایطی است که بنظر تحمل ناپذیر می آیند. افرادی که تمایل به خودکشی دارند، ممکن است احساساتی مانند ترس، ناامیدی، ناتوانی، سردرگمی و افسردگی داشته باشند – این قبیل افراد بیشتر می خواهند از رنجی که گرفتار آن هستند، رهایی یابند، نه اینکه واقعا قصد خودکشی داشته باشند. اما شاید در چنین شرایطی خودکشی از نظر آنها تنها راه نجات است.

     افکار مربوط به خودکشی ممکن است به ذهن بسیاری از افراد خطور کند. اکثر مردم ممکن است در لحظه هایی از زندگی خود به خودکشی بیاندیشند.

    مطالعات نشان می دهند که میزان خودکشی و اقدام به این کار در میان دانشجویان کمتر از نرخ آن در کل جمعیت است، اما ارقام مربوط به میزان خودکشی در میان دانشجویان نیز همچنان هشدار دهنده و در حال افزایش هستند.

علل خودکشی در دانشجویانچرا برخی افراد دست به خودکشی می زنند؟

     خودکشی برای برخی افراد پیامد دوره ای از افسردگی است، در حالی که برای برخی دیگر عملی تدافعی است که ممکن است در برابر تجربه ای تلخ، مانند از دست دادن یکی از اطرافیان یا حتی حادثه ای نسبتا بی اهمیت، از خود نشان دهند.

آنچه در ذیل می آید فهرستی از افکار و رویدادهایی است که می توانند به ایجاد حس خودکشی در افراد کمک کنند:

1.     تنهایی – این حالت به تدریج این احساس را در شخص ایجاد می کند که کسی را ندارد و هیچکس حقیقتا به زنده بودن یا مردن او اهمیت نمی دهد. فرد خودکشی گرا ممکن است بشدت احساس تنهایی و انزوا کند.

2.     حس ناامیدی و بی پناهی – در این شرایط فرد احساس می کند که شرایط از آنچه هست بهتر نخواهد شد و کسی نیز نمی تواند به وی کمک کند.

3.     حس بی ارزش بودن – در این حالت فرد احساس بیهودگی می کند؛ به همین دلیل هرگز قادر به پذیرش چیزی نیست و از نظر وی هرگونه توجه، علاقه و تشویق دیگران ناموجه و بر مبنای یک فرض اشتباه است. این قبیل افراد چون احساس می کنند که شایسته توجه دیگران نیستند، معمولا از عزت نفسی پایین برخوردارند و تشویق ها و تمجیدهای دیگران را نمی پذیرند.

4.     افسردگی – کسانی که افسرده اند، معمولا از خود، دیگران یا شرایط موجود برداشتی منفی دارند. نه تنها بسیاری از احساسات ذکر شده در بالا در میان افراد افسرده شایع است بلکه از نظر آنها این احساسات کاملا درست و منطقی است. بنابراین اگرچه ممکن است ناظران و کسانی که نگران این افراد هستند، از استعدادها و پیشرفت های آنها آگاه باشند، لازم است برداشت های درونی آنها نیز به دقت مورد توجه قرار گیرند.

5.     شکست در اجرای طرح ها – این حالت بویژه، در شرایطی صدق می کند که اهداف از اهمیت شخصی برخوردارند؛ به عنوان نمونه، ناموفق بودن در دانشگاه، پایان یافتن یک رابطه مهم یا دست نیافتن به اهداف تحصیلی. در این صورت ممکن است فرد احساس شکست، شرمندگی یا بی کفایتی کند و تصور کند که دیگران او را دوست ندارند.

6.     داشتن استرس در سطح بالا و نامناسب – این وضعیت در کسانی مشاهده می شود که به لحاظ شخصی و تحصیلی انتظاراتی بالا و غیر واقع بینانه از خود دارند. انتظارات بالای تحصیلی از دانشجویان می تواند در آنها استرس ایجاد کند. گاهی اوقات نیز استرس، در برخی از دانشجویان به سطحی تحمل ناپذیر می رسد. دانشجویانی که در طول تحصیل به پیشرفت های خوبی دست یافته اند، اغلب تصور می کنند که موفقیت های تحصیلی در تعیین هویت شخصی آنها نقش بسیار مهمی ایفا می کنند و در صورت به خطر افتادن و نادیده گرفته شدن این موفقیت ها، هویت آنها نیز در معرض خطر قرار خواهد گرفت. برای چنین افرادی دست نیافتن به “رتبه نخست” حقارتی محض و تحمل ناپذیر        بشمار می رود.

7.     خشم – گاهی اوقات خودکشی در افرادی مشاهده می شود که بشدت خشمگین اند یا از خودکشی برای انتقام گرفتن استفاده می کنند ( اقدام به خودکشی در یک فرد پس از پایان یافتن یک رابطه دوستی، نمونه ای از این حالت است).

8.     استفاده از موادمخدر و مشروبات الکلی– گاهی اوقات افراد تحت تاثیر موادمخدر یا مشروبات الکلی دست به خودکشی می زنند. در این حالت افراد خطرات کاری را که انجام میدهند دست کم می گیرند و درمقایسه با سایرین، درمقابل احساساتی که گرفتار آنها می شوند، آسیب پذیرترند.

9.     بیماری های جسمی و روحی

10.    احساس درماندگی – وقتی فرد در برهه ای از زمان گرفتار مشکلاتی متعدد می شود– به عنوان مثال مشکلات تحصیلی، خانوادگی و همزمان با آنها پایان یافتن یک رابطه– در این حالت احساس درد و غم وی را درمانده و ناتوان می سازد.

اقدام به خودکشی

     مطالعات نشان می دهند که آنچه اغلب موجب می شود برخی دانشجویان دست به خودکشی بزنند، مشکلات میان فردی است. مسائلی که در پی بروز برخی مشکلات تحصیلی، میان دانشجو و والدین او پیش می آید، نمونه ای از این امر است.

     این مطالعات همچنین نشان می دهند که نگرانی های مالی و استرس ناشی از فشارهای تحصیلی نیز از عوامل مهم اقدام به خودکشی در میان دانشجویان هستند.

با این وجود دلیل خودکشی هرچه باشد، همواره باید مورد توجه جدی قرار گیرد. آمار نشان می دهد کسانی که به دفعات متعدد اقدام به خودکشی می کنند به احتمال بسیار زیاد در نهایت، تصادفا یا از روی عمد، مرگ خود را موجب می شوند.

نشانه های هشدار دهنده

     افراد ممکن است در شرایط عادی در واکنش به مشکلاتی که در زندگی روزمره خود با آنها روبرو می شوند، دچار افسردگی، غم یا احساس درماندگی شوند. کسانی که در واکنش به این مشکلات، خودکشی را انتخاب می کنند، به احتمال زیاد بیشتراز دیگران درمعرض آسیب ها و ناکامی هایی قرار گرفته اند که به آنها توجهی نشده است یا بجای رویارویی با مشکلات بزرگ، در مقابل آنها درمانده و ناتوان شده اند.

به نشانه های هشدار دهنده زیر دقت کنید:

·        افسردگی – شامل احساس شدید گناه و شرم، انتقاد از خود و خشم.

·        حس بی ارزش بودن و برخورداری از عزت نفسی پایین؛ بویژه اگر با انتظارات و     آرمان هایی بسیار بالا همراه باشند.

·        احساس ناامیدی، عجز و بیهودگی

·        حس بیگانگی و انزوا – تنها بودن

·        داشتن سابقه اقدام به خودکشی

·        داشتن یک نقشه مفصل برای خودکشی

·        استفاده از مواد مخدر و مشروبات الکلی

·        بیان سخنانی درباره کشتن خود یا پوچ بودن زندگی

·        یک رویداد استرس زا یا آسیبی سخت مانند فقدانی بزرگ یا ترس از پیش آمدن این فقدان

·        تغییرات رفتاری چشمگیر، مانند گوشه گیرشدن؛ بویژه اگر این حالت درفرد غیرعادی بنظر آید.

     به یاد داشته باشید که درست نیست بگوییم “افرادی که نیت خود را برای خودکشی به زبان می آورند، واقعا دست به این کار نمی زنند”.

در رویارویی با فردی که در فکر خودکشی است، چه کنیم؟

     برای بررسی این امر که آیا فردی در معرض خطر قرار دارد یا نه و اینکه احتمال دارد دست به خودکشی بزند، لازم است شرایط را از دیدگاه او بسنجید، حتی اگر بنظر شما غیر واقع بینانه باشند. شاید این کار بسیار دشوار بنظر آید، زیرا بودن با فردی که دارای حس خودکشی است می تواند احساساتی قوی و اضطرابی شدید بوجود آورد، همانگونه که بسیاری افراد این حالات را تجربه کرده اند.

     به همین دلیل لازم است پیش از برقراری ارتباط با دانشجویی که قصد خودکشی دارد، با یک مشاور در خصوص نگرانی های خود صحبت کنید. توصیه های زیر نیز می توانند در این مسیر کمک کننده کننده باشند:

     احساسات و دیدگاه های خود را بررسی کنید. اگر پی بردید که ممکن است در رویارویی با آن فرد از عباراتی مانند ” فریاد کمک خواهی ” یا “جلب توجه ” ، آن هم با لحنی تحقیر آمیز استفاده کنید، عاقلانه تر آن است که از شخص دیگری که مناسب این کار است بخواهید به فرد خودکشی گرا کمک کند.

همچنین روش های زیر را بکار گیرید:

سوال کنید: بعید بنظر می رسد که سوال کردن درباره خودکشی، فکر خودکشی را به ذهن فرد القا کند؛ این کار کمک می کند که فرد بتواند در خصوص مشکلاتش صحبت کند.

به سخنان او گوش دهید: آنچه را که فرد خودکشی گرا می گوید جدی بگیرید و تلاش کنید تا     چشم انداز وی را از شرایط به خوبی درک کنید. در این حالت فرد قادر خواهد بود درمورد نیازهای خود و اینکه چه کسانی می توانند به او کمک کنند، صحبت کند.

با او بحث کنید: تلاش کنید تا بدون آنکه راه حل های خود را بر شرایط تحمیل کنید، با فرد مورد نظر بحث و گفتگو کنید و کشف کنید که چه چیزهایی می توانند شرایط را تغییر دهند.

راه حل هایی عملی برای حل مشکل ارایه دهید: به عنوان مثال،اگر ضرب الاجل های تحصیلی برای دانشجوی مورد نظر تعیین شده است، آنها را از سر راه وی بردارید.

هرگز از محدوده زمان و توانایی های خود فراتر نروید: اگر نمی توانید کاری انجام دهید قول آن را هم ندهید – فرد خودکشی گرا بیش از این مستحق ناامیدی نیست.

به افرادی که می توانند به شما کمک کنند، مراجعه کنید: مسئولیت شرایط موجود را به تنهایی    بر دوش نکشید. نشان دهید که آنقدر نگران هستید که لازم می دانید از کمک دیگران نیز استفاده کنید، حتی اگر این کار به مفهوم کاهش اعتماد آن فرد به شما باشد.

    شما می توانید با دانشجویی که قصد خودکشی دارد در خصوص افراد دیگری که می توانند وی را کمک کنند، بحث کنید؛ استادان، والدین، خویشاوندان و دوستان می توانند یک شبکه پشتیبانی ایجاد کنند؛ راهنمایی های مرکز مشاوره دانشجویی نیز می تواند مفید باشند. این مرکز می تواند ضمن بررسی لزوم استفاده از روش دارودرمانی، در صورت نیاز زمینه دسترسی فرد موردنظر به حمایت های پزشکی و روان درمانی را فراهم سازد. حتی اگر احساس می کنید که فرد مورد نظر درمعرض خطر قرارداد، مرکز یاد شده قادر خواهد بود شما را در ارایه کمک های مناسب همراهی کند. شاید بخواهید به تنهایی گفتگو یی با مرکز مشاوره داشته باشید– این کار را ترجیحا با اجازه فرد مورد نظر انجام دهید.

در شرایط اضطراری … با اورژانس تماس بگیرید

     اگر فردی که دست به خودکشی زده است، درمعرض خطر جدی قراردارد، بلافاصله با اورژانس و سایر مسئولان دانشگاه ازجمله مرکزمشاوره دانشجویی تماس بگیرید.. تا زمان رسیدن نیروهای امداد در کنار فرد بمانید. اشیاء خطرناک را از دسترس وی دور کنید.

     اگر فردی که قصد خودکشی دارد از قبل برای آسیب رساندن به خود دست به اقداماتی زده است، به عنوان مثال، از مقدار زیادی دارو استفاده کرده است، نیروهای امدادی را از ماهیت کار وی، مثلا، نوع دارویی که استفاده کرده است، مطلع کنید.

     درصورتی که خودتان قصد دارید فرد را به بیمارستان انتقال دهید، مطمئن شوید که این کار سریعتر انجام خواهد شد و خطرات بیشتری برای فرد به همراه نخواهد داشت. البته این کار را نیز باید با اطلاع دیگران انجام دهید.

     گام بعد مراجعه به مرکز مشاوره و مطلع ساختن مشاوران برای کمک به فردی است که دست به خودکشی زده است. کسانی که به نحوی تحت تاثیر این شرایط قرار   گرفته اند نیز می توانند از مشاوران کمک بگیرند.

زمانی که یک دانشجو پس از اقدام به خودکشی در بیمارستان بستری می شود یا زمانی که خودکشی به مرگ وی منتهی می گردد …

·        دانشگاه را از آنچه روی داده است مطلع سازید. برنامه ریزی های گسترده برای واکنش نشان دادن به چنین شرایطی در دانشگاه ضروری است.

·        تصویری از آنچه اتفاق افتاده است فراهم کنید – رویدادها، زمان آنها و عملکرد کسانی که شاهد این وضعیت بوده اند را یادداشت کنید.

·        درخصوص کسانی که باید از این اتفاق باخبر شوند یعنی خانواده دانشجوی مورد نظر،مسئولان دانشگاه، دوستان و سایر کسانی که وی را می شناسند، و اینکه چگونه باید انها را مطلع سازید، فکر کنید.

·        در نظر داشته باشید که ممکن است خانواده فردی که دست به خودکشی زده است، پس از اطلاع یافتن از موضوع، به حمایت و کمک های قابل توجهی نیاز داشته باشند.

·        درباره افراد دیگری که به کمک نیاز دارند، فکر کنید- این مورد معمولا به چند روز پس از رویداد مربوط می شود، اما شاید هفته ها یا ماهها بعد نیز کسانی نیازمند کمک باشند.

·        پس از بستری شدن فردی که اقدام به خودکشی کرده است، در خصوص اینکه چه کسانی باید از روند بهبودی وی اطلاع یابند ، بیاندیشید.

·        همکلاسی های وی را از صحبت کردن درباره احساساتی که نسبت به این رویداد دارند، منع نکنید.

·        برای خودتان نیز درپی کمک و حمایت باشید- “استقامت بیش ازحد” معمولا در بلند مدت سیاست مناسبی نیست.

·        در دادن اطلاعات به رسانه ها درباره آنچه روی داده است، با دقت عمل کنید.

شاید طی کردن این مراحل و انجام این قبیل اقدامات اضطراری، ناراحت کننده و به لحاظ شخصی طاقت فرسا باشند. بهتر است در این شرایط با مرکز مشاوره تماس بگیرید و ضمن گفتگو در خصوص آنچه پیش آمده، از راهنمایی های آنها بهره مند شوید. ممکن است برخی از مسئولان دانشگاه نیز بتوانند به شما و دانشجویی که اقدام به خودکشی کرده است کمک کنند.

حرف آخر :

     شاید هرگز قادر نباشیم کاملا خطر خودکشی را از میان ببریم، اما می توانیم برای کاستن از این خطر اقداماتی انجام دهیم که عبارتند از:

·        استرس تحصیلی را بکاهید و مراکز مشاوره دانشجویی و خدمات روان درمانی را در دانشگاه فراهم کنید.

·        به ورودی های جدید هشدار دهید که ورود به دانشگاه همراه با چالش است و بطور حتم آنها تنها کسانی نخواهند بود که کار برایشان دشوار است.

·        از بیان اظهاراتی که این جمله از آنها برداشت می شود “درخواست کمک نوعی ضعف است”، خودداری کنید.

·        نسبت به تغییرات دانشجویانی که تحت نظر شما هستند، حساس باشید.

·        میان کسانی که در تنهایی احساس آرامش می کنند و افراد منزوی تفاوت قایل شوید.

·        دقت کنید که انتقاد طعنه آمیز هرگز قابل قبول نیست و نتیجه آن می تواند یک زخم روحی عمیق باشد.

·        دانشجویان را تشویق کنید تا تمام تلاش خود را برای دستیابی به بهترین ها بکار گیرند، اما مراقب باشید که این کار موجب نشود تا آنها تصور کنند که از دست دادن برخی معیارها (مثلا دست نیافتن به رتبه نخست) به مفهوم شکست است.

     در پایان لازم است یادآوری کنیم که به رغم تمام تلاش هایی که انجام می شود، متاسفانه امکان جلوگیری از تمام این قبیل مرگ و میرها وجود ندارد.

چگونه از افسردگی در سالمندی جلوگیری کنیم

افسردگی در سالمندی –

مردی ۷۲ ساله هستم در روزگار جوانی شغل و منصب و جایگاه اجتماعی داشتم و برای خودم کسی بودم، اما اکنون سال‌ها از بازنشستگی‌ام می‌گذرد و همه فرزندانم ازدواج کرده‌اند. من مانده‌ام و همسرم، با این حال هر دوی ما احساس تنهایی و افسردگی می‌کنیم.

 درباره سالمندی با همه اهمیت و تاثیری که در زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی دارد کمتر سخن گفته شده است، با آنکه می‌دانیم سرنوشت محتومی است که برای بسیاری از افراد رخ می‌دهد. با از دست دادن شغل و تحلیل قوا و تقلیل کارکردهای اجتماعی و خانوادگی، در منزلت و هویت اجتماعی سالمندان تغییرات زیادی به وجود می‌آید که شاید با بحران همراه باشد.

دشواری‌ها و مسائل مختلف از قبیل تنهایی، بیماری، از دست دادن شغل، تغییر ساختار نظام خانواده از حالت گسترده به خانواده زن و شوهری به دلیل ازدواج فرزندان و تغییرات سریع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به وجود می‌آید که حاصل آن ازدیاد فاصله سالمندان و دیگر اعضای خانواده به خصوص نسل جوان است.

متاسفانه سالمند که در گذشته در طیف عاطفی و انجام روابط خویشاوندی فردی جدا از خانواده به حساب نمی‌آمد و دارای عزت و احترام و قداست بود اکنون دچار انزوای اجتماعی شده است و عزت و احترامی که در گذشته برای سالمندان قائل می‌شدند در برخی خانواده‌ها فراموش شده است.

سالمندی دوره دگرگونی و از دست دادن برخی ویژگی‌هاست. تعداد کمی از سالمندان می‌توانند خود را با این تغییرات سازگار کنند و بیشتر سالمندان با وقایع خاص یا ترکیبی از رخداد‌ها که فرا‌تر از تحمل یا توانایی و مهارت‌های آنان است مواجه و دچار یک حس درماندگی می‌شوند که در برخی مواقع به افسردگی منتهی می‌شود.

شواهد زیادی وجود دارد که در نیمه دوم زندگی روابط اجتماعی به طور منظم کاهش می‌یابد. بیشتر این تغییرات در پی از دست دادن برخی از روابط اجتماعی و به دلیل بیوگی، بیماری و مرگ یکی از افراد خانواده است. با این وجود شواهدی وجود دارد که بیشتر افراد سالخورده پیوند‌های عمیق خود را تا سال‌های آخر زندگی خود حفظ می‌کنند. روابط اجتماعی باعث ایجاد احساس خوب در سالمندان می‌شود.

چگونه از افسردگی در سالمندی جلوگیری کنیمچگونه از افسردگی جلوگیری کنیم؟

پدربزرگ یا مادربزرگ‌ها از طریق تعامل با نوه‌هایشان معنای جدید و مطلوبی را کسب می‌کنند و در جای دیگر هم در ارتباط با فرزندانشان به این نیازشان پاسخ می‌دهند. بر اساس نظریه «دلبستگی»، کودک به انگاره دلبستگی که معمولا مادر است، دلبسته است. بر همین اساس می‌توان از دلبستگی بزرگسالان (زن و شوهر) به هم نیز سخن گفت و استنباط کرد که دلبستگی در دوره پیری هم ادامه می‌یابد اما این بار انگاره دلبستگی فرزندان و نوه‌ها هستند. بنابر این تعامل اجتماعی با فرزندان و نوه‌ها و حمایت اجتماعی نقش قدرتمندی در تقویت سلامت جسمی و روانی سالمندان دارد.

یکی دیگر از راه‌های موثر و مهم برای درمان افسردگی و بحران معنا در دوره سالمندی، روی آوردن به مذهب و شعائر مذهبی و انجام فرایض دینی است که خوشبختانه در فرهنگ و کشور ما از این نعمت زیاد بهره برده می‌شود. چرا که نام و یاد خداوند باعث آرامش دل‌ها می‌شود. همچنین تمرینات ورزشی زیر نظر پزشک را فراموش نکنید و سعی کنید به جای ورزش کردن در خانه به پارک بروید و با دیگر دوستان یا همکاران قدیمی ورزش کنید.

دکتر تقی پورابراهیمی، استادیار دانشگاه شهید بهشتی/خراسان

تکنیک غلبه بر استرس هنگام سخن گفتن

استرس نداشتن هنگام سخن گفتن –

رای عموم مردم، به خصوص آن‌هایی که از اختلال «اضطراب اجتماعی» رنج می‌برند، تشویش‌های طبیعی قبل از سخنرانی به راحتی به یک ترس بیمارگونه تبدیل می‎شوند.

نتایج یک مطالعه‌ جدید نشان داده است دوباره فکر کردن به حالت‌هایی که در مواقع استرس دچار آنها می‌شویم مانند لرزش دستان، عرق کردن کف دست‎ها و یا تپش قلب می‌تواند در غلبه بر ترس به هنگام ارائه یک سخنرانی کمک کند و باعث می‌شود که در ارائه‎های بعدی به لحاظ ذهنی و جسمی شرایط بهتری داشته باشیم.

  بر اساس مطالعه‎ای که در مجله «علوم روانشناسی بالینی» منتشر شده، قبل از انجام یک سخنرانی پراسترس، دلگرم کردن اجرا کننده و یادآوری این واقعیت که علائم استرس در این مواقع کاملا طبیعی است، یک راه‎کار بسیار موثر برای مقابله با ترس به هنگام ارائهسخنرانی است.

تکنیک غلبه بر استرس هنگام سخن گفتنبه گفته «جرمی جیمسون»، کارشناس اصلی در این مطالعه، مشکل این جا است که ما تصور می‌کنیم تمام استرس‌ها بد و مخرب هستند.

وی می‎گوید: ما هر روزه اخبار و مطالب فراوانی در مورد از بین بردن استرس و عوامل استرس‎زا می خوانیم و می‌شنویم. قبل از صحبت کردن در جمع مردم، اغلب استرس را مانند یک پروانه که در معده‎مان بال بال می‌زند، احساس می‌کنیم. مثل این که قرار است اتفاق بدی بیفتد. اما داشتن این احساس به این دلیل است که بدن ما در حال آماده سازی برای مقابله با یک موقعیت سخت است و این آماده سازی برای موفق شدن در شرایط سخت، ضروری است.

بر اساس این مطالعه، قبل از سخنرانی در جمع، مغز شروع به مرتب کردن منابع می‌کند، خون بیشتری به درون عضلات پمپاژ می‌شود و در نتیجه اکسیژن بیشتری به مغز می‌رسد. واکنش بدن به استرس ناشی از حضور در جمعف همانند واکنش به ترس هنگام مقابله با خطرات فیزیکی است. این واکنش‌های فیزیکی به ما کمک می‌کند تا با خطرات بهتر مقابله کنیم، چه این خطر مواجه شدن با یک خرس در جنگل و یا قرار گرفتن در مقابل یک شنونده‌ انتقادی باشد.

برای عموم مردم، به خصوص آن‌هایی که از اختلال «اضطراب اجتماعی» رنج می‌برند، تشویش‌های طبیعی قبل از سخنرانی به راحتی به یک ترس بیمارگونه تبدیل می‎شوند. برخی از تکنیک‌های آرام بخش می‌توانند در موقعیت‌هایی که اوج عملکرد و تجربه استرس بالا مورد نیاز نیست، مفید واقع شوند اما هنگام آماده سازی خود برای یک امتحان سخت، یک مصاحبه کاری و یا صحبت در مورد یک تعهدکاری، بازنگری و تفکر دوباره درباره این که چگونه با این استرس کنار بیاییم و به کار خود ادامه دهیم، می‌تواند راه‎کار بهتری باشد.

پیوند همیشگی پاسخ نداشتن جرأت در انجام کارها و عدم اعتماد به نفس، ممکن است ناشى از حالات زیر باشد:

الف. خود کم‏بینى ؛
انسان با آنکه داراى ارزش‏ها و لیاقت‏هاى خاص خود است، ولى خود را ناچیزتر از آنچه هست، مى ‏انگارد! به عبارت دیگر خود و ارزش‏هاى خویش را باور ندارد.

ب. دیگر بزرگ‏بینى ؛
منظور این است که گاهى انسان براى دیگران هیبتى تصوّر مى‏کند و آن چنان آنها را در خیال خود بزرگ جلوه مى‏دهد، که گویى خودش در برابر آنان مورى به درگاه سلیمان و یا ذره‏اى در برابر خورشید است و همین امر باعث مى‏شود وقتى در برابر آنها قرار گرفت، دست و پاى خودش را گم کند.

ج. عدم اعتماد به نفس ؛
این امر گاهى به جهت عدم تسلّط است؛ چون بر چیزى که باید بازگو کند، کاملاً مسلّط نیست و دچار تزلزل مى‏شود.

براى درمان این پدیده مى‏توان به راهکارهاى عملى زیر توجه کرد. البته ضرورى است این راه‏کارها به طور جدى و پى‏گیر دنبال شود:

1. قبل از هر چیز، شناخت خود را از توانمندى‏ها و نقاط قوت و خصوصیات مثبت خویش گسترش دهید و در نتیجه خود را مثبت ارزیابى کنید.

2. به تجربه‏هاى تلخ و شکست‏هاى گذشته و نیز احساسات و تخیلات منفى درباره خود نیندیشید و بکوشید آنها را از فضاى ذهن‏تان بیرون بریزید.

3. در انتخاب دوستان، همدرسى‏ها و هم اتاقى‏هاى خود دقت کنید. بکوشید با افراد بانشاط و اجتماعى بیشتر رفت و آمد کرده و از نحوه برخورد و روابط اجتماعى آنها الگو بگیرید.

4. اگر در ابتدا دچار اضطراب شدید، نباید نگران شوید ؛ تا به زمین نخورید راه رفتن را نمى‏آموزید.

5. در محیطهاى دوستانه بیشتر صحبت کنید.

6. اگر وارد محیط جدیدى شدید، سعى کنید به آداب رسوم آن آشنا شوید ؛ ولى محکوم آن نشوید.

7. اگر به هنگام صحبت از نگاه کردن در چهره دیگران هراس دارید و موجب اضطراب شما مى‏شود، سعى کنید به آنها خیره نشوید و به آنها توجه نکنید.

8. مسئولیت‏پذیرى در اجتماع را در کارهاى کوچک و کوتاه مدت، آغاز و تمرین کنید تا ابهت خیالى این محیط براى شما از بین برود.

منبع :ایسنا – پرسمان

گردآوری:گروه تندرستی و زندگی سالم

راهکار مقابله با احساسات منفی

راهکار مقابله با احساسات منفی –

احساسات خود را بپذیرید  

اجازه دهید؛ هر احساسی که درونتان وجود دارد، باشد. در هر صورت، مقاومت بی فایده است!

این حس که ما نباید با روش های خاص احساس و یا در مقابله با آن مبارزه کنیم، نه تنها خسته کننده بلکه بطورکلی یک نوع هرز انرژی است. متوجه باشید، در پایان، آنچه ما احساس می کنیم؛ نتیجه انتخاب خود ماست. هیچکس نمی تواند ما را مجبور به رفتار کردن به یک روش خاص نماید. اگر می خواهید نیم ساعت خشمگین باشید، این حق شماست. احساسات خود را کنترل کنید و اجازه ندهید که آنها کنترل شما را بدست بگیرند.

احساسات منفی احساسات خود را بیان کنید  

انسان، اغلب پس از عصبانیت؛ احساس گناه، فشار و کمی هم شرم می کند. شما می توانید آرام و یا تندخو باشید. عذرخواهی در قبال احساسات شما مانند عذرخواهی برای وجود خود شماست. اگر شما آگاهانه به کسی صدمه نمی زنید، بهتر است که توانایی بیان گویای آنچه در ذهن شما می گذرد را داشته باشید. نادیده انگاشتن احساسات چرکین دنیای درونی شما باعث پایان بروز آنها در دنیای بیرونی شما می گردد.

احساسات منفی را به مثبت تبدیل کنید 

شما می توانید با تغییر افکارتان احساساتتان را نیز تغییر دهید. افکار شما تاثیر مستقیم بر احساستان دارد و احساستان موجب رفتار شما می شود. بنابراین اگر می خواهید احساسات منفی تبدیل به احساسات مثبت شود باید بتوانید فکرتان را در مورد رویداد آزار دهنده تغییر دهید. برای اینکار از روش زیر استفاده نمایید.

مرحله اول : خودتان را آرام کنید

مرحله دوم : موقعیت را شناسایی کنید

مرحله سوم : حالت خود را تجزیه و تحلیل کنید

مرحله چهارم : افکار خود را شناسایی کنید

مرحله پنجم : شواهد عینی که از افکارتان پشتیبانی می کند را شناسایی کنید

مرحاه ششم : شواهد عینی که با افکار شما در تضاد هستند را شناسایی کنید

مرحله هفتم : افکار منصفانه و عادلانه را شناسایی کنید

مرحله هشتم : حالت خود در حال حاضر را کنترل کنید

 احساسات خود را بنویسید 

احساسات منفی خود را به عنوان عوامل آزارگر مشاهده نکنید. آنها را به عنوان یک مشکل که به منظور حرکت رو به جلو و ایجاد نرمی و انعطاف پذیری نیاز به رسیدگی دارند، ببنید. نوشتن اتفاقات و احساسات در واقع می تواند به توجیه و ایجاد یک طرح، و در صورت نیاز، برای اقدام آن کمک کند. شما اغلب، هنگامی که همه چیز برایتان سیاه و سفید به نظر می رسد، می توانید اتفاقات را با نگاهی کاملا متفاوت بنگرید.

احساسات خود را مشاهده کنید
هنگامی که احساس می کنیم هنوز هم پسمانده های احساسات منفی در ما وجود دارد، می توانیم چگونگی واکنش فیزیکی بدن خود را مشاهده کنیم. برای نمونه؛ در هنگام احساس خشم، تجربۀ پیچیدگی شور و هیجان در معده خود را نیز داریم. ما می توانیم خشم را به صورت یک رنگ موجود در درون خود تجسم کنیم. هنگامی که شروع به تنفس آرام می کنیم و تصمیم می گیریم که خشم را از این طریق از خود خارج و آن را به آرامی کنترل خود درآوریم، می توانیم مشاهده کنیم که خشم با تغییر رنگ، شروع به ناپدید شدن می کند.

بهتر است که همواره زمانی برای مراقبه و تمرینات سبک بدنی و روحی و همچنین لبخند، به اندازۀ توان خود، در طول شبانه روز داشته باشید. تا اندازه ممکن در زندگی خود مثبت گرا باشید، همان چیزی که کمک و تضمین می کند تا شما در زمان حال تمرکز کنید و هرگونه احساس منفی در ذهن شما مربوط به رویدادهای گذشته را کمرنگ می کند.

[box type=”shadow” align=”aligncenter” ] مطالب گردآوری شده از منابع اینترنتی در این وب سایت تنها جنبه اطلاع رسانی عمومی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست. لطفا جهت هرگونه بررسی پزشکی با پزشک متخصص خود مشاوره نمایید .[/box]

با کودکانی که استرس دارند چطور برخورد کنیم

استرس در کودکان –

بیشتر والدین دنیای کودک را دنیایی پر از شور و نشاط و بدون هرگونه استرس و نگرانی می دانند و از آنجا که خودشان از فرزندانشان محافظت و مراقبت کرده و نیازهایشان را تامین می کنند، خیلی بهعوامل استرس زا توجه ندارند.

در پاسخ به این پرسش که عوامل استرس زای کودکان چیست؟ باید گفت، عوامل گوناگونی مثل محیط خانواده، بیماری یا مرگ یکی از افراد خانواده، جدایی پدر و مادر از یکدیگر، ترس از تاریکی و… وجود دارد که می تواند باعث ایجاد استرس در کودکان شود، حتی کودکان کم سن و سال.

استرس در کودکان علائم استرس کودکان

استرس در کودکان کم سن و سال می تواند به صورت مکیدن شست، ناخن جویدن، انگشت در بینی کردن، شب ادراری و… باشد اما در کودکان بزرگ تر می تواند به شکل پرخاشگری، بدزبانی، اذیت کردن دیگران، کابوس دیدن، دروغ گفتن، بی نظمی، نداشتن اعتماد به دیگران و… باشد.

راهکارهای ساده اما مهم
 1 ـ شناخت و بررسی استرس در کودکان

 کودکان بویژه خردسالان شاید بدانند که احساس ناراحتی یا خشم و عصبانیت دارند، اما ممکن است ندانند که احساس استرس یا اضطراب دارند. با کودکتان صحبت کنید و از او درباره آنچه احساس بد نامیده می شود، مثل دل درد یا معده درد سوال کنید و سپس به او کمک کنید تا زمان شروع این احساس را تشخیص دهد و به شما بگوید. آیا این احساس وقتی بوده که معلمش از او درس پرسیده و او بلد نبوده و بچه ها به او خندیده اند؟ آیا زمانی بوده که مادرش مریض شده است؟ آیا هنگامی بوده که دوستش با او قهر کرده است؟ پس از تشخیص این احساسات بد باید به فرزندتان کمک کرده و او را نیز راهنمایی کنید تا استرس و نگرانی اش را مهار کند.

 ممکن است این کار در ابتدا برای او سخت باشد، اما به مرور زمان آسان تر خواهد شد. فقط سعی کنید با شناختن استرس کودکتان به او کمک کنید و از او حمایت و محافظت نمایید. وقتی او بتواند به شما تکیه کند و بداند که مورد حمایت شما قرار خواهد گرفت، قطعا احساس شادی خواهد کرد.

 2 ـ خاموش کردن تلویزیون

 برنامه های تلویزیون چه خوب و چه بد در روح و روان کودک تاثیر می گذارد. والدین نباید فرزندشان را آزاد بگذارند تا همه برنامه های تلویزیون را ببیند، اگرچه بعضی از برنامه هایی که از تلویزیون پخش می شود مفید و آموزنده بوده، اما بعضی از برنامه ها استرس زا هستند. مثل فیلم های خشونت آمیز. پس دیدن برنامه هایی که باعث به وجود آمدن رفتارهای خشونت آمیز یا بدخلقی و گستاخی در وجود کودکتان و همچنین باعث ایجاد حملات عصبی در احساساتش می شود، درست نیست. در هنگام پخش این قبیل برنامه ها لطفا تلویزیون را خاموش کنید و با فرزند عزیزتان بنشینید و درباره کارهایی که در طی روز انجام داده، صحبت کنید؛ البته باید با دقت به حرف هایش گوش بدهید، حتی می توانید با هم بازی کنید یا به یک مکان تفریحی بروید و حسابی خوش بگذرانید.

 3 ـ به فرزندتان حق انتخاب بدهید

یکی از مهم ترین دلایل استرس و نگرانی برای هر فردی چه بزرگسال و چه خردسال این است که آنها روی زندگی خودشان تسلط نداشته باشند. شما به عنوان یک پدر و مادر آگاه باید بدانید که با گفتن یک جمله ساده درباره آنچه برای کودکتان اتفاق می افتد، به او کمک می کنید تا بیشتر از همیشه احساس قدرت کند. برای مثال، گاهی اوقات با کودک چهار، پنچ ساله خود در مورد رفتن به مدرسه و درس خواندن صحبت کنید. با این کار ساده، اما مهم شما می توانید به او ذهنیتی روشن از محیط مدرسه و درس خواندن بدهید. به این ترتیب آیا فرزندتان هنگامی که به مدرسه رفت، می خواهد بیشتر از معلمش در یادگیری درس کمک بگیرد یا پدر و مادرش یا از یک دوست و همکلاسی؟! آیا او صبح ها درسش را بهتر یاد می گیرد یا زمانی که از مدرسه برگشت؟! شما با دادن حق انتخاب به کودکتان به او کمک می کنید تا احساس کند می تواند در یک موقعیت پرتنش و استرس زا، تسلط و نیز کنترل داشته باشد.

 4 ـ شنونده خوبی باشید

 لطفا با دقت به حرف های فرزندتان گوش دهید، البته این نکته مهم است که باید فقط شنونده خوبی باشید، بدون اظهارنظر یا پند و نصیحت. شما با گوش دادن به حرف های فرزندتان این اجازه را به او می دهید تا کمی از استرس و نگرانی اش را با شما شریک شود. این رفتار به کودکتان کمک می کند کم کم استرس و نگرانی خود را کنترل کند و از بین ببرد. همچنین با گوش کردن به صحبت های او می توانید، منابع ایجاد استرس در فرزندتان را نیز کشف کرده و سپس به او کمک کنید.

5 ـ همیشه در کنارش باشید

 هنوز کفش هایش را از پا درنیاورده است، چقدر او را سوال پیچ می کنید و از او سوالات غیرضروری می پرسید، باید بدانید این کار شما فقط باعث می شود کودکتان احساس ناامنی کند و دچار استرس شود. وقتی کودکتان از مدرسه یا کلاس آموزشی و… به خانه برمی گردد، بهتر است به استقبالش بروید، او را در آغوش پرمهر و محبت تان بگیرید و ببوسید و کمتر از او سوال بپرسید. این کار بهترین روش برای از بین بردن استرس در کودکتان است. حتما برای فرزندتان وقت کافی در نظر بگیرید، حتی هنگامی که بزرگ تر شد، باز هم کیفیت زمان اهمیت دارد.

 برای بعضی از والدین سخت است که بعد از یک روز پرمشغله کاری به خانه برگشته و با کودک خود بازی کنند یا با او به صحبت بنشینند، اما صحبت کردن در مورد کارهای روزانه کودک نشان می دهد که او برای شما اهمیت دارد. پس با فرزندتان باشید و وقت تان را با او بگذرانید.

 6 ـ ورزش کردن

 همه بچه ها عاشق ورزش هایی مثل راه رفتن، دویدن و شنا کردن هستند، لطفا کارهایتان را کم کنید و زمانی را هر چند کوتاه به آنها اختصاص بدهید. برای مثال با فرزندتان به پارک رفته و روی چمن ها راه بروید، بدوید و بلند بلند بخندید. گاهی اوقات با آنها به استخر بروید و شنا کنید. در حقیقت این ورزش ها به فرزندتان آرامش می دهد و استرس شان را کم می کند.

 7 ـ خندیدن

 حتما وقت کافی برای خندیدن و داشتن سرگرمی با فرزندتان اختصاص بدهید و خاطرات و لحظات خوبی را به وجود آورید. زیرا همین خندیدن باعث آرامش او می شود. بنابراین سعی کنید لحظاتی را بسازید که عاری از هرگونه افکار منفی باشد. شما با انجام این کارهای به ظاهر ساده کمک خواهید کرد تا هم میزان استرس خودتان کم شود هم کودک دلبندتان.

 8 ـ احساس آرامش در محیط خانه

 اگر می خواهید فرزندتان دچار استرس نشود، باید تمام سعی و تلاش خودتان را بکنید تا خانه ای امن و آرام و نیز پرمهر داشته باشید. البته منظور از احساس آرامش در محیط خانه این است که کودک بفهمد که پدر و مادرش حامی او هستند و هیچ گاه نمی گذارند آسیبی به او برسد و اگر کودک در محیط خانه احساس آرامش نکند و همچنین متوجه شود که دارد محبت والدینش را از دست می دهد، کم کم اعتماد به نفسش پایین می آید و دچار استرس و نگرانی می شود.

 9 ـ روابط میان افراد خانواده

 روابط دوستانه و صمیمی بین افراد خانواده بسیار مهم است. وقتی ارتباط میان پدر و مادر دوستانه نباشد یا مدام با یکدیگر جر و بحث کنند، این ناآرامی و روابط غیردوستانه در خانواده باعث می شود کودک به لحاظ روحی آسیب دیده و دچار استرس و نگرانی شود.

و در پایان، این وظیفه شما والدین است که، خوب ببینید، به دقت گوش دهید و سپس فرزندتان را راهنمایی کنید تا بتواند روی احساساتش کار و آنها را کنترل کند و همیشه سعی کنید تجربیات خود را به فرزندتان نیز با صبر و آرامش بیاموزید.

  منبع :جام جم

افسردگی ناشی از اعتیاد چیست

افسردگی ناشی از اعتیاد چیست –

تحقیقات نشان داده است ۴۰ درصد از کسانی که نسبت به مواد مخدر و مشروبات الکلیاعتیاد دارند ، در دوره ای از زندگی خود دچار افسردگی بوده اند و یا شرایطی برای بروز افسردگی در آنها وجود داشته است. همچنین موضوع افسردگی در حین اعتیاد نیز به سراغ این افراد خواهد آمد.

علایم افسردگی در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد یا وابستگی به مواد شایع است.

حدود یک سوم تا نیمی از کسانی که سوء مصرف مواد شبه افیونی دارند یا به آن وابستگی دارند و حدود ۴۰ درصد کسانی که سوء مصرف یا وابستگی الکل دارند، زمانی در طول عمر خود واجد ملاک های اختلال افسردگی اساسی بوده اند. مصرف مواد، همچنین عامل زمینه ساز عمده برای خودکشی محسوب می شود. احتمال خودکشی موفق بین مبتلایان به سوء مصرف مواد، تقریبا ۲۰ برابر بیشتر از کل جمعیت است.

در مدل وابستگی به مواد، وابستگی نتیجه فرآیندی است که در آن عوامل متعددی که روی هم تاثیر متقابل دارند، بر رفتار مصرف مواد و از دست دادن انعطاف پذیری در تصمیم گیری برای مصرف یک ماده معین تاثیر دارند.

افسردگی ناشی از اعتیاد چیستهر چند اثرات هر داروی مشخص در این فرآیند اهمیت زیادی دارد، همه افرادی که به یک ماده وابسته می شوند، اثرات آن را به صورت یکسان تجربه نمی کنند و عوامل انگیزشی در افراد مختلف متفاوت است.

 به علاوه، فرض بر این است که در مراحل مختلف این فرآیند، عوامل متفاوتی دخالت دارند، بنابراین، دسترسی به مواد، مقبولیت اجتماعی و فشار همسالان در نخستین مصرف مواد تاثیر دارند، اما احتمالا عوامل دیگری نظیر شخصیت و خصوصیات زیستی فرد در نحوه ادراک اثرات دارو و میزان ایجاد تغییرات در سیستم اعصاب مرکزی بر اثر مصرف مکرر آن اهمیت بیشتری دارند.

عوامل دیگری از جمله اثرات خاص هر دارو نیز ممکن است در پیشرفت مصرف دارو یا بهبودی موفقیت آمیز وابستگی، دخالت داشته باشند.

برخی باور دارند که اعتیاد، بیماری مغز است؛ یعنی فرآیند حیاتی که رفتار اختیاری مصرف مواد را به مصرف جبری مواد منتقل می کند و ریشه در تغییراتی در ساختمان و شیمی اعصاب مغز مصرف کننده دارد. امروزه، شواهد کافی وجود دارد که این تغییرات در مناطق مرتبطی از مغز روی می دهند. سئوال گیج کننده و بی پاسخ که در این زمینه مطرح می شود این است که آیا این تغییرات برای توجیه رفتار مصرف مواد لازم و کافی هستند یا خیر؟

مشخص است که ماهیت اعتیاد پیچیده تر از این و مستلزم تعامل عوامل متعددی است. عنصر اساسی، خود رفتار مصرف مواد است. تصمیم به مصرف مواد تحت تاثیر موقعیت بلافصل اجتماعی و روانی و نیز سابقه قبلی فرد قرار دارد. مصرف مواد یک رشته پیامدهایی را آغاز می کند که می تواند پاداش دهنده یا بیزارکننده باشد و از طریق فرآیند یادگیری ممکن است به افزایش یا کاهش احتمال تکرار مصرف مواد منجر شود.

بر اساس این گزارش، مصرف برخی از مواد سبب بروز فرآیندهای زیستی مرتبط با تحمل، وابستگی جسمی و حساس سازی می شود. از سوی دیگر، تحمل می تواند برخی عوارض ماده مصرفی را کاهش دهد و سبب تسهیل یا منجر به مصرف مقادیر بالاتر شود و سرانجام بروز وابستگی جسمانی را تسریع یا تشدید کند.

کیفیت بیزارکننده سندروم ترک، اگر به حدی بالاتر از یک آستانه مشخص برسد، انگیزه مشخص و عودکننده ای برای مصرف بیشتر فراهم می کند.

گفتنی است، برخی معتادان در شناسایی حالات هیجانی درونی خود مشکل دارند که این حالت آلکسی تایمی نامیده می شود. در این حالت فرد قادر نیست واژه ای برای توصیف احساسات خود به کار برد.

یادگیری و شرطی سازی

مصرف مواد چه به صورت گاه گاهی و چه به صورت اجباری، رفتاری است که بر اثر پیامدهای آن تداوم می یابد. مواد می توانند از طریق رفع حالت های آزاردهنده یا ناخوشایندی نظیر درد، اضطراب یا افسردگی، رفتارهای پیشایند خود را تقویت کنند. در برخی موقعیت های اجتماعی، مصرف مواد (جدا از اثرات دارویی آن) اگر سبب تایید دوستان یا کسب موقعیت ویژه ای شود، اثر تقویت کننده خواهد داشت.

هر بار مصرف مواد در نتیجه نشئگی (شنگولی ناشی از مواد)، تخفیف اثرات ناراحت کننده، تخفیف علایم ترک و هر نوع تلفیقی از این اثرات، سبب تقویت مثبت سریعی می شود. علاوه بر این، برخی داروها دستگاه های عصبی را نسبت به اثرات تقویت کننده مواد حساس می کنند.

علاوه بر شرطی سازی عامل، احتمالا مصرف مواد و رفتارهای موادجویی، سایر مکانیسم های یادگیری در وابستگی و بازگشت به مصرف نقش دارند. پدیده های ترک الکل و مواد شبه افیونی ممکن است نسبت به محرک های محیطی یا درونی شرطی شوند

مدت ها پس از ترک (در مورد مواد شبه افیونی، نیکوتین یا الکل) فرد معتاد، در مواجهه با محرک های محیطی که قبلا با مصرف مواد یا ترک مواد ارتباط داشته، ممکن است دچار ترک شرطی شده، میل شدید شرطی شده یا هر دوی آنها را تجربه کند. افزایش احساس میل شدید مصرف، لزوما با علایم ترک همراه نیست.

قوی ترین میل مصرف بر اثر شرایط مرتبط موجود یا مصرف مواد برانگیخته می شود. مانند مشاهده فرد دیگری که هروئین مصرف می کند. این پدیده های یادگیری و شرطی سازی ممکن است به آسیب های روانی قبلی افزوده شوند، اما برای پیدایش رفتار موادجویی کاملا تقویت شده، وجود مشکلات قبلی ضروری نیستند.

عوامل ژنتیک

شواهد حاصل از مطالعه روی دوقلوها، فرزندخوانده ها و همشیره هایی که جدا از هم بزرگ شده اند، نشان می دهد که در سبب یابی سوء مصرف الکل یک جزء ژنتیک نیز وجود دارد. محققان اخیرا گزارش هایی از روابط ژن هایی که بر تولید دوپامین اثر می گذارند منتشر کرده اند.

عوامل عصبی شیمیایی

برای اکثر موارد مورد سوء مصرف (به استثنای الکل) محققان نوروترانسمیترها یا گیرنده های عصبی را شناسایی کرده اند که اکثر مواد از طریق آن ها اثرات خود را اعمال می کنند. برخی پژوهشگران در مطالعات خود این نوع فرضیه را دنبال می کنند. برای مثال، مواد افیونی بر گیرنده های مواد افیونی اثر می کنند.

بنابراین، در کسی که فعالیت افیونی درون زا بسیار کم است (برای مثال، غلظت اندورفین ها در بدنش کم است) یا فعالیت آنتاگونیستی افیونی درون زا خیلی بالاست، ممکن است در معرض خطر ابتلا به وابستگی مواد افیونی قرار داشته باشد. حتی در کسی که کارکرد گیرنده درون زا در او کاملا طبیعی و غلظت انتقال دهنده های عصبی بهنجار است، مصرف طولانی مدت یک ماده مورد سوء مصرف ممکن است در نهایت سیستم های گیرنده را تغییر دهد.

چنین فرآیندی در سطح گیرنده، ممکن است مکانیسم پیدایش تحمل در دستگاه عصبی مرکزی باشد. با این حال اثبات تغییر میزان آزاد شدن انتقال دهنده عصبی و کارکرد گیرنده ناقل عصبی دشوار و تحقیقات جدید بر اثرات مواد بر سیستم پیام برنده دوم و تنظیم ژن متمرکز است.

رابطه وابستگی به کوکائین، الکل یا مواد شبه افیونی واختلال های روانی

“هم ابتلایی” به بروز هم زمان دو یا چند اختلال روانی در یک فرد اطلاق می شود. در بین افرادی که برای درمان وابستگی به کوکائین، الکل یا مواد شبه افیونی مراجعه می کنند، سایر اختلال های روانی شیوع بالایی دارند و در برخی مطالعات میزان اختلال های روانپزشکی همزمان در بین معتادان، ۵۰ درصد گزارش شده است.

هر چند آن دسته از سوء مصرف کنندگان کوکائین، الکل و مواد شبه افیونی که دارای مشکلات روان پزشکی هستند، بیشتر برای درمان مراجعه می کنند، آن هایی نیز که در پی درمان برنمی آیند، به طور قطع بدون مشکلات روانی هم زمان نیستند؛ این گروه اخیر ممکن است دارای حمایت های اجتماعی باشند که آن ها را قادر می سازد تاثیر مصرف مواد را بر زندگی خود انکار کنند.

دو مطالعه همه گیرشناسی وسیع نشان داده اند که حتی در نمونه های معرف جمعیت، در بین کسانی که واجد ملاک های وابستگی و سوء مصرف مواد یا الکل هستند (به استثنای وابستگی به توتون)، احتمال وجود ملاک های سایر اختلال های روانی بسیار بیشتر از افراد دیگر است.

اختلال های شخصیت ضد اجتماعی

در مطالعات مختلف، بین ۳۵ تا ۶۰ درصد بیماران مبتلا به سوء مصرف یا وابستگی به مواد، واجد ملاک های تشخیصی اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستند. وقتی پژوهشگران افرادی را منظور کردند که به استثنای ملاک شروع در سن پایین، واجد سایر ملاک های تشخیصی اختلال شخصیت ضد اجتماعی بودند، ارقام حاصله حتی از این هم بالاتر بود.

به عبارت دیگر، درصد بالایی از بیمارانی که تشخیص سوء مصرف یا وابستگی به مواد را دارند، دارای یک الگوی رفتار ضد اجتماعی نیز هستند، خواه این الگو قبل از شروع مصرف مواد وجود داشته باشد و خواه در مسیر مصرف مواد پدید آمده باشد.

 در بیمارانی که تشخیص وابستگی به مواد یا سوء مصرف مواد را توام با اختلال شخصیت ضد اجتماعی دارند، احتمالا مواد غیرقانونی بیشتری مصرف می کنند، آسیب روانی بیشتری دارند، از زندگی خود رضایت کمتری دارند و تکانشی تر، منزوی تر و افسرده تر از بیمارانی هستند که فقط اختلال شخصیت ضد اجتماعی دارند.

افسردگی و خودکشی

به گزارش نشریه ایران پاک، علایم افسردگی در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد یا وابستگی به مواد شایع است. حدود یک سوم تا نیمی از کسانی که سوء مصرف مواد شبه افیونی دارند یا به آن وابستگی دارند و حدود ۴۰ درصد کسانی که سوء مصرف یا وابستگی الکل دارند، زمانی در طول عمر خود واجد ملاک های اختلال افسردگی اساسی بوده اند.

مصرف مواد، همچنین عامل زمینه ساز عمده برای خودکشی محسوب می شود. احتمال خودکشی موفق بین مبتلایان به سوء مصرف مواد، تقریبا ۲۰ برابر بیشتر از کل جمعیت است.

گزارش شده است که حدود ۱۵ درصد افراد مبتلا به سوء مصرف یا وابستگی به الکل، اقدام به خودکشی می کنند. این میزان از شیوع خودکشی مقام دوم را دارد، یعنی فقط اختلال افسردگی اساسی بالاتر از آن است.

منبع:hidoctor

علائم افرادی که استرس دارند

علائم افرادی که استرس دارند –

می توان افراد را به دو دسته ی پر استرس و کم استرس تقسیم کرد. افرادی که استرس زیادی دارند معمولا شخصیت مشترکی دارند. در این مطلب به بررسی شخصیت و رفتار های این افراد خواهیم پرداخت. با ما همراه باشید.

بعضی ها همیشه اضطراب دارند، ممکن است این اضطراب را نشان ندهند اما درون شان غوغایی است، این هم تا حدود زیادی ناشی از تیپ شخصیتی آنهاست. در این مطلب شما را با ۴ تیپ شخصیتی پراسترس و شیوه شناخت آنها و راهکارهایی برای کمک به آنها آشنا می کنیم.

علائم افرادی که استرس دارندتیپ شخصیت الف

الف های در خطر: یکی از تیپ های شخصیتی پراسترس تیپ شخصیتی«الف» است. شخصیت «الف» فردی است که در همه کارهایش سرعت داشته و خیلی عجله دارد و از این که چند کار را با هم انجام می دهد لذت می برد و همیشه فکر می کند که خودش کارها را بهتر و به موقع تر انجام می دهد. این افراد اعتیاد به کار دارند و حتی در تعطیلات هم نمی توانند از کار کنار بکشند. اگر مشغول کاری نباشند احساس بی قراری و اضطراب شدید می کنند.

همیشه زودتر از موعد سر قرار حاضر می شوند و جالب اینجاست که نمی دانند چه فشاری را متوجه جسم خود می کنند. بیشترین فشار به این افراد زمانی وارد می شود که همکار، همسر یا دوست آنها تیپ شخصیت مقابل آنها یعنی تیپ «ب» باشد. این خصوصیات بیشتر ناشی از ژن است اما مقداری از آن هم ناشی از خصوصیات اکتسابی است، یعنی فرد مثلا ۴ کار را با هم انجام می دهد و از این کار لذت می برد و همین روال را دائما تکرار می کند و به آن عادت می کند و در آن غرق می شود و آن را ادامه ادامه می دهد.

تیپ شخصیت کمال گرا

اسمی که زیباست اما…: تیپ های کمال گرا یا ایده آل گرا که یکی از شخصیت های پراسترس هستند در اسم قشنگ هستند، اما در واقعیت نه، آنها نتیجه و هدف برای شان آن چنان مهم است که روند و لحظه های زندگی را از دست می دهند. برای اینکه به هدف برسند بسیار به خودشان سخت می گیرند و بسیاری از تجربه های لحظات زندگی را از دست می دهند چرا که از اول فکر می کنند نمی توانند تا آخر آن تجربه را بروند و درنتیجه ممکن است اصلا شروع هم نکنند.

 برای این افراد نمره ۲۰ مهم است و ۱۹ برای شان شکست است. این افراد بسیار به خود سخت می گیرند تا به نتیجه برسند اما وقتی به نتیجه رسیدند از آن لذت نمی برند. شیوه درست زندگی این است که در موقعیت های مختلف تجربه های متفاوتی داشته باشی و از آنها لذت ببری نه اینکه صرفا موفق شوی، مثلا زمانی را اختصاص به نقاشی کردن بدهی و از آن لذت ببری اما لزوما نقاش معروفی نشوی یا آشپزی کنی اما سرآشپز مشهوری نشوی. کمال گراها اما این طور نیستند. آنها همیشه درمورد موفقیت ها و هدف های شان فکر می کنند.

توصیه من به کمال گراها اما این طور نیستند. آن ها این است که به کودک درون خود اهمیت بدهند و با آن ارتباط برقرار کنند. بازی هایی انجام دهند که برد و باخت ندارد. نقطه مقابل کمال گرایی تنبلی است که آن هم خیلی بد است، چراکه زندگی فقط تنبلی و لذت بردن نیست و باید هدف هم داشته باشی. تنبل ها اصلا تلاش نمی کنند و هیچ هدفی ندارند.

تیپ شخصیت معلم

معلم های سختگیر: تیپ شخصیتی معلم یا کنترل گر هرجا باشند، سعی می کنند درس بدهند. این افراد دوست دارند درس بدهند حتی اگر کسی از آنها سؤال نکند هم شروع به نظر دادن می کنند. این افراد همیشه قضاوت می کنند و خوب و بد مشخص برای خودشان دارند و به شدت کنترل گر هستند. این افراد همیشه متکلم وحده بوده و شنونده خوبی نیستند چرا که فکر می کنند هر آنچه باید بدانند می دانند. این گروه به خصوص برای افراد نزدیک خود باید و نباید دارند و می خواهند اصلاح گر آنها باشند.

این تیپ همیشه در استرس هستند چراکه نزدیکان شان لزوما همیشه مطابق استانداردهای آنها عمل نمی کنند. آنها معمولا با سؤال و جواب ها و اظهارنظرهایی که می کنند خودشان را لو می دهند، مخصوصا با تاکیداتی که روی نظر خود داشته و اصراری که روی غلط و درست بودن از دید خود دارند.

 این گروه به سختی توصیه پذیر هستند و نمی شود به آنها راهکار ارائه داد چراکه فکر می کنند همه راهکارها را می دانند. این افراد اصلا آموزش پذیر نیستند و درمقابل آموزش بسیار مقاومت می کنند. سر دیگر طیف معلم، آدم های بی مسئولیت و بی خیال هستند که درقبال خود و دیگران هیچ احساسی مسئولیتی ندارند و هیچ چیزی برای شان مهم نیست.

بیماری قلبی نگیرید

در تحقیقی که در دانشگاه هاروارد انجام شد تمام بیماران قلبی بستری شده در بخش مراقبت های ویژه موردبررسی قرار گرفتند و از بیماران و همراهان آنها درمورد خصوصیات شخصیتی آن افراد پرسیده شد و مشخص شد که بیشترین افرادی که دچار مشکلات قلبی می شوند دارای تیپ های شخصیتی «الف» هستند. درواقع این تیپ به شدت پراسترس و مستعد حمله قلبی است.

متضاد بهتر است یا مشابه؟

همسران شخصیت های تیپ «الف» اگر تیپ متضاد با او داشته باشند دچار ناراحتی می شوند چراکه به هرحال تحت فشار همسرشان قرار می گیرند، اما بیشتر خود فرد دارای تیپ الف است که در این رابطه دچار ناراحتی می شود. این افراد تحمل آرام و کند بودن را ندارند و توقع دارند که دیگران همپای آنها و به سرعت آنها کار کنند و وقتی این اتفاق نمی افتد، ناراحت می شوند.

 اگر زوج تیپ شخصیتی مشابه داشته باشند همدیگر را درک می کنند و از این لحاظ کمتر دچار مشکل می شوند. البته این ویژگی تنها عامل موثر در داشتن ارتباط موفق نیست. تیپ شخصیتی صرفا در روابط تاثیرگذار نیست و در موفقیت ها یا شکست های شغلی، وضعیت سلامت یا رضایت از زندگی نمایان می شود.

«ب» نقطه مقابل «الف»

نقطه مقابل تیپ الف تیپ ب است که آرام و آهسته است و حتما باید یک کار را تمام کند و بعد سراغ کار بعد برود. این افراد دیر سر کار یا قرار می رسند. البته تیپ الف و ب دو سر یک طیف هستند و نمی شود گفت که حتما یک آدم تیپ «الف» با نمره ۱۰ از ۱۰ است و یکی دیگر تیپ «ب» با نمره ۱۰، ممکن است هرکسی جایی از دوسر یک طیف باشد، درکل مهم این است که تلاش کنیم به نقطه تعادل نزدیک شویم یعنی نه بیش از حد سریع و عجول باشیم نه بیش از حد کند و آرام.

افراد تیپ «الف» راحت تر به سمت تعادل می روند اما افراد تیپ «ب» سخت تر به سمت تعادل می روند چرا که کم کردن سرعت در رفتارها خیلی راحت تر از به سرعت انجام دادن کارهاست.

چرا سرعت گیر جلوی ما قرار می گیرد؟

باید بدانید هیچ چیز در جهان اتفاقی نیست. هر اتفاقی می افتد تا چیزی را به کسی نشان دهد یا او را هوشیار کند و به او هشدار دهد. عالم ما را با موانع روبه رو می کند تا متوجه نیاز به تغییر شویم. اگر کسی سرعت بیش از حد دارد یکی از اشخاص مهم زندگی اش احتمالا کند و آرام است. این ترمزی است که جهان پیش پای او می گذارد تا متوجه شود بی دلیل سرعتش زیاد است و این وضعیت سلامت او را به خطر می اندازد.

چطور فرد «الف» را بشناسیم؟

برای اینکه بفهمید فرد مقابل شما تیپ الف است یا نه می توان از او پرسید که اگر یک بار با او قرار بگذارید و شما دیر کنید او چه احساسی پیدا می کند؟ (نباید پرسید چه کاری می کنی چون انسان ها ذاتا می خواهند خود را محترم نشان دهند و ایده آل خود را به جای واقعیت وجودی خود می گذارند درنتیجه درمورد رفتار خود واقعیت را نمی گویند). این فرد اگر تیپ «الف» باشد احتمالا می گوید حالم بد می شود و حس بدی خواهم داشت و…

تیپ شخصیت مهرطلب

همیشه به دنبال جلب محبت دیگران: افراد مهرطلب یا تاییدطلب کسانی هستند که برای راضی نگه داشتن دیگران هرکاری می کنند و در این راه خواسته های خود را زیرپا می گذارند. برای این افراد نه گفتن خیلی سخت است چراکه نمی خواهند رضایت دیگران را از دست بدهند. این گروه هیچ وقت خواسته های خود را مطرح نمی کنند چراکه از نه شنیدن به شدت گریزان هستند. برای آنها فقط خواسته های دیگران مهم است و می خواهند همیشه رضایت دیگران را داشته باشند. خودخواه ها به همه نه می گویند.

مهرطلب ها از کودکی با این پیام بزرگ شده اند که «اگر می خواهی دوستت داشته باشند آن طوری باش که دیگران می خواهند.» انسان های مهرطلب با اینکه معمولا خواسته خود را به زبان نمی آورند از درون بسیار پر توقعند. به دلیل استرس زیاد زیرپا گذاشتن خود فرسوده و دچار مشکل می شوند و سلامت شان تهدید می شود.

 به افراد مهرطلب توصیه می کنیم روی حس ارزشمندی خود کار کنند و یاد بگیرند که برای خودشان وقت بگذارند و تمرین نه گفتن انجام دهند، به آنها می گوییم که تمرین کنند چیزی بخواهند و نه بشنوند.

منبع:hidoctor

نشانه های بیماری وسواس چیست

نشانه های بیماری وسواس چیست –

یکی دیگر از شایع ترین اختلالات حال حاضر در کشور ها ، اختلال وسواس است. بسیاری از افراد دارای درجات مختلفی از وسواس هستند. گاهی اوقات وسواس در فرد نیازی به درمان ندارد ، گاهی نیز این موضوع بسیار حاد خواهد بود.

شاید خیلی از ما این توهم را داشته باشیم که وسواس داریم واقعیت هم این است که وسواس حالت شایعی محسوب می شود، شاید خود وسواس های فکری کوچک را نتوان یک بیماری دانست اما آنچه در روانپزشکی به عنوان OCD یا بیماری وسواس جبری نامیده می شود، یک بیماری است که حتما باید تحت درمان باشد اما از کجا بفهمیم که دچار این حالت هستیم یا نه؟در اینجا دکتر جرف ژیمانیسکی، مدیر مرکز جهانی OCD حالت هایی را که احتمال ابتلای شما به این بیماری را افزایش می دهد فهرست کرده است.

نشانه های بیماری وسواس چیستشست و شوی دست ها

روزی چندبار دست های تان را می شویید؟

یکی از مهم ترین علامت های افراد مبتلا به OCD شستن مکرر دست ها و استفاده بسیار زیاد از شوینده هاست این حالت آنقدر شاخص است که حالا وسواس شست وشو از زیر گروه های اصلی بیماری وسواس محسوب می شود. ترس اصلی افراد مبتلا به این حالت بیمارشدن به وسیله میکروب های روی پوست است اما بعضی افراد هستند که می ترسند دیگران را بیمار کنند. اقلیتی هم وجود دارند که سعی می کنند با شست و شوی مکرر به آرامش روحی برسند.

چه زمانی باید تحت درمان قرار بگیرید؟

اگر حتی پس از شستن کافی دست ها نگران وجود میکروب ها و آلودگی روی دست تان بودید یا اگر همیشه ترس از کثیف شدن دست ها و سایر اعضای بدن تان دارید یا اگر می ترسید مثلا با دست زدن به قاشق و چنگال های دیگران دچار بیماری هایی مثل ایدز شوید، بهتر است به یک روانپزشک مراجعه کنید.

درضمن اگر الگوی خاصی برای شستن دست ها دارید (مثلا حتما پنج بار با صابون و بعد آب کشی و بعد تمیزکردن تک تک زیر ناخن ها در هرباری که دست ها را می شویید) این هم می تواند یک علامت هشدار باشد.

نظافت خانه

دائما جاروبرقی و پارچه دست تان است؟

افرادی که در گروه «تمیزکاری وسواسی» جا می گیرند همیشه مشغول تمیز کردن خانه یا محل کار خود هستند. این افراد همیشه از آلوده بودن محیط هراس دارند و برای همین همیشه مشغول تمیز کردن هستند. این افراد با هربار تمیز کردن احساس راحتی و خوشحالی می کنند اما این حس آنها دوام نمی آورد و جالب اینکه دفعه بعد حس تمیز کردن و شست و شو در آنها قوی تر است و آنها را رها نمی کند.

چه زمانی باید تحت درمان قرار بگیرید؟

اگر هرروز چندساعت را مشغول تمیزکردن یا نظافت هستید احتمالا دچار OCD هستید، اما اگر روزی یک ساعت مشغول تمیز کردن و نظافت هستید کار سخت می شود. دکتر مایکل جنیک، روانشناس در مرکز درمانی ماساچوست سنتر می گوید: «راه تشخیص این است که اگر حس کردید باید خانه تان را تمیز کنید دست نگه دارید و این کار را نکنید، اگر دچار اضطراب و استرس شدید این احتمالا به معنای درگیری شما با بیماری OCD است.»

رفتار چک کردن

چندبار خاموش بودن گاز را کنترل می کنید؟

چندبار چک می کنید می بینید اجاق گاز خانه را خاموش کرده اید یا تلفن همراه تان را برداشته اید؟ درواقع رفتار چک کردن نام خود را هم به این بیماری داده است و آن را به اسم بیماری وسواس چک کردن هم می شناسند. چک کردن هم مثل بسیاری دیگر از علامت های این بیماری ناشی از ترس و اضطراب است، مثلا ترس از مشتعل شدن گاز یا ورود دزد به خانه و…

چه زمانی باید تحت درمان قرار بگیرید؟

طبیعی است که مسائل مهم یک یا دوبار، چک شوند اما اگر این چک کردن روال عادی زندگی شما را به هم بزند (مثلا باعث دیر رسیدن شما به سرکار شما شود) یا اگر در مورد تمام مسائل باشد و شما حتی در مورد یک مسئله ساده هم نتوانید از چک کردن صرف نظر کنید (مثلا اگر هرکاغذی را به سمت سطل آشغال می اندازید و بعد می روید چک می کنید ببینید در سطل افتاده است یا نه) حتما به روانپزشک مراجعه کنید.

انضباط

همه چیز را قرینه می خواهید؟

نظم و انضباط در افراد مبتلا به OCD معنای دیگری پیدا می کند، درواقع آنها می خواهند همه چیز زندگی شان منظم و اصلا ایده آل باشد. برای مثال آنها هنگام ورود به یک اتاق، که حتی ممکن است اتاق خود آنها هم نباشد، به تمیز کردن و منظم کردن چیزها مشغول شوند. این افراد همیشه دوست دارند که چیزهای روی میزها، دکورها یا حتی داخل کیف ها منظم و به خصوص قرینه باشند.

چه زمانی باید تحت درمان قرار بگیرید؟

دکتر لارا اگرمن، متخصص علوم رفتاری در دانشگاه ویسکانیس می گوید: «من خودم آدم منضبطی هستم و همیشه دوست دارم روی میزکارم یا میزهای خانه ام تمیز و منظم باشد اما این یک عامل است در افراد با OCD این یک نیاز است، یعنی اگر آنها را مقابل یک میز شلوغ بگذارید دچار اضطراب خواهند شد و تا آن میز را منظم نکنند و چیدمان ندهند اضطراب آنها برطرف نخواهد شد.»

چهره تان را دوست ندارید

از چهره تان شاکی هستید؟

مشکلی معروف به مشکل ناهنجار بودن، (BDD) مشکلی مرتبط با بیماری وسواس است. در این حالت افراد مبتلا یک عضو یا کل بدن خود را غیرطبیعی می دانند یا از شکل و حالت آن بدشان می آید و درکل حس خوبی نسبت به ظاهر خود ندارند. به طور معمول این حس نسبت به بینی، پوست، یا موهای خود است. خیلی از افرادی که دچار این حالت هستند در مورد تمیز بودن و پاک بودن بدن خود هم دچار مشکل هستند و افکاری کاملا نظیر افراد وسواسی در این مورد دارند.

چه زمانی باید تحت درمان قرار بگیرید؟

طبیعی است که برخی اندام و اعضای بدن خود را دوست نداشته باشند یا فکر کنند شکل جذابی ندارند اما افرادی که دچار BDD یا اختلال وسواسی شدید هستند ساعت ها جلوی آینه می ایستند و دائما درحال فکر کردن به این مسئله هستند. افراد دچار این حالت حتی ممکن است خود را خانه نشین کنند و از حضور مقابل دیگران طفره ورزند.

شمردن

همه چیز را می شمارید؟

آیا شما هم از آن دسته افرادی هستید که همه چیز را می شمارند؟ اتومبیل هایی که از کنارشان می گذرند، پله هایی که از آنها بالا می روند یا علائم راهنمایی و رانندگی را…؟ فرم شدید این حالت اعتقاد به بعضی اعداد است. مثلا افرادی هستند که عدد هفت را عدد شانس می دانند و برای همین هرکاری انجام می دهند باید مضرب هفت باشد مثلا اگر سی پله تا اتاق کار خود دارند آنقدر از پله ها بالا و پایین می روند تا درنهایت با مضربی از هفت پله وارد اتاق کار خود شوند (مثلا از روی بعضی از پله ها می پرند و…).

چه زمانی باید تحت درمان قرار بگیرید؟

دکتر جنیک می گوید: «راه تشخیص اینکه رفتار شمارشی شما طبیعی است یا نه این است که ببینید چنین رفتاری در زندگی شما معنا دارد یا نه، طبیعی است که یک کارمند بانک یا حسابدار یا یک فروشنده بیشتر از افراد عادی همه چیز را بشمارند، اگر این رفتار شما خودتان یا دیگران را اذیت نکند مشکلی نیست اما اگر حتی درخواب هم مشغول شمردن باشید، یا زندگی تان مختل شود، آن وقت باید به پزشک مراجعه کنید.

ترس از خشونت

می ترسید مورد حمله قرار بگیرید؟

همه ما از مورد حمله واقع شدن می ترسیم و ممکن است از راه رفتن در خیابان های تاریک و خلوت بترسیم اما این درمورد بیماران OCD بسیار شدیدتر است. دکتر جان اسپنسر درنین، متخصص روانشناسی در دانشگاه بورک می گوید: «به طور معمول افکار مرتبط با هراس مورد حمله واقع شدن و ترس از سرقت یا برخوردهای فیزیکی در این افراد بسیار بیشتر از افراد عادی است و آنها واکنش های شدیدی به این گونه افکار دارند.»

چه زمانی باید تحت درمان قرار بگیرید؟

همه انسان ها از خشونت و مورد حمله واقع شدن می ترسند اما اگر این ترس ها باعث می شود از رفتن به پارک و سینما اجتناب کنید یا خانه و محل کارتان را پر از دزدگیر و دوربین امنیتی و سایر وسایل پیشرفته مراقبتی کنید بد نیست که با یک روانشناس در این مورد مشورت کنید.

افکار نامناسب

افکاری نامناسب در مورد ارتباط دارید؟

افراد مبتلا به OCD ممکن است افکاری نامناسب در مورد ارتباطات جنسی داشته باشند. افکاری که به ذهن آنها می آید یا خواب هایی که می بینند ممکن است کاملا نابهنجار بوده و اضطراب آنها را بیشتر کند.

چه زمانی باید تحت درمان قرار بگیرید؟

دکتر کامینسکی می گوید: «فردی که دچار OCD است وقتی این گونه افکار به ذهنش هجوم می آورد، می گوید خدای من هیچ کس دیگر این افکار را ندارد و این خواب ها را نمی بیند… اینها ترسناک است… حتی ممکن است به خودکشی هم فکر کند.» برای همین اگر نتوانستید این افکار را کنترل کنید و به شدت هراسان و مضطرب شدید یا احیانا افکار ترسناکی مثل خودکشی سراغ تان آمد حتما به متخصص مراجعه کنید.

گرفتن نظر دیگران

چرا دائما تایید دیگران را می خواهید؟

یک ویژگی جالب افراد مبتلا به وسواس این است که آنها برای کم کردن اضطراب خود سعی می کنند دائما نظر دیگران را در مورد مسئله مرتبط با اضطراب خود بپرسند، برای مثال دائما از دوستان خود می پرسند: «خانه ام تمیز است… به نظر تو این میوه ها تمیز هستند… یا شنیدی یک بیماری خطرناک از موادغذایی نشسته انتقال پیدا می کند.»

چه زمانی باید تحت درمان قرار بگیرید؟

اگر یک سؤال را بارها و بارها از آنها می پرسید، اگر ناراحت شدن آنها از سؤالات خودتان را حس می کنید و اگر در این مورد به شما تذکر می دهند، اینها می تواند نشانه ای از بیماری وسواسی جبری باشد. پس اگر این نشانه ها را دیدید به یک روانپزشک باتجربه و مطمئن مراجعه کنید تا مشکلات تان کاهش یابد.

منبع:hidoctor